۳ برادرم همزمان راهی میدان نبرد شدند

سید سکر با عجله آمد و ما را با همسایه‌ها پشت یک ماشین سوار کرد و به راه افتاد. در راه هم هر کس را می‌دید که با پای پیاده می‌رود، تا جایی که پشت ماشین جا داشت سوار می‌کرد. ما را به روستایی که پدربزرگم آنجا زندگی می‌کرد و نزدیک شوش دانیال (ع) بود، رساند

سید سکر با عجله آمد و ما را با همسایه‌ها پشت یک ماشین سوار کرد و به راه افتاد. در راه هم هر کس را می‌دید که با پای پیاده می‌رود، تا جایی که پشت ماشین جا داشت سوار می‌کرد. ما را به روستایی که پدربزرگم آنجا زندگی می‌کرد و نزدیک شوش دانیال (ع) بود، رساند

جوان آنلاین: خبر شروع جنگ تحمیلی برای مردم استان‌های مرزی در غرب و جنوب کشور، نه از طریق رسانه‌ها که با بمباران شهر‌ها و روستاهای‌شان اعلام شد. برادران شهید سید سکر و سید مجید تفاخ دو جوان اهل شهر شوش و روستای جریه سید راضی بودند که با شروع جنگ تحمیلی و حملات توپخانه‌ای دشمن به شهرشان ابتدا خانواده را به مکان امنی رساندند و سپس همراه برادر دیگرشان سید قاسم اسلحه به دست گرفتند و راهی میدان نبرد شدند. آن‌ها مدت‌ها در مناطق عملیاتی ماندند تا اینکه سید سکر در فروردین ۶۰ و سید مجید در آذر ۶۲ به شهادت رسید. سیده جمیله تفاخ، خواهر شهیدان خاطرات بسیاری از برادر‌های شهیدش دارد که در گفتگو با ما بخش‌هایی از آن را بیان کرده است. 

زمان جنگ شما ساکن شوش بودید، پس قاعدتاً باید جنگ را زودتر از باقی مردم کشورمان درک می‌کردید؟

بله، همین طور است. زمانی که عراق بعثی به کشور ما حمله کرد، اطلاع دادند مرزبانان ارتشی در لب مرز به دلیل کمبود نیرو و امکانات نتوانسته‌اند از پیشروی دشمن جلوگیری کنند. با شنیدن این خبر برادرانم شهید سید سکر و شهید سید مجید ماشین شخصی پدر را برداشتند و به خط مقدم رفتند تا صندوق‌های اسلحه و فشنگ‌های باقیمانده را عقب بیاورند و تحویل سپاه بدهند تا مهمات باقیمانده دست دشمن نیفتد. همان زمان بعثی‌ها به شهر ما خمپاره می‌زدند. یادم است اوایل مهرماه قبل از ناهار بود که متوجه شدیم خمپاره داخل شهر می‌افتد و انفجار پشت انفجار… من از بین خواهرهایم بزرگ‌تر بودم و همه این صحنه‌ها را یادم است. برادرم سکر با عجله آمد و ما را با همسایه‌ها پشت یک ماشین سوار کرد و به راه افتاد. در راه هم هر کس را می‌دید که با پای پیاده می‌رود، تا جایی که پشت ماشین جا داشت سوار می‌کرد. ما را به روستایی که پدربزرگم آنجا زندگی می‌کرد و نزدیک شوش دانیال (ع) بود، رساند. پدربزرگم در آن روستا خانه بزرگی داشت که همه ما آنجا جمع می‌شدیم. بعد سید سکر سعی کرد همه جنگ‌زده‌ها را پیدا و آن‌ها را ساماندهی کند. آن روز‌ها روز‌های خاصی بود. جنگ حال و هوای خاصی داشت. همه با هم یکی بودند. با آنکه خیلی سختی کشیدیم و اذیت شدیم، ولی خاطرات شیرینی از آن دوران داشتیم. وقتی شهید سید سکر ما را به روستای پدربزرگ رساند و سروسامانی داد، سریع با سید مجید و یکی دیگر از برادرهایم به نام سید قاسم برای ثبت‌نام و رفتن به جبهه اقدام کردند. آن موقع سید سکر جوانی ۱۸ ساله بود. 

در خانواده چند خواهر و برادر بودید و این خانواده چه جوی داشت؟

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *