بچه‌ها حجت را تمام کردند!

هر روز حضور در جبهه‌های دفاع مقدس، مملو از خاطرات ماندگاری است که در ذهن و یاد رزمندگان برجای مانده است. این خاطرات گاه شیرین، گاه تلخ و گاه مملو از عبرت‌هایی است که باید برای نسل آینده به یادگار بماند. در گفت‌و‌گویی که با سیدمرتضی موسوی از رزمندگان دفاع مقدس داشتیم، از او خواستیم سه خاطره با فضای متفاوت برای‌مان تعریف کند. او نیز یک خاطره طنز، یک خاطره حماسی از رزمنده‌ای شهید و یک خاطره از لحظات خاص عملیات کربلای ۴ بیان کرد که با هم می‌خوانیم.

هر روز حضور در جبهه‌های دفاع مقدس، مملو از خاطرات ماندگاری است که در ذهن و یاد رزمندگان برجای مانده است. این خاطرات گاه شیرین، گاه تلخ و گاه مملو از عبرت‌هایی است که باید برای نسل آینده به یادگار بماند. در گفت‌و‌گویی که با سیدمرتضی موسوی از رزمندگان دفاع مقدس داشتیم، از او خواستیم سه خاطره با فضای متفاوت برای‌مان تعریف کند. او نیز یک خاطره طنز، یک خاطره حماسی از رزمنده‌ای شهید و یک خاطره از لحظات خاص عملیات کربلای ۴ بیان کرد که با هم می‌خوانیم.

خاطره اول؛ در چاه افتادگان!
برای شروع خاطراتم می‌خواهم اول به یک خاطره طنز و جالب بپردازم. اوایل سال ۱۳۶۵ در اردوگاه شهید عرب روبه‌روی شهرک دارخوئین بودیم که یک روز حدود ۷۰ نفر نیروی جدید تازه اعزام شده از استان اصفهان به منطقه آمدند، این گروه را به اردوگاه شهید عرب فرستادند و کارگزینی لشکر امام حسین (ع) آن‌ها را به گردان موسی ابن جعفر (ع) معرفی کرد.
محل استقرار گردان موسی ابن جعفر (ع) در انتهای جاده شهید قربانعلی عرب و در مجاورت هور شادگان قرار داشت. قبل از آمدن نیرو‌های جدید به گردان، بچه‌ها برای دفن زباله‌ها چاهی به عمق ۴ الی ۵ متر در محدوده گروهان یاسر کنده بودند. هنوز سوله‌های جدید ساخته نشده و نیرو‌های گردان در سوله‌های قدیمی مستقر بودند.

گردان شیخ‌ها
نیرو‌های تازه وارد همان روز اول نسبت به قوانین خاص گردان موسی ابن جعفر (ع) توجیه شدند تا اگر برادری به هر دلیل نمی‌تواند خود را با شرایط این گردان تطبیق دهد، از گردان برود و مجدداً به کارگزینی جهت تقسیم به واحد‌های دیگر معرفی شود. این را هم اضافه کنم که گردان موسی ابن جعفر (ع) به «گردان شیخ‌ها» معروف بود! قوانین خودش را هم داشت؛
نکشیدن سیگار، عمل به واجبات به وقت، انجام مستحبات و دوری از مکروهات، پرهیز از دروغ، غیبت، تهمت، انجام اعمال خوردن، خوابیدن و قبل از خواب، گذاشتن پیراهن روی شلوار! استفاده از عطر تی‌روز! خواندن نماز شب و… این‌ها قوانینی بود که رزمنده‌های گردان موسی بن جعفر (ع) مکلف به انجام آن‌ها بودند.

رزم شبانه
روزی که این ۷۰ نیرو به گردان آمدند، قرار شد رزم شبانه‌ای همان شب اول برگزار شود تا نیرو‌های جدید حساب کار دست‌شان بیاید! ساعت از یک نیمه شب گذشته بود که سر و صدای شلیک تیربار‌ها و منفجر شدن موشک‌های آرپی جی۷ به آسمان بلند شد. فرماندهان گردان با صدای بلند به نیرو‌ها برپا داده، در حالی که اکثر چراغ‌های روشنایی مقر گردان خاموش و در شب تاریک و ظلمات چشم چشم را نمی‌دید، تعدادی از نیرو‌ها با پای برهنه و تعدادی که پوتین‌های دیگران را به اشتباه (کوچک و بزرگ) به پا کرده بودند، به محل میدان صبحگاه گردان آمدند.
شمارش نیرو‌های هر گروهان و دسته‌ها شروع شد. اما تعدادی حاضر نبودند. در حالی که داخل سوله‌ها هم کسی نبود! با ساکت شدن نیرو‌ها در میدان صبحگاه، صدایی از طرف چاه‌ها شنیده شد! آن‌ها با آه و ناله درخواست کمک می‌کردند! تازه فهمیدیم که چند نفری در تاریکی شب به داخل چاه افتاده‌اند. خدا را شکر مجروحیت‌شان سطحی بود. خلاصه بساط خنده بچه‌های قدیمی و جدید گردان با دیدن این صحنه فراهم شد. بچه‌ها کمک کردند تا در «چاه افتادگان» را نجات بدهیم! آن شب رزم شبانه خاطره ماندگاری برای همگی ما شد. صفایی داشت برای خودش. یادم است آن شب، ستاره‌ها به خوبی پیدا بودند و در آسمان نورافشانی می‌کردند. یاد آن دوران بخیر؛ سنگر خوب و قشنگی داشتیم/ روی دوش خود تفنگی داشتیم/ جنگ ما را لایق خود کرده بود/ جبهه ما را عاشق خود کرده بود…

خاطره دوم؛ بسیجی رعنا!
خاطره دومی که می‌خواهم تعریف کنم، مربوط به مجاهدت‌های بچه‌های واحد مهندسی لشکر مقدس امام حسین (ع) است. در عملیات بیت‌المقدس ۷ که آخرین عملیات ایران در منطقه شلمچه بود، گردان موسی‌ابن جعفر (ع) تا نزدیکی کانال پرورش ماهی پیشروی کرد. بچه‌های واحد مهندسی لشکر امام حسین (ع) با یک دستگاه بلدوزر به جلو آمده و مشغول زدن خاکریز و اتصال آن به ضلع غربی کانال پرورش ماهی بودند.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *