بعد از گزینش عضو سپاه پاسداران شد و در گروه مهندسی ۴۵ جوادالائمه سپاه نینوا گلستان به خدمت درآمد. ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ به صورت داوطلبانه در حالی که دو فرزند خردسال داشت و پسر سومش هنوز متولد نشده بود عازم سوریه شد.
جوان آنلاین: شهید مدافع حرم افشین ذورقی بحری سال ۱۳۶۱ در روستای سیاهتلو در حاشیه گرگان به دنیا آمد. چهار ساله بود که پدرش به رحمت خدا رفت. سه برادر بودند و سه خواهر. بعد از وفات پدر، مادرشان برای شش فرزند هم پدر شد و هم مادر. طبق وصیت پدر سرپرستیشان به پسر بزرگتر خانواده شیخ عبدالله ذورقی واگذار شد. بچهها با زحمت و مشقت زیاد مادر و کار کشاورزی او در شالیزارها بزرگ شدند. برادر بزرگتر روحانی و پاسدار بود. همین موضوع باعث شد افشین به کار در سپاه علاقهمند شود. بعد از گزینش عضو سپاه پاسداران شد و در گروه مهندسی ۴۵ جوادالائمه سپاه نینوا گلستان به خدمت درآمد. ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ به صورت داوطلبانه در حالی که دو فرزند خردسال داشت و پسر سومش هنوز متولد نشده بود عازم سوریه شد. بعد از ۳۶ روز حضور در حلب سوریه، روز ۲۹ فروردین ۱۳۹۵ به شهادت رسید. پسر کوچکش چهارماه بعد از تولد شهید به دنیا آمد و هر موقع به مزارش میرود میگوید: «بابا پس کی میآیی؟». آنچه میخوانید گفتوگوی ما با شیخ عبدالله ذورقی بحری، برادر شهید مدافع حرم افشین ذورقی بحری است که از نظرتان میگذرد.
در زندگینامهای که از شهید خواندم آمده بود که اصالتی سیستان و بلوچستانی دارند. از چه زمانی ساکن گرگان شدید؟
بله، ما اصالتاً سیستانی هستیم ولی من بیش از ۴۰ سال است که ساکن روستای سیاهتلو در اطراف گرگان هستم. بعدها خانواده به اینجا آمدند. شهید متولد ۱۳۶۱ بود. ما سه برادر بودیم و سه خواهر داریم. متولد ۱۳۴۴ و برادر بزرگتر خانواده هستم. پدرم کشاورز بود.
کودکیهای شهید چطور گذشت؟
سال ۶۵ وقتی افشین چهار ساله بود، پدرم به رحمت خدا رفت. مادرم به سختی کار میکرد. مادرم با مشقت بچهها را بزرگ کرد. هنگام فوت پدرم خانواده هنوز در سیستان و بلوچستان زندگی میکردند. من گرگان ساکن بودم. پدرم وصیت کرد مادر و بچهها را سرپرستی کنم و اگر مادر خواست ازدواج کند بچهها را تحویلم دهد. مادر راضی به ازدواج مجدد نشد. حدوداً یک ماه بعد از فوت پدرم رفتم سیستان و آنها را به گرگان آوردم. مادر برای تأمین معیشت کارگری میکرد تا هزینه بچهها را تأمین کند. اگر کمبودی بود سعی میکردم جبران کنم. خود افشین هم روزهایی که از مدرسه تعطیل میشد کارگری میرفت. همراه مادرم کار میکرد. معمولاً برای کاشت و برداشت برنج، سیب زمینی یا لوبیا و نخود به زمین کشاورزی میرفتند و کارگری میکردند. شهید مدتی هم در کوره آجرپزی کار میکرد. تعطیلات تابستان را سر کوره میرفت.
بعد از وفات پدرم بنا به وصیتش، چون برادر بزرگتر بودم، سرپرستی بچهها را برعهده گرفتم. خانه مادرم حیاط دیوار به دیوار ما بود. من کنارش بودم. چند سال اول با هم بودیم بعداً مستقل شدند.
مادر در قید حیات هستند؟
مادرم شش سال قبل از شهادت افشین سال ۸۹ به رحمت خدا رفت.
