
اقتصاد۲۴-زن سیستانی، گالن خالی آب را گذاشته روی ویلچر و درختهای از گرماسوخته را یکییکی رد میکند تا به خانه برسد. عرق از روی پیشانیاش که میچکد روی صورت، تازه به خودش میآید. از جلوی خانهشان رد شده و نفهمیده. دیروز هم آب نبود و بدن دخترش را با آب شور شست. مدام به فکر ناسوری زخمهایی است که روی بدن دخترش جا ماند. اگر امروز هم بخواهد با آب شور تن دخترک را بشورد، زخمها باز میشوند. نمک که میزنی روی زخم قدیمی، جای جدید میاندازد و به این زودی هم جایاش خوب نمیشود.
حقابه سیستان برای آقای سفیر، تنها یک گروه واژه مشتق مرکب است؛ برای ثریا اینطور نیست. هفتهای چندبار، ویلچر دختر معلولاش را میزند زیر بغل و تا مغازه میرود. آب میخواهد؛ ندارند. آبشان شور است. تازه همین آب شور هم نصفههای روز قطع میشود. ناچار است تا مغازه برود و ببیند آب گیرش میآید یا نه. اگر بدشانس باشد و آب نباشد، با همان آب شور دختر معلولاش را میشوید. تازه دختر کوچکاش هم پوست حساسی دارد. آخرین راهشان این است که آب معدنی بخرند. گران در میآید، اما چه میتوان کرد؟
این است که حقابه برای ثریا صرفاً یک واژه نیست. آب که باشد، دوتا دبه ۲۰ لیتری آب را دانهای شش هزار تومان میخرد و روی ویلچر جای میدهد. تکیده است و نای کشیدن ۴۰ لیتر آب ندارد. ویلچر را کشانکشان تا خانه میبرد تا دخترهایش حمام کنند. لباس بشوید و چیزی برای خوردن درست کند. ثریا معتقد است که طعم آبشان از شوری به تلخی میزند. کیفیت ندارد. به همین خاطر هم نمیتوانند از وسایل برقی مثل ماشین لباسشویی یا حتی دستگاه تصفیه آب استفاده کنند. دستگاه تصفیه آبشان که رسماً از کار افتاده و نمک گرفته. همینطور که حرف میزند، یک لیوان را آب میکند و روی زمین میگذارد. لیوان آب را نشان میدهد و میگوید: همین آب را ببینید! چند دقیقه صبر کنید و ببینید چقدر نمک تهنشین میکند؛ آن وقت میفهمید چرا مجبورم بروم مغازه تا آب شیرین بخرم.
