بعد از شهادت آقا محمد آنقدر مبهوت بودم که ۴۰روز نتوانستم حرف بزنم و گریه کنم. روز چهلم محمد وقتی سنگ مزارش را گذاشتند، به گلزار شهدا رفتیم. همین که چشمم به عکس محمد روی سنگ مزار افتاد، ناخودآگاه فریاد کشیدم و با صدای بلند گریه کردم. دیگر مطمئن شدم که او رفته و هرگز باز نمیگردد. تا قبل از دیدن این تصویر، امید داشتم برگردد
جوان آنلاین: «ای عزیزتر از جانم، همسرم در راهی همقدم شدهایم که در آن هر چه جلوتر بروی سختی و مصیبتهای بیشتری خواهی دید. اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی صبور باش و بیتابی نکن و به خود افتخار کن که همسرت در راه مردان خدا قدم برداشته و در این راه به شهادت رسیده است. در همه حال فقط به یاد خدا باش و بدان که با یاد خدا قلبها آرامش مییابد. «الا بذکر الله تطمئن القلوب» و هر آن خودت را در محضر حضرت زینب (س) بدان! حضرت زینب (س) بیشتر مصیبت دید و این غم کوچک تو در مقابل دریای غم عمه جان امام زمان (عج)، چیزی نیست…» اینها بخشی از وصیتنامه شهید حادثه ناوچه کنارک، شهید محمدابراهیم کاظمی است. همین چند روز پیش بود که مطلبی از شهیدمحمد صیادی از شهدای ناوچه کنارک منتشر شد. مطلبی که ما را به رفیق شهیدش محمدابراهیم کاظمی رساند. با هماهنگیهای همسر شهید صیادی، با ستاره امانی، همسر شهیدمحمد ابراهیم کاظمی آشنا شدیم. آنچه پیش رو دارید، حاصل گفتوشنود ما با اوست.
دستان پینه بسته پدر و رزق حلال
آقا محمد، متولد۱۴تیرماه۱۳۷۰، شهرستان جاجرم واقع در استان خراسان شمالی است. او سه برادر و سه خواهر دارد. مادرش خانهدار و پدرشان کشاورز است. محمد ابراهیم، سر سفره پدری زحمتکش که با دستان پینه بستهاش رزق حلال به خانه میآورد بزرگ شد و در دامن مادری مؤمن و مهربان قد کشید. محمد جان بعد از مقطع راهنمایی وارد هنرستان، رشته مکانیک شد و در مدرسه شبانهروزی درس خواند. شاگرد درس خوانی بود. او نهایتاً توانست با رتبه هزار وارد دانشگاه شود و در رشته مکانیک رشته ساختوتولید تحصیل کند. محمدابراهیم، بعد از فراغت از درس، راهی خدمت سربازی شد. با اتمام درس و خدمت سربازیاش، تصمیم به ازدواج گرفت. آن روزها کارگر بنا بود. مهر مادرانه و رزق حلال خانه، عاقبتی، چون شهادت را نصیب محمدابراهیم کرد. عاقبتی که خیلی زود نصیبش شد.
۲۴ شهریور ۱۳۹۵
