
در دیماه ۱۴۰۴، هنگامی خیابانهای ایران بار دیگر شاهد حوادثی بود که نقش نسل جدید و طیف دانش آموز در آن قابل توجه بود. اما در تحلیل این واقعه، نهاد رسمی تربیتِ نسل، یعنی وزارت آموزش و پرورش، در قالبی قدیمی و با تحلیل هایی تعارف آمیز ظاهر شده است.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، آنچه از زبان وزیر علیرضا کاظمی و معاونانش جاری شده، طبیعتا نسخه شفا دهنده برای سیستم آموزش و پرورش و کشور نیست و بیشتر بهمثابه مرثیهای برای انکار و حداقلسازیِ یک تراژدی بود. هر چند تا حدودی، اظهارات معاون پرورشی به روزتر از سایرین به نظر می رسد.
راویانِ انکار و زبانِ دوپارهی حقیقت
اگر سخنان این مقامات را چونان پردههای یک نمایش در نظر آوریم، صحنهی اول به تکذیبِ خشونت و بازداشت اختصاص داشت. آنها با قاطعیتی که بوی نااطمینانی میداد، فریاد برآوردند که «هیچ دانشآموزی در بازداشت نیست» و «هیچ نیروی امنیتی به مدرسه ورود نکرده است». این جملات، نمایانگر وضعیت و حادثه رخ داده، نبود. درصد بالایی از حاضران در خیابانها از بین دانش اموزان بودند. هر چند در این میان روایت های مخالفان نیز اغراق آمیز بود و بر دامنه های دروغ و بهره برداری کشیده می شد. انگار دو روایت موازی از یک واقعه در دو جهانِ کاملاً متفاوت جریان داشت.
در صحنه دوم، بررسی اظهارات مسئولان وزارتخانه، معطبیت
تا زمانی که مدیرانِ آموزشی، نسل Z را نه به عنوان «هدفِ تربیت»، که به عنوان «شهروندانی فعال» با ارزشها و خواستهای مستقل نشناسند و نپذیرند که این نسل، هرگونه «تبعیت» از مرجعیتِ پیشین را به چالش کشیده است ، هرگونه راهکارِ اصلاحی، همچون نوشدارویی پس از مرگِ سهراب خواهد بود. فقدانِ درکِ هنرمندانه از پیچیدگیهای روحِ یک نسل و نبودِ شهامت در مواجههی شفاف با واقعیتهای تلخ، نه تنها بحرانِ امروز را فرو مینشاند، که بذرِ توفانهای سهمگینتری را برای فردایِ نزدیک خواهد پاشید؛ توفانهایی که در آن، مدرسه همچنان مورد علاقه دانش آموز نیست و فاصله ها از آن بیشتر می شود. این، وزارتخانه است که باید برای همراهی با دانش آموز و تربیت مورد نظرش تدبیر کند، و گرنه دانش آموز امروز، احساس نیازی برای چنین ایده هایی ندارد و راه خودش را می رود.
علیرضا پارسا
