صدام میگفت فاو را رها کنید تا ما مهران را پس بدهیم! فاو زمستان سال ۶۴ از سوی رزمندگان فتح شد و خیلی برای عراق اهمیت داشت. چون دسترسی آنها به خلیجفارس از طریق بندر فاو بود. صدام اینطور وانمود میکرد که در برابر فتح فاو که یک پیروزی بزرگ برای ایران به شمار میرفت، او هم مهران را گرفته است
جوان آنلاین: حضرت امام در تاریخ دفاعمقدس صرفاً چند بار دستور یا با پیام صریح برای آزادی یا حفظ مناطقی از خاک کشورمان را صادر کرده بودند که آزادی مهران پس از اشغال مجدد آن در اواخر اردیبهشت سال ۶۵ از سوی عراق یکی از همین موارد بود. بعد از پیام امام بود که رزمندگان در تیر ۶۵ طی عملیات کربلای یک مهران را از اشغال دشمن آزاد کردند. شهری که در اوایل دفاعمقدس برای بار نخست اشغال شده بود، در اشغال دوم تنها یک و ماه نیم در تصرف دشمن باقی ماند و سپس آزاد شد. کربلاییک توانست استراتژی دفاع متحرک عراق را از بین ببرد و دوباره بعثیها را وادار کند به لاک دفاعی بروند. در گفتگو با محمد محمودی از رزمندگان و راویان دفاعمقدس مروری به شرایط آن روزهای جبههها و کشورمان انداختیم، چراکه پس از اشغال مجدد مهران از سوی عراق، صدام رجزخوانیها بسیاری درخصوص آن کرده بود که باید پاسخ درخوری از سوی رزمندگان دریافت میکرد.
دستور امام برای آزادی مهران یکی از معدود پیامهای صریح ایشان در این خصوص بود. چرا امام چنین پیامی را در آن مقطع صادر کردند؟
ماههای اول سال ۶۵ عراق مرتب به مرزهای ما حمله میکرد و اگر میتوانست بخشی را به تصرف خود در میآورد. آنها اسم این کار را استراژی دفاع متحرک گذاشته بودند. اوج کارشان هم اشغال مجدد مهران بود که اوایل جنگ هم اشغال شده بود، اما اشغال دوباره مهران آن هم پس از چند سال که ایران حملهکننده بود، یک موج روانی و تبلیغاتی را در آن زمان راه انداخت. صدام میگفت فاو را رها کنید تا ما مهران را پس بدهیم! فاو زمستان سال ۶۴ از سوی رزمندگان فتح شد و خیلی برای عراق اهمیت داشت. چون دسترسی آنها به خلیجفارس از طریق بندر فاو بود. صدام اینطور وانمود میکرد که در برابر فتح فاو که یک پیروزی بزرگ برای ایران به شمار میرفت، او هم فتح بزرگی انجام داده و مهران را دوباره گرفته است. در صورتی که این دو با هم قابل مقایسه نبودند. منتها آنها جو روانی راه انداخته بودند و به نظر میرسید حضرت امام برای شکستن این جو دستور دادند که مهران باید آزاد شود.
جو بین جامعه یا بچههای رزمنده در مورد وقایع آن روزها چطور بود؟
من یک نکتهای را در اینجا عرض کنم. از اواخر سال ۶۰ که اعزامها سر و سامان گرفت، بچههای دهه ۴۰ بیشتر وارد جبههها شدند. نه اینکه قبلش نباشند بودند، ولی از آن به بعد این نسل بیشتر به جبهه آمد و تقریباً شخصیتشان در زمانی شکل گرفت که ایران دست برتر را داشت، مرتب به عراق حمله میکرد و اینجا و آنجا مناطقی را از دشمن میگرفت. دهه چهلیها که جمعیت قابلتوجهی در جبههها بودند، شخصیت رزمیشان در نوار پیروزیهای ایران شکل گرفته بود. من خودم هم یکی از همینها بودم. برای ما که مرتب شاهد حملات جبهه خودی به دشمن بودیم، خیلی گران میآمد که چطور عراق توانسته از لاک دفاعی خارج شود و حمله کند. جو جامعه هم همینطور بود. همه دوست داشتند هرچه زودتر به حملات عراق که در قالب استراتژی دفاع متحرک بود، خاتمه داده شود.
همانطور که اشاره کردید، مهران اوایل جنگ هم به اشغال دشمن درآمده بود، این شهر چه وقایعی در طول جنگ پشتسر گذاشته است؟
مهران در زمان جنگ سه الی چهار بار دست به دست شده است. بار اول همان اوایل شروع جنگ تحمیلی عراق مهران را گرفت. بعد از حدود سه سال این شهر در عملیات والفجر ۳ آزاد شد. البته این را هم عرض کنم که اشغال مهران در اوایل جنگ به این صورت بود که عراق در بلندیهای مشرف به شهر مستقر شده و آنجا را تحت تسلط داشت، اما در والفجر ۳ دشمن از این بلندیها عقب رانده شد. بار دوم هم که مهران در اواخر اردیبهشت سال ۶۵ اشغال شد. این بار بعثیها اعلام کردند که آن را به تلافی فاو گرفتهاند. عراق خیلی روی این موضوع مانور داد. در سؤال قبلی پرسیدید که جو جامعه در آن روزها چطور بود؟ باید بگویم که این تبلیغات دشمن و هیاهویی که برای تصرف مهران به راه انداخته بودند به لحاظ روانی روی جامعه و خصوصاً رزمندهها سنگینی میکرد. حتی صدام گفته بود که مهران مهریه فاو است و تا زمانی که ایران در فاو است، آنها هم در فاو میمانند! بعد هم ایران در کربلاییک مهران را پس گرفت. مجدد در سال آخر جنگ هم باز مهران از سوی منافقین اشغال و سپس دوباره آزاد شد.
با این توصیفاتی که شما گفتید و با دستوری که امام داده بود، کربلاییک عملیات خاصی بود؟
بله. از نظر ما بچههای رزمنده خاص بود. هم دستور امام بود و هم اینکه بعثیها باید ادب میشدند. آنها با چند عملیات محدود از ابتدای سال ۶۵ ایران را در چند نقطه از مرزها مشغول کرده و نهایتاً مهران را گرفته بودند، اما طوری رفتار میکردند که انگار خود تهران را گرفتهاند! اواخر جنگ هم منافقین بعد از اینکه مهران را موقتاً گرفتند و خیلی سریع هم عقب رفتند، شعار میدادند «امروز مهران فردا تهران» انگار چه بعثیها چه منافقین، با اشغال مهران دچار توهم میشدند! بنابراین وقتی که قرار بود بچههای رزمنده وارد عملیات کربلاییک شوند، یک ذوق و شوقی داشتند. ضمناً یک نکته را هم عرض کنم که تیر سال ۶۱ ایران عملیات رمضان را انجام داد. آن عملیات بسیار سخت بود و نهایتاً با عدمالفتح مواجه شد. گرمای هوا یکی از دلایل عدمالفتح در رمضان بود. حالا بعد از چند سال ما دوباره قرار بود در گرمای تیرماه وارد عملیات دیگری شویم. اینبار قرار بود مهران را از عراق بگیریم و هیچ کسی دوست نداشت وقایع عملیات رمضان تکرار شود که خدا را شکر کربلاییک کاملاً موفقیتآمیز بود.
