نگریستن از ایوان حکمت به بحران

جمله‌ای از اسپینوزا نقل شده است که: «هنگام نزول بلا آرامش دارم، چون مصیبت‌های شدیدتری که می‌دانم در جهان هست به من نازل نشده است.» این تنها یک نمونه از رویکرد متفاوت حکیمان نسبت به زندگی است؛ رویکردی که می‌تواند مثل یک چتر محافظ بر سر کسی که فضایی بحرانی و تنش‌زا را تجربه می‌کند، باز شود. 

جمله‌ای از اسپینوزا نقل شده است که: «هنگام نزول بلا آرامش دارم، چون مصیبت‌های شدیدتری که می‌دانم در جهان هست به من نازل نشده است.» این تنها یک نمونه از رویکرد متفاوت حکیمان نسبت به زندگی است؛ رویکردی که می‌تواند مثل یک چتر محافظ بر سر کسی که فضایی بحرانی و تنش‌زا را تجربه می‌کند، باز شود. 

جوان آنلاین: جمله‌ای از اسپینوزا نقل شده است که: «هنگام نزول بلا آرامش دارم، چون مصیبت‌های شدیدتری که می‌دانم در جهان هست به من نازل نشده است.» این تنها یک نمونه از رویکرد متفاوت حکیمان نسبت به زندگی است؛ رویکردی که می‌تواند مثل یک چتر محافظ بر سر کسی که فضایی بحرانی و تنش‌زا را تجربه می‌کند، باز شود. 

زیستن در فضای جنگ، آشوبناک است. آدم‌ها در زندگی معمول خود عموماً بار زمان‌های زائدی را به دوش می‌کشند. کشیدن این بار‌های بیهوده در بحران‌های بزرگ به ویژه با تلنبار تصاویر ذهنی وحشتناک از آینده طاقت‌فرسا می‌شود. وقتی در فضای بحران قرار می‌گیریم بعد از آن شوک اولیه، اغلب ما در جست‌وجوی مفری برای آرامش هستیم، می‌خواهیم چتری در سر ما گشوده شود تا دست‌کم از گزش‌های بی‌امان افکارمان در امان باشیم. با این همه چطور می‌شود در دل چالش یا بحران روزنه‌ای به سمت امید باز نگه داشت؟ چطور می‌شود تاب‌آورانه زندگی کرد؟ چطور می‌توان از اثرات و ترکش‌های روانی ناخوشایند جنگ کاست و حتی بالاتر از آن از فضای تعلیق، هراس و بلاتکلیفی فرصتی برای رشد، تعالی و خدمت ساخت؟ 

همه رویداد‌ها آمده‌اند که بروند 

بحران‌ها یا چالش‌ها در آغاز طوری بر ما نمودار می‌شوند که انگار ابدی‌اند، آمده‌اند که بمانند، اما آنها با همه بزرگی‌شان آمده‌اند که بروند، مثل ابر‌های سیاهی که در آسمان ظاهر می‌شوند و این طور به نظر می‌رسد که آسمان را در اختیار گرفته‌اند و هر کاری که دل‌شان می‌خواهد انجام می‌دهند. هیبت‌شان به گونه‌ای است که انگار آمده‌اند آسمان را تسخیر کنند، اما آنها می‌آیند و می‌روند و آسمان یعنی آن پهنه بی‌کران سر جای خود می‌ماند. این درسی است که حکیمان در تعالیم خود به ما یادآور می‌شوند: همه رویداد‌ها آمده‌اند که بروند. برایم جالب است که حقیقتی به این بزرگی در قالب یک کلمه آن هم در خیابان بر من ظاهر می‌شود. صبح در تاکسی نشسته‌ام، سایه جنگ از دهان آدم‌ها کلمه مورد علاقه‌اش را بیرون می‌کشد. مناظر از جلوی چشمم رد می‌شوند. برگ‌های نورس درختان، راه رفتن آدم‌ها، پیاده‌رو‌هایی که مثل یک تکه آیینه، باران صبحگاهی را نشان می‌دهند، شعار‌های روی دیوار، تابلو‌های فروشگاه‌ها، دکه‌ها، ایستگاه‌های اتوبوس و ده‌ها و صد‌ها جزئیات دیگر که در چشم و گوش آدم جمع نمی‌شود. در میان این همه، اما یک کلمه که با رنگ سیاه روی دیواری نوشته شده مرا از افکار روزمره و حرف‌های تاکسی بیرون می‌کشد. کلمه به قدری ساده به نظر می‌رسد که شاید به راحتی در شلوغی شهر گم شود: می‌گذره. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *