گاهی رفقا و دوستان از ما میپرسیدند اگر یکی از شما دو برادر به شهادت برسد، دیگری چه خواهد کرد؟ ما هم میگفتیم هنوز به این قضیه فکر نکردهایم که کدامیک از ما زودتر از دیگری میرود، اما حالا اینطور رفتن حاج رضا دلم را سوزاند. فکرش را هم نمیکردم که او مرا تنها بگذارد و برود. همیشه به رضا سفارش میکردم بعد از رفتن من چنین و چنان کن. حالا این من هستم که انکسر ظهری را با تمام وجود حس کردم
جوان آنلاین: براي سردار علي سراج كه خود از جانبازان دوران دفاع مقدس و جبهه مقاومت است، سخت است از برادرش رضا روايت كند. رفاقت و صميميتشان، آنقدري است كه آن پنج سال اختلاف سنيشان را ناديده بگيريم. آنها در انقلاب همپاي هم در كردستان و در دوران دفاع مقدس همرزم هم بودند. اين روزها علي سراج نه تنها برادر كه يك رفيق و همرزمي ديرينه را از دست داد كه هيچ چيز جاي فقدانش را پر نخواهد كرد. دكتر رضا سراج، رزمنده دوران دفاع مقدس، كارشناس ارشد مسائل راهبردي، عضو هيئت علمي دانشگاه و سخنگو و معاون ارتباطات دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي، رياست دانشكده و پژوهشكده پيامبر اعظم (ص) دانشگاه جامع امام حسين(ع)، رياست سازمان بسيج دانشجويي و معاونت سياسي قرارگاه ثارالله(ص) بود. او تأليفاتی در زمينههاي راهبردي، سياسي و فرهنگي داشت و سابقه راهنمايي و داوري رسالههاي دكتراي متعددي را در كارنامه خود برجاي گذاشت. خرداد ۱۴۰۲، وزارت خزانهداري ايالات متحده او را تحريم و اسرائيل او را به ترور تهديد كرد. دلمان نيامد در چهلمين روز درگذشت او كه سالها را در گمنامي گذراند، سراغ فعاليتهاي انقلابي و مجاهدتهاي دوران جنگ و اقدامات فرهنگياش نرويم. آنچه در پي ميآيد ماحصل گفتوشنود ما با جانباز علي سراج است.
مجاهد انقلابي
ما در يك خانواده مذهبي متولد شديم. ساكن محله جماران تهران بوديم. پدرم از مقلدان حضرت امام خميني(ره) بود. عقايد و نظرات امام در مورد مسائل مختلف، هميشه مورد توجه خانواده ما بود. با آغاز فعاليتهاي انقلابي مردم، من و برادرم رضا هم دست به كار شديم. ما اعلاميهها را از روحانیت شمیران، آقاي حاج مهدي جماراني و امام جماعت مسجد صاحبالامر ميگرفتيم و بين مردم و انقلابيون پخش ميكرديم. سال 1356- 1355 در حال پخش اعلاميه امام خميني(ره) از سوی ساواك دستگير شدم. بعد از آزادي از زندان، از رضا خواستم رساله امام و تعدادي از اعلاميههايي را كه در خانه داشتيم ببرد و در جايي مخفي كند.
من عضو كميته استقبال از حضرت امام (ره) بودم و زماني كه امام در مدرسه علوي مستقر شدند، مسئوليت حفاظت از مدرسه علوي را برعهده داشتم. رضا هم در اين ايام كنار من حضور داشت. ما روز 19 بهمن 1357 كه همافران نيروي هوايي با حضرت امام (ره) بيعت كردند، حضور داشتيم. نقش همافران در انقلاب ۱۳۵۷ بسيار پررنگ بود. در همان شب گارد شاهنشاهي به همافران نيروي هوايي حمله كرد، همراه با رضا به كمك بچههاي نيروي هوايي رفتيم و آنجا اسلحه به دست آورديم و مقابل تانكها و حملات مأموران ايستاديم. او مجاهدي انقلابي بود كه با وجود اينكه سن و سال زيادي نداشت، در همه فعاليتهاي انقلابي همپاي من بود و حضور فعالانه داشت. وقتي من اسلحه به دست ميگرفتم و مبارزه ميكردم، او كار ديگري را برعهده ميگرفت. با همه وجود در كارهاي بزرگ سهم داشت.
22 بهمن 1357براي من و رضا و همه انقلابيون و آنهايي كه دل در گروي عشق امام داشتند، روز شيرين و به ياد ماندني شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به فرمان امام خميني (ره) كميته انقلاب اسلامي تشكيل شد. مهمترين هدف كميتهها، حفاظت از انقلاب اسلامي در برابر بازماندگان رژيم شاهنشاهي و ديگر معاندان و مخالفان انقلاب بود. ما در محل خودمان كميته محلي تشكيل داده بوديم كه بعدها كميته محلات ادغام و كميته مناطق تشكيل شد. رضا در لجستيك سپاه به عنوان بسيجي مشغول و كمي بعد جذب سپاه شد. او در پادگان امام حسين (ع) مركز آموزش و اعزام نيروها بود و بعد از اينكه رسمي سپاه شد، در واحد عقيدتي – سياسي به عنوان مربي سياسي مشغول خدمت شد. رضا از همان دوران شم سياسي داشت.
فرمان امام و پايان غائله كردستان
بعد از پيروزي انقلاب و شروع غائله كردستان و بالا گرفتن درگيريها در پاوه و انتشار اخباري مبني بر كشتار مردم و پاسداران از سوی طرفداران حزب دموكرات كردستان و سازمان كومله، امام به دولت، ارتش و ژاندارمري اخطار دادند براي ختم غائله به سمت سنندج راهي شوند و با شدت اشرار را سركوب كنند. من گرداني از نيروهاي انقلابي و پاي كار را با خود به سمت كردستان بردم. رضا هم همراه من بود. ابتدا به همدان رفتيم. آن زمان خانم دباغ فرمانده سپاه همدان بود. ما در سپاه همدان با ايشان جلسهاي برگزار و بعد از آن به سمت بيجار حركت كرديم.
ما جمعي از گردانهاي ثارالله، ميثم، مالك اشتر و تيپ قدس بوديم. اولين شهري كه آزاد شد، بيجار بود. در تمام محورها و عملياتهاي پاكسازي از بانه، سردشت، سقز، بوكان، مريوان تا شمال غرب او همراه من بود. ما زير نظر قرارگاه حمزه سيدالشهدا، تيپ قدس عمليات ميكرديم. قسمتي از كرمانشاه نظير كامياران، جوانرود و روانسر هم جزء استانهايي بود كه در آن عمليات پاكسازي انجام شد. در اين عملياتها شهدايي هم تقديم كرديم.
ضربت ذوالفقار
اولين عملياتي كه رضا در آن شركت كرد، عمليات «ضربت ذوالفقار» بود. عملياتي كه در 19 دي 1359 براي فتح ميمك آغاز شد. اين عمليات ضربهاي كاري به دشمن متجاوز وارد كرد. رضا با گردان مقداد لشكر 27 محمد رسول الله (ص) وارد عمليات ميمك شد و رزمندگان توانستند در اين عمليات، ارتفاعات ميمك مشرف به مهران را آزاد كنند. فرمانده رضا در اين عمليات شهيد بهمن نجفي بود. ما بعد از آن به كردستان و تيپ قدس برگشتيم و پاكسازيها در كردستان ادامه داشت. من در عمليات والفجر 9 كه در روزهاي انتهايي عمليات والفجر8 آغاز شد، فرمانده دو گردان از تيپ قدس بودم؛ گردان ميثم و مالك. رضا ابتدا معاون گردان ميثم و بعد معاون گردان مالك اشتر بود. ما دو شب پشت هم به خط زديم و ارتفاعات هزار قله را آزاد كرديم. يك شب با بچههاي گردان ميثم و شب ديگر با بچههاي گردان مالك.
ما در كربلاي یک با گردان امام رضا (ع) تيپ بيتالمقدس، در كربلاي 4 و كربلاي 5 با گردان امام محمدباقر(ع) تيپ 110خاتم الانبيا و در كربلاي 8 با گردان سلمان وارد عمل شديم و بعد از عمليات نصر 7، گردان مقداد را تشكيل داديم و تا انتهاي جنگ در اين گردان خدمت كرديم. رضا در گردان مقداد معاون من بود و من عمده كار سازماندهي و آموزش نيروها را به او ميسپردم. آخرين عملياتي كه با هم در گردان مقداد به رزم پرداختيم عمليات مرصاد بود.
