دامادمان از کنار بستر خواهرم با ما تماس گرفت و گفت امروز اولین روز خادمی فاطمه در حرم امام رضاست. انشاءالله فاطمه خوب میشود و لباس خادمی را به تن میکند. اگر امکان دارد کسی را به جای فاطمه برای تحویل گرفتن شیفت خادمیاش به حرم بفرستید تا به جای فاطمه خدمت کند. هماهنگ کردیم و یک نفر به جای فاطمه سر پست رفت. فاطمه در حین خدمت نیابتیاش به شهادت رسید
جوان آنلاین: شهیده مریم قوچانی، دخترش فاطمه دهقانی و نوه دو سالهاش زهرا از مشهد برای شرکت در مراسم چهارمین سالگرد شهادت حاجقاسم سلیمانی به گلزار شهدای کرمان مشرف میشوند که در ۱۳ دیماه بر اثر حمله تروریستی، مریم قوچانی و فاطمه دهقانی به شهادت میرسند و زهرا جانباز میشود. شهیده فاطمه دهقانی از ناحیه جمجمه سر آسیب جدی میبیند و دچار مرگ مغزی میشود که طبق وصیت این شهیده و رضایت خانوادهاش اعضای بدنش اهدا میشود. برای آشنایی با این دو شهید بزرگوار خانواده دهقانیها با امیر دهقانی فرزند شهیده مریم قوچانی و برادر شهیده فاطمه دهقانی همراه میشویم.
شاگرد زرنگ کلاسهای قرآن
امیر دهقانی فرزند شهیده مریم قوچانی و برادر شهیده فاطمه دهقانی است. همراهی مان میکند تا با همین دل شکسته با همان بغضهای گلو گیر بتواند راوی زندگی مادر و خواهری شود که حالا نبودشان خانه و کاشانهشان را ویران کرده است. فرزند شهیده مریم قوچانی ابتدا از مادر برای ما روایت میکند و میگوید: «مادرم مریم قوچانی متولد سال ۱۳۳۷ مشهد بود. ما دو خواهر و دو برادر هستیم که یکی از خواهرهایم به نام فاطمه دهقانی همراه مادرم در ۱۳ دی ۱۴۰۲ در گلزار شهدای کرمان به شهادت رسید. مادر و پدرم قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷ با هم ازدواج کردند. یک سال بعد هم من متولد شدم. پدرم نظامی و از نیروهای هوانیروز ارتش بود. ما مدتی در کرمان و اصفهان زندگی و بعد هم به مشهد مهاجرت کردیم و برای همیشه در مشهد ماندگار شدیم. خانواده ما یک خانواده معتقد و مذهبی بود. مادرم دیپلم داشت و مدارکش را برای استخدام معلمی تقدیم کرده بود که پدرم مخالف اشتغال او بود و مادرم هم مدارکش را پس گرفت و خانهدار شد، اما شوق کسب دین و فراگیری علم در او همیشگی بود. وقتی ما در اصفهان سکونت داشتیم مادر در کلاسهای تفسیر قرآن خانم قاضی شرکت میکرد. بعد هم که به مشهد مهاجرت کردیم او در مشهد کلاسهای قرآنش را ادامه داد. مادر برای تمام هفتهاش برنامهریزی داشت. بدون استثنا صبح چهارشنبه به حرم امام رضا (ع) میرفت. گاهی که پدرم در رساندن او به حرم تعلل میکرد، خودش را با اتوبوس به حرم میرساند. تنها زمانی که او در مسافرت بود برنامه صبح چهارشنبهاش عملی نمیشد، در غیر این صورت چیزی نمیتوانست مانع او شود. در کل باید بگویم کلاسهای قرآن و تفسیر مادر همیشگی بود.»
دست به خیر بود
فرزند شهیده در ادامه از دیگر شاخصههای اخلاقی مادرش اینگونه روایت میکند: «خیلی محجبه و مؤمن بود. حجاب برایش اهمیت زیادی داشت. بسیار هم مقید بود. الحمدلله تا زمان شهادت براین اعتقاد ایستاد. حجاب حضرت زهرایی را انتخاب کرد وایشان هم اجرش را با شهادت داد. مادرم خیلی دست به خیر بود. به اطرافیان و محرومان کمک میکرد. در میان بستگان اگر کسی را میدید یا میشناخت که مشکلی دارد، سعی میکرد گرهگشایی کند. او با پولهایی که پدر برای هزینههای خودش میداد به قولی از پولهای توجیبیاش برای کمک به دیگران استفاده میکرد. آنها را جمع و برای رفع مشکل اطرافیان هزینه میکرد. این خصلتش نشان میداد که وابستگی چندانی به مال دنیا نداشت. اینطور هم نبود که از این امورات خیرخواهانه ما خبر داشته باشیم، نه! بعدها متوجه شدیم.»
رعایت حجاب
یکی دیگر از شاخصههای اخلاقی مادر این بود که اصلاً دروغ نمیگفت. حتی اگر موضوع پیش آمده به ضررش هم تمام میشد، همیشه خدا و رضایت الهی را مدنظر کارهای خود قرار میداد.
مادرم همیشه سعی داشت تا آنجا که میشود، صدایش را نامحرم نشود؛ نامحرم خندههای او را نشنید و بسیار مراقب ارتباطش بود و در مقابلشان خیلی با وقار رفتار میکرد. خواهرم فاطمه هم همینطور بود. زمانی که ما به کرمان رفتیم، ببینیم چه اتفاقی افتاده و چه شده است، برادر شوهرهای خواهرم همه آمده بودند و از فاطمه و خوبیهای او برای من صحبت میکردند. آنها میگفتند فاطمه خانم اجر حفظ حجاب، متانت و ایمانش را با شهادت گرفت.
