به گزارش تابناک؛ ماجرا از جایی پیچیده شد که خبر سقوط یک جنگنده آمریکایی در خاک ایران منتشر شد. همان لحظهای که گفته شد خدمه اجکت کردهاند، مشخص بود که این فقط یک حادثه ساده نیست. سقوط یک جنگنده در عمق خاک یک کشور درگیر، یعنی یک سناریوی فوری و حساس: نجات یا از دست دادن نیرو. و در چنین شرایطی، زمان مهمترین عامل است. هر دقیقهای که بگذرد، شرایط سختتر میشود.
روایت رسمی آمریکا خیلی سریع شکل گرفت. اول صحبت از جستجو بود، بعد از عملیات پیچیده، و خیلی زود از «نجات موفق» حرف زده شد. حتی لحن روایت هم از همان ابتدا مشخص بود؛ بزرگنمایی، تأکید بر جسارت عملیات، و ارائه تصویری از یک مأموریت دقیق و حسابشده که به نتیجه رسیده است. در این روایت، همه چیز تقریباً کنترلشده به نظر میرسد. نیروهای ویژه وارد شدند، مأموریت را انجام دادند، و برگشتند.

اما همزمان، در سوی دیگر، تصویر متفاوتی در حال شکل گرفتن بود.
گزارشهایی که از داخل ایران منتشر شد، مخصوصاً از محدودههایی در جنوب اصفهان و حوالی چهارمحال و بختیاری، چیز دیگری میگفتند. از درگیری، از درگیری نزدیک، از حضور نیروهایی که برای یک مأموریت آمده بودند اما با مقاومت مواجه شدند. اینجا دیگر خبری از یک عملیات ت تبادل آتش محدود نشده. یعنی میدان، فعالتر و پیچیدهتر از آن چیزی بوده که در روایت اولیه ارائه شده.
این بخش از ماجرا، حتی اگر هنوز بهطور کامل روشن نشده باشد، یک پیام مشخص دارد؛ اینکه عملیاتهایی از این دست، حتی برای قدرتمندترین ارتشها هم بدون ریسک و هزینه نیست. و هر جا که نشانهای از از دست رفتن تجهیزات سنگین دیده شود، یعنی آن عملیات، از حالت کنترلشده خارج شده و وارد فاز غیرقابل پیشبینی شده است.
حالا اگر این تصویر را دوباره کنار آن ادعای «خروج کامل» بگذاریم، همان سؤال قبلی پررنگتر برمیگردد؛
واقعاً همه چیز تمام شده، یا فقط روایتش زودتر از میدان اعلام شده؟
