بهترین خاطرهای که از شهیدکاوه به یاد دارم زمانی بود که برای عقد پیش امام راحل رفتیم. بعد از اتمام جاری شدن خطبه عقد متوجه شدم یکی از برادران به نام آقای آشتیانی، شهید کاوه را به امام معرفی کردند و آقای کاوه همانجا دستش را بلند کرد. من هیچوقت این صحنه که امام رو به آسمان کردند و برای آقای کاوه دعا کردند فراموش نخواهم کرد
جوان آنلاین: در سفری که به مشهد داشتیم، فرصتی پیش آمد تا به دیدار خانواده سردار شهید محمود کاوه برویم. او متولد آذر ماه ۱۳۳۸ در محله نوغان مشهد بود. همان محلهای که آیتالله شهید سید ابراهیم رئیسی نیز آنجا متولد شده بود. شهید کاوه، فرمانه لشکر ویژه ۵۵ شهدا بود که در تاریخ دهم شهریور ۱۳۶۵ در سن ۲۵ سالگی در ارتفاعات حاج عمران، ما بین پیرانشهر و اربیل عراق به شهادت رسید. شهید کاوه به همسرش گفته بود که اگر جنگ هم تمام شود، برای نبرد به لبنان یا دیگر مناطق میروم. اکنون که اخباری از حمله احتمالی رژیم صهیونیستی به لبنان میرسد، نگاهی به زندگی شهدایی، چون حاجمحمود کاوه، ضروری به نظر میرسد. فاطمه عماد الاسلامی همسر و حسن عماد الاسلامی برادر همسر شهید محمود کاوه، بعد از گذشت ۳۸ سال که از شهادت حاج محمود کاوه میگذرد؛ در گفتگو با «جوان» راوی خاطرات او شدند.
کمی از زندگی سردار شهید محمود کاوه بگویید.
محمود فرزند اول خانواده بود و متولد آذر ماه ۱۳۳۸ در محلهای قدیمی به نام نوغان در مشهد. حاج محمود در خانواده مذهبی به دنیا آمد و چهار خواهر داشت که از وی کوچکتر بودند. آقا محمود تنها فرزند پسر خانوادهاش بود. بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی با راهنمایی پدرش، سرگرم آموختن علوم دینی میشود در جلسهای که محمود همراه پدرش خدمت مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای که آن زمان امام جماعت مسجد امام حسن مجتبی (ع) در مشهد بودند میرسند، ایشان میفرمایند: «اگر محمود دروس کلاسیک را به اتمام برساند و سپس به دروس حوزوی بپردازد بهتر است». ایشان هم با این توصیه در مدرسه راهنمایی ثبتنام میکند و همزمان با شرکت در جلسات مذهبی و روشنگرانه شهیدان هاشمینژاد و آقای کامیاب، تفکر مبارزاتی و ضد حکومت پهلوی میگیرد.
چطور شد که شما با شهید کاوه آشنا شدید؟
من خودم متولد ۱۳۴۰ هستم. در سال ۱۳۶۱ که ۲۱ ساله بودم، وارد سپاه شدم. ابتدا در بخش تعاون سپاه امام رضا (ع) مشغول خدمت شدم. بعد از اینکه تحصیلاتم را در رشته پرستاری ادامه دادم در بخش بهداری سپاه مشغول به کار شدم. آن زمان خواهر شهید محمود کاوه، در همان بخش تعاون همکار ما بودند و با شناخت و دیدی که از هم داشتیم خواهر شهید محمود کاوه برنامه هماهنگی خواستگاری ایشان از من را گذاشتند. از همان ابتدا صبحت آقای کاوه این بود که من مرد زندگی نیستم؛ آدمی نیستم که پشت میز بنشینم. من مرد میدان جبهه و جنگ هستم. حتی اگر جنگ ایران و عراق تمام شود در لبنان یا در جای دیگر به مبارزات خود بر علیه باطل ادامه خواهم داد.
شما موافق صحبتهای شهید بودید؟
من با سکوتم اعلام کردم که موافقم و رضایت دارم. چراکه اگر من نمیتوانم شخصاً به جبهه بروم و در این زمینه برای وطنم کاری انجام دهم؛ حداقل با ازدواجم شریک عملکرد شهید باشم. بعد از آنکه صحبت هایمان با شهید کاوه به نتیجه رسید قرار شد برای عقد پیش حضرت امام برویم. زمانی که آقای کاوه آمد و تاریخ عقد را معین کرد، با توجه بر اینکه ایشان زیاد وقت نداشت و باید زود به جبهه بر میگشت؛ قرار شد طوری برنامهریزی کنیم که به آزمایش قبل از عقد برسیم؛ از آن طرف هم سریعتر بتوانیم پیش رهبر برویم و عقد کنیم. برای همین تا حاج محمود از راه رسید، ما تا ساعت ۱۲و نیم ظهر آزمایشات قبل از عقد را انجام دادیم و حاضر شدیم و سریع با قطار به طرف تهران حرکت کردیم تا ساعت هفتونیم صبح جماران باشیم. برای اینکه سریعتر به جماران برسیم تا گرمسار را با قطار رفتیم و بقیه مسیر تا تهران را با ماشین رفتیم تا به موقع به جماران برسیم. خدا را شکر سر موقع به زمان خواندن خطبه عقد از سوی حضرت امام خمینی (ره) رسیدیم. ثمره این ازدواج و زندگی سه ساله من با محمود یک فرزند به نام زهراست.
