به گزارش خبرگزاری آنا، محمد جواد استادی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی، جامعه در لحظات بحرانی تنها با گزارههایی خام یا آمار و ارقام مواجه نیست، بلکه با چارچوبهایی روبهروست که به واقعیت معنا میدهند، افق امید یا یأس میسازند و بر سطح اعتماد، تابآوری و کنش جمعی اثر میگذارند. به همین خاطر است که یک تحلیلگر اجتماعی نمیتواند تنها با برجستهسازی دشواریها یا افشای خطاهای ارتباطی، خود را در جایگاه راوی «واقع» قرار دهد. واقعگویی، اگر از مسئولیت اجتماعی، درک پیچیدگی جامعه و توجه به پیامدهای روانی و سیاسی روایت جدا شود، میتواند به ضد خود تبدیل شود.
یادداشت چندی پیش عباس عبدی در روزنامه اعتماد، با وجود طرح یک مسئله واقعی یعنی خطر جعل خبر، اغراق رسانهای و سخن گفتن بیمسئولیت برخی چهرههای سیاسی، در نهایت گرفتار همان خطایی میشود که مدعی نقد آن است: سادهسازی واقعیت، برچسبزنی و ساختن روایتی یکسویه از جامعه و نیروهای سیاسی. عبدی میخواهد نشان دهد که برخی جریانها با تحریف واقعیت، مردم و فضای تصمیمگیری را تحت تأثیر قرار میدهند؛ اما خود در صورتبندی مسئله، جامعه را به میدان تقابل دوگانهای فرو میکاهد: از یکسو «تندروهای تحریفگر» و از سوی دیگر «عقلانیهای واقعگو». این دوگانه نه علمی است و نه برای فهم جامعه ایرانی کفایت دارد.
نخستین خطای راهبردی این یادداشت، همان مشکل همیشگی به اصطلاح روشنفکران جامعه ایرانی، یعنی عدم درک دقیق از جامعه بهمثابه میدانی پیچیده و چندلایه است. در مطالعات فرهنگی، جامعه تودهای منفعل نیست که با چند خبر غلط یا چند شعار جهتگیری پیدا کند. جامعه عرصه کشاکش گفتمانها، تجربههای زیسته، خاطره تاریخی، منافع، ارزشها و عاملیتهای متنوع است. مردم صرفاً مصرفکننده خام پیامهای سیاسی نیستند؛ آنها پیامها را تفسیر، مقایسه، بازخوانی و گاه رد میکنند. بنابراین نسبت دادن شکلگیری افکار عمومی به چند گزاره رسانهای بیپشتوانه، بیش از آنکه تحلیل جامعه باشد، سادهسازی جامعه است.
