چند روایت از مشارکت نسل z در جنگ با اسرائیل

«چشمم که به گوشواره گوش، خال‌کوبی روی دست‌های پسر جوان و تیپ عجیب و غریبش گره خورد، دلم شور افتاد. پیش خودم گفتم نکنه برای خرابکاری اومده و چیزی دستش هست! قدم‌هایم را تند کردم تا زودتر به او برسم. جلو که رسیدم باعجله گفتم کاری داشتید؟ منتظر هر جوابی از او بودم جز آنچه که شنیدم و دیدم.» ایست بازرسی‌های مردمی در جنگ با اسرائیل روایت‌هایی ماندگار را در تاریخ ایران ثبت کرد.

چند روایت از مشارکت نسل z در جنگ با اسرائیل

«چشمم که به گوشواره گوش، خال‌کوبی روی دست‌های پسر جوان و تیپ عجیب و غریبش گره خورد، دلم شور افتاد. پیش خودم گفتم نکنه برای خرابکاری اومده و چیزی دستش هست! قدم‌هایم را تند کردم تا زودتر به او برسم. جلو که رسیدم باعجله گفتم کاری داشتید؟ منتظر هر جوابی از او بودم جز آنچه که شنیدم و دیدم.» ایست بازرسی‌های مردمی در جنگ با اسرائیل روایت‌هایی ماندگار را در تاریخ ایران ثبت کرد.

به گزارش مجله خبری نگار، «از دور پسر جوانی را دیدم که وارد پایگاه بسیج مسجد شد. تیپ ناجوری داشت. از این شلوار‌های گشاد و تیشرت‌های عجیب‌وغریب تنش بود. چشمم به گوشواره گوشش و خال‌کوبی روی دو دستش که افتاد یک‌لحظه دلم شور افتاد. هزار فکر ناجور کردم. گفتم نکنه برای خرابکاری اومده. نکنه چیزی دستش هست. منتظر رسیدن او نماندم. قدم‌هایم را تند کردم تا زودتر بهش برسم تا اگر خطری از جانب او باشد متوجه کسی نشود و من جلو بیفتم. جلو که رسیدم دستش را دراز کرد و سلام و علیکی و من باعجله گفتم جانم! کاری داشتید؟ منتظر هر جوابی از او بودم جز آنچه که شنیدم. جوان کم سن و سالی بود و دهه هشتادی. گفت اومدم ببینم تو این شرایط جنگی من چطوری می‌تونم بهتون کمک کنم؟ من هزار بار پیش خودم فکری که در مورد آن جوان کردم شرمنده شدم. جوان را بغل کردم و بوسیدمش. گفتم خوش اومدی!»

منبع  : نگار مگ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *