حضور در عملیات مرصاد با پای شکسته

داشتیم ناهار می‌خوردیم که یکی از دوستانم دنبالم آمد و گفت بچه‌ها در مسجد محله جمع شده‌اند تا به جبهه بروند. بدون اینکه مادرم را در جریان بگذارم، همراه دوستم به مسجد رفتیم. یکی از همسایه‌ها مینی‌بوس آماده کرده بود تا به منطقه برویم. جنگ تازه شروع شده بود و فکر می‌کردیم هر کس شخصاً می‌تواند به جبهه برود

داشتیم ناهار می‌خوردیم که یکی از دوستانم دنبالم آمد و گفت بچه‌ها در مسجد محله جمع شده‌اند تا به جبهه بروند. بدون اینکه مادرم را در جریان بگذارم، همراه دوستم به مسجد رفتیم. یکی از همسایه‌ها مینی‌بوس آماده کرده بود تا به منطقه برویم. جنگ تازه شروع شده بود و فکر می‌کردیم هر کس شخصاً می‌تواند به جبهه برود

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *