روایت قاسم صادقی از دفاع مقدس در کتاب «لباس شخصیها» کمی با آنچه تا به حال شنیدهایم فرق دارد. او غیر از روزهای کودکی، نوجوانی، محلهای که در آن زندگی کرده، از رزمندههایی صحبت میکند که در مسیر انقلاب همه زندگیشان دچار تغییر و تحول شد.
به گزارش جوان آنلاین به نقل از دفاع پرس، کتاب «لباس شخصیها» به قلم جواد کلاته عربی، خاطرات شفاهی قاسم صادقی از خیابان ایران تا گروه فداییان اسلام که بهار امسال، نشر ۲۷ بعثت آن را منتشر کرد نتیجه گفت و گوی مستقیم آقای کلاته با این رزمنده پرسابقه دفاع مقدس است. به همین مناسبت در گفتوگویی پای صحبتهای قاسم صادقی نشستیم.
قاسم صادقی متولد ۱۳۳۸ و به قول خودشان بچه صام پزخونه «صابونپز خانه» تهران است. روایت ایشان در کتاب «لباس شخصیها» از روزهای آغاز جنگ کمی با آنچه تا به حال شنیده ایم فرق دارد. او غیر از روزهای کودکی، نوجوانی، محلهای که در آن زندگی کرده، از رزمندههایی صحبت میکند که در مسیر انقلاب همه زندگی شان دچار تغییر و تحول شد. روایت از رزمندههایی که قصههای آنان هنوز خوشایند خیلیها نیست و به انصاف نویسنده کتاب با قلمی روان با لحن قاسم صادقی به خوبی دفاع جانانه دریاقلی ها، شاهرخ ضرغامها و سید مجتبی هاشمیها را روایت کرده است. به همین مناسبت در گفت وگویی پای صحبتهای این رزمنده نشستیم.
دفاعپرس: از اولین باری که صدای جنگ به گوشتان رسید بفرمایید؟
درست ۳۱ شهریور بود. نماز را خوانده بودیم و جلوی در مسجد با بچههای محل ایستاده بودیم که یک مرتبه دیدیم توی آسمان یک هواپیمای مشکی رنگی با ارتفاع پایین از بالای سر ما رد شد. همهی ما ترسیدیم و رفتیم توی جوی آب محل خوابیدیم. بعد از چند لحظه دیدیم که یک صدای انفجاری آمد، متوجه شدیم که این هواپیما سمت محله افسریه به زمین خورده و منفجر شده است. حالا نمیدانم ضدهوایی این هواپیما را زده بود یا خودش سقوط کرده بود.
