عملیاتی به نام قُنیطره در نزدیکی مرز اسرائیل بوده است. نیروهای النصره در قُنیطره عملیاتی طراحی کرده بودند که ظرف چند هفته تا دمشق پیشروی کنند و آنجا را تصرف کنند. از آنجایی که ایشان مرد روزهای سخت بودند، همراه نیروهایشان به آنجا اعزام شدند.
جوان آنلاین: شهید حمید مختاربند با نام جهادی ابو زهرا از شهدای مدافع حرمی است که هم رزمندگی در دفاع مقدس و هم جهاد در دفاع از حرم را تجربه کرده بود. حاج حمید در سن جوانی به جبهههای دفاع مقدس رفت و پس از سالها حضور در جمع سبزپوشان سپاه، بازنشسته شد. اما هرگز از خط جهاد خارج نشد و با دیدن جنایات تروریستهای تکفیری، تاب نیاورد و وارد میدان نبرد شد. او نهایتاً در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۹۴ در قنیطره سوریه به شهادت رسید. آنچه میخوانید حاصل همکلامی ما با منیره فخیمی همسر و سمیه مختاربند خواهر شهید است. با این توضیح که یک برادر حاج حمید در دفاع مقدس به شهادت رسیده و برادر دیگرش نیز از آزادگان سرافراز کشورمان است.
همسر شهید
ازدواج شما با شهید مختاربند در همان زمان جنگ تحمیلی بود؟
بله، ما سال ۶۰ در حالی که من ۲۱ سال داشتم، با هم ازدواج کردیم. حاج حمید متولد شهرستان شوشتر از توابع استان خوزستان و از یک خانواده پرجمعیت بود که صمیمیت و سادگی در آن موج میزد. ایشان پنج برادر و چهار خواهر داشت. قبل از ازدواج، ما در اهواز زندگی میکردیم. چون اهواز در معرض بمباران دشمن بعثی عراق بود به خانه عمویم در شوشتر رفتیم. آنجا با خانواده حاج حمید آشنا شدیم. یکی از دوستان خانوادگی معرف ایشان بود. حاجی متولد ۱۳۳۵ و شش سال از من بزرگتر بودند. مراسم ازدواج ما به طور سنتی برگزار شد. خب آن موقع جنگ بود و دغدغه تمام بچههای انقلاب مبارزه با دشمن بود. من خیلی عاشق انقلاب و شخصیت امام خمینی (ره) بودم و تأکید شهید هم این بود که با توجه به شغلش خطراتی ایشان را تهدید میکند؛ لذا میخواستند بدانند که آیا من میتوانم با این شرایط کنار بیایم یا نه؟ من میدانستم که با یک پاسدار ازدواج کردهام و این موضوع برای من خیلی مقدس بود. به این مسئله بسیار افتخار میکردم. آن روزها استان خوزستان درگیر جنگ بود و آقا حمید فرمانده بسیج شهرستان شوشتر بود و مسئولیت آموزش و اعزام نیرو به جبهه را برعهده داشت. بعدها شنیدم که هر بار نزدیک عملیات با اصرار مسئولان سپاه شوشتر را راضی میکرد تا همراه نیروها در عملیات شرکت کند.
چند سال با ایشان زندگی کردید و ثمره ازدواجتان چند فرزند است؟
ماحصل زندگی ما در ۳۴ سال زندگی مشترک چهار فرزند دو دختر و دو پسر است. زمان شهادت پدرشان بچهها همه ازدواج کرده بودند. خب حاج آقا در سن بازنشستگی در مرداد ۹۳ به سوریه رفتند و، چون بچهها سر زندگی خودشان بودند، من تنها ماندم. درحدود یکسال و سه ماهی که در سوریه بودند، نهایتاً در ۲۰ مهر ۹۴ با اصابت تیر به سینه در سن ۵۹ سالگی در محله قنیطره سوریه با نام جهادی ابو زهرا به شهادت رسیدند.
اینطور که از صحبتهای شما برداشت کردم، گویا ایشان در آن یک سال و سه ماه کمتر به مرخصی میآمدند؟
بله، به خاطر مسئولیتی که حاج آقا داشتند، نمیتوانستند به مرخصی بیایند. برای دیدنشان چهار دفعه به سوریه سفر کردم و در سفر دوم مجبور شدم دو ماه در سوریه بمانم.
