
جهان غوغاسالار سیاست، آن سوی مرزها قطعنامه صادر میکرد برای «حمایت از کودکان» اما دوربینها که خاموش میشد، موشکها حتی نوزادان را هم نشانه میگرفتند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، تناقض اینجاست: همان کسانی که وعده «فردای آزاد» را برای بچههای فردا میدادند، نمیخواستند این نوزادان آن فردا را ببینند. زیرا نوزادی که زنده میماند، روزی بزرگ میشود و روایت را با اولین گریه خود فریاد میزند.
آیا جهان محتاج سیاستمدارانی است که نطقهای آتشینشان با آتش واقعی بمبها هماهنگ است یا به «پرستار»؟ آنها برای وعده سبز خرمن فردا، امروز آتش به پا کردهاند. آتش سیاستی که برای رسیدن به یک نقشه کلان، جان یک نوزاد یکروزه را سکه خردی فرض میکند که در ترازوی قدرت وزنی ندارد.
سیاستمدار از «آینده» حرف میزند؛ و انسان بیادعا، آن آینده را لحظه به لحظه میسازد. سیاستمدار پشت میز سبز، بر سر مرزها و ایدئولوژیها جنگ راه میاندازد؛ اما انسان بی ادعا، در راهروی بمبارانشده، بر سرِ یک نفس اکسیژن برای یک کودک، حماسه به پا میکند.
ندایی از قلب سلیم
او ندا بود، اما صدایش از گلوی سیاستمداران جنگافروز بلند نشد. صدایش از دل بیمارستانِ در حال فروریختن بلند شد، جایی که صدای خطر، موسیقیِ متن زندباران هم که شد خود را نجات دهد. اما او انتخاب کرد که «مادر لحظه های صفر» باشد. لحظه هایی که یک ثانیه تأخیر یعنی مرگ، اما یک آغوش به موقع یعنی تمام یک عمر. او در آن بیمارستان، میان دیوارهایی که دود مرگ از ترک هایشان بیرون می زد، به هر نوزاد نگاه کرد و گفت: «تو می مانی، نه برای انتقام، نه برای سیاست، فقط برای اینکه زندگی حتی در آتش هم حق دارد ادامه پیدا کند.» و این همان جایی است که انسان معنای خود را پیدا می کند.
او قهرمان «زندگی» است. بی آنکه اسلحه ای در دست داشته باشد، بی آنکه سرزمینی را فتح کند، فقط با دو دست خالی و قلبی که در میان انفجارها، برای سه زندگی تپید.
از میان گزینه ها، کدام شایسته قهرمان شدنند؟ آن که آتش می افروزد علیه زندگی و جان را می گیرد، یا آن که زندگی از او جان می گیرد؟
