به گزارش تابناک ؛ اگر بخواهیم صادق باشیم، خیلی از تحلیلهایی که درباره «عمق استراتژیک» نوشته میشود، بیشتر شبیه شعار است تا واقعیت. چند تا اسم کشور کنار هم میگذارند و خیال میکنند یک شبکه امنیتی ساختهاند. در حالی که عمق استراتژیک، اگر واقعی باشد، باید در لحظه بحران خودش را نشان دهد، نه روی کاغذ.
برای ایران، لبنان دقیقاً همان نقطهای است که این مفهوم از حالت تئوری خارج میشود و وارد میدان واقعی میشود. دلیلش هم واضح است؛ نزدیکی جغرافیایی به اسرائیل و حضور یک نیروی سازمانیافته که توانایی عملیاتی قابل توجهی دارد.

اما مسئله فقط این نیست که «یک نیروی نظامی در نزدیکی اسرائیل وجود دارد». این نگاه بیش از حد سادهسازی شده است. آنچه لبنان را مهم میکند، ترکیب چند عامل است: جغرافیا، ساختار اجتماعی، تجربه جنگی، و مهمتر از همه، نقش آن در معادله بازدارندگی.
در واقع، لبنان برای ایران یک «جبهه فعال بالقوه» است. یعنی جبههای که همیشه در حالت آمادهباش قرار دارد، اما لزوماً همیشه فعال نیست. این تفاوت خیلی مهم است.
اگرنوان یک جبهه بالقوه، حتی در زمان عدم درگیری، روی محاسبات امنیتی اسرائیل تأثیر میگذارد. یعنی بخشی از منابع و توجهش همیشه باید به این سمت معطوف باشد.
این یعنی ایجاد هزینه، بدون درگیری مستقیم؛ و این دقیقاً همان چیزی است که هر استراتژی بازدارندگی بهدنبال آن است.
اگر بخواهیم بدون شعار حرف بزنیم، لبنان برای ایران نه یک «خط مقدم دائمی» است و نه یک «میدان مصرف». بلکه یک ابزار استراتژیک است که باید در زمان مناسب و به میزان لازم استفاده شود.
برای همین است که ایران آتش بس را با لبنان می خواهد و آمریکا هم گردن نگیرش روشن !
سیدمحمدآصف
