
به گزارش تابناک، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، که از ۷ دی با اعتصاب کسبه و بازاریان تهران به دلیل بحران شدید ارزی، تورم افسارگسیخته و بیثباتی بازار آغاز شد، به سرعت به بیش از ۴۰۰ شهر گسترش یافت و یکی از گستردهترین موجهای اعتراضی پس از انقلاب شد.
رسیدن به شرایط اغتشاشات، شرایط دیگری را برای جامعه رقم زده است. برخی ها می گویند سوگ جمعی دقیقترین توصیف شرایط فعلی است. این مفهوم در روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی بحران، به غم و اندوه مشترک ناشی از فجایع انسانی، خشونت جمعی و بحرانهای ساختاری اشاره دارد که فراتر از تجربه فردی، بخش بزرگی از جامعه را درگیر میکند.
جامعه در مسیر پردازش
در ایران پس از اعتراضات، این سوگ با کشتهشدن جمعی از هموطنان و اتفاقات دیگر شکل گرفت. مراسمهای عزاداری غیررسمی، «رقص سوگ» و کنشهای نمادین اعتراضی، نشاندهنده تلاش جامعه برای پردازش این اندوه جمعی است.
در مقابل، برخی تحلیلها بر دوقطبی شدن جامعه تمرکز دارند؛ شکاف میان حاکمیت و مردم، یا بازار و دولت. این دیدگاه با همراهی بازاریان – که پیشتر محافظهکارتر بودند – و گسترش مطالبات از اقتصادی به سیاسی همخوانی دارد، اما تقلیل همه چیز به دوقطبی، عمق سوگ و آسیبهای روانی-اجتماعی را کمرنگ میکند.
درباره پردازش این موضوع، مسئولان نیز اقعه شناسان و روانشاسان اجتماعی معتقند همانطور که این سوگ، جمعی است، شفا نیز میتواند جمعی باشد. هنگامی که یک فقدان معنادار برای افراد جامعه رخ میدهد، نه تنها بر هر فرد به شیوه خاص خود، بلکه بر کل جامعه تأثیر میگذارد. لذا این فرض بر مسئولان وجود دارد که ضمن به رسمیت شناختن چنین فضایی، تدابیر لازم را برای شفای آن در جامعه، اتخاذ کنند.
یک نکته کلیدی
اما نکته کلیدی. خواستههای بحق معترضان – معیشت بهتر، عدالت، شایستهسالاری – در لابهلای تحلیلهای سیاسی، دوقطبیسازیها و تشکیل کمیتهها، در حال فراموش شدن است. حذف صورت مسئله، خود مسالهآفرین است. مبادا صرفاً درگیر بروکراسی تازهای درباره اعتراضات شویم؛ گزارشها و ستادها بدون اقدام عملی، زمان را هدر میدهند و فاصله دولت-مردم را بیشتر میکنند.
