من وقتی تصمیم گرفتم سفر دو هفتهای با کولهپشتی به ایران داشته باشم، از کسی نخواستم اظهار نظر کند، اما بهنظر میرسید همه دوست داشتند در اینباره چیزی بگویند: «این خیلی فوقالعاده است، من هم اگه پاسپورت آمریکایی نداشتم، به تو ملحق میشدم»، «واقعا میخواهی تنها بروی؟» و توصیهی عموی خوشسفرم: «ایران جای خوبی نیست، به جای آن برو یونان».
اما من تصمیمم را برای سفر به ایران گرفته بودم. ایران خانهی یکی از کهنترین تمدنهای جهان است و مهمان 13 محوطهی تاریخی ثبتشده در یونسکو است. ایران مناظری از جنگلهای انبوه تا کوههای برفگرفته و کویرهای وسیع دارد. علاوه بر این، مسافران بسیاری در آسیای مرکزی دیدم که دیوانهی ایران بودند؛ مردم مهماننواز، غذاهای لذیذ و محوطههای تاریخی. چطور میتوانم ایران را به برنامهی سفرم اضافه نکنم؟!
تهران دقیقا آنجایی نبود که تصور میکردم. این نوشته را در آپارتمان دوستم، رعنا مینویسم. جایی که ما با هم با یک لیوان چای داغ نشستهایم و به صداهای بلند انفجار که از خیابان میآید گوش میدهیم؛ چند دقیقه یکبار نور یک انفجار بزرگ، آپارتمان را روشن میکند و ما با ترس به هم نگاه میکنیم. این، بخشی از جشنهای آغاز سال نو در ایران است. جشنی که به آیین زرتشتی و باورهایی از سههزار سال پیش بازمیگردد.
من واژههای خیلی زیادی شنیده بودم که برای توصیف تهران به کار میرفت؛ شلوغ، چند فرهنگی، دودآلود، پر از ترافیک و خطرناک؛ اما با گذراندن نزدیک به یک هفته در شهر، واژهای که در مجموع به نظر من مناسب میرسد «باحال» (cool) است. (این گردشگر آمریکایی در ایام تعطیلات نوروز به ایران سفر کرده بود).هر چیزی در تهران یک جنبهی «باحال» دارد و من احساس میکنم در یکسری از فیلمهای دههی 80 (میلادی) هستم. روز سوم اقامتم در تهران با رعنا – دانشجوی 23 ساله – از طرق سایتی ویژهی مسافران آشنا شدم و او پیشنهاد خوردن ناهار در یک کافهی کوچک را به من داد. کافهای که میگفت مورد علاقهی دانشجویان هنر است. ما دربارهی علاقهمان به کافکا، موسیقی فرانسوی، لباس پوشیدن و… حرف زدیم. بعد از ناهار به خانهی هنرمندان و گالریهایش رفتیم. بعد از آن تصمیم گرفتیم فرهنگ را رها کنیم و به جای بامزهتری برویم: کافه.
کافههای تهران پاتوقهای محبوبی هستند که جوانان شهر میتوانند از چشم خانواده فرار کنند و یک قرار آرام داشته باشند یا به آسودگی سیگار بکشند و دربارهی سیاست بحث کنند.رعنا برای من توضیح داد که بهترین کافهها آنهایی هستند که از دیدرس خیابان پنهان و کمی تاریک هستند. کافههای محبوب رعنا «کافه اون» و «کافه لورکا» هر دو نزدیک میدان ولیعصر هستند.
اقامتم در تهران بیش از حد کوتاه بود و بیشتر شهر، کشفنشده باقی ماند؛ اما تهران را با تصویری از یک شهر پر از زندگی و شوق ترک کردم.مغازهدارها با گرمی از من استقبال میکردند (البته با کمی تعجب) و بحثهایی که با مردم داشتم، همیشه پر از علاقهای حقیقی و دوطرفه بود. وقتهایی هم که با رعنا در کافیشاپهای تهران گذراندم، در من نسبت به تهران احساس شهری پر از معنای واقعی، تاریخی برای بهخاطر سپردن، پرسشهایی برای تأمل کردن، امیدی برای محافظت و آیندهای برای کشف باقی گذاشت.
