به گزارش تابناک؛ یکجایی میان این آتشبس شکننده که بیشتر شبیه مکث بین دو نفس سنگین است تا پایان یک درگیری، خبر حرکت یک ناو دیگر آمریکایی در منطقه مثل یک خط زیر متن ظاهر میشود؛ نه آنقدر پررنگ که تیتر اول همه رسانهها شود، نه آنقدر بیاهمیت که بشود از کنارش رد شد. اسمش «جرالد فورد» است، اما قصهای که با خودش میآورد، فقط درباره یک ناو نیست، درباره نوعی از جنگ است که دیگر شبیه گذشته نیست؛ جایی که حتی پیشرفتهترین ابزارها هم بینقص نیستند و حتی بزرگترین سازههای نظامی هم میتوانند آسیبپذیر باشند.

اگر دنبال مذاکره است پس ناو هایش چرا در دنیا سرگردان هستند ؟
در ظاهر، آتشبس برقرار است. دیپلماتها حرف میزنند، بازارها بالا و پایین میشوند، و تحلیلگرها مثل همیشه با اعتمادبهنفس درباره آیندهای حرف میزنند که هیچکس واقعا از آن خبر ندارد. اما در لایه پایینتر، جایی که تصمیمهای واقعی گرفته میشود، تحرکات نظامی نهتنها متوقف نشده، بلکه دارد دقیقتر و حسابشدهتر میشود. حضور ناوهای هواپیمابر در این فضا، بیشتر از آنکه به معنی آغاز جنگ باشد، نشانه این است کهاقی میماند، همین پیچیدگی و ناپایداری است که هیچوقت اجازه نمیدهد تصویر کاملا روشن شود.
اگر این آتشبس ادامه پیدا کند، حضور چنین ناوهایی تبدیل به یک وضعیت عادی میشود؛ یک پسزمینه دائمی برای مذاکراتی که ممکن است به نتیجه برسند یا نرسند؛ و اگر هم از هم بپاشد، همین ناوها دوباره به خط مقدم برمیگردند، نه بهعنوان نماد قدرت، بلکه بهعنوان بخشی از یک بازی پیچیده که نتیجهاش از قبل معلوم نیست؛ و این شاید مهمترین نکته باشد؛ در دنیایی که حتی پیشرفتهترین ناو هم میتواند دچار آتشسوزی شود و حتی قدیمیترین ناو هم میتواند هدف قرار بگیرد، هیچچیز آنقدر قطعی نیست که بشود با خیال راحت دربارهاش حکم داد. فقط میشود نگاه کرد، تحلیل کرد، و منتظر ماند دید این مکث کوتاه، به کجا ختم میشود.
منبع: تابناک