مادرم مشوق حضور ۴ فرزندش در جبهه بود 

آخرین وداعم با عباس، ۴۵ روز قبل از شهادتش بود. او رفت و مدتی بعد در صبح روز چهارم تیر ۱۳۶۷ دشمن به جزیره مجنون حمله می‌کند. در آن حادثه عباس تیر می‌خورد و، چون آر. پی. جی زن بود و در نقطه‌ای ایستاده بود، براثر گرد و خاکی که به هوا بلند می‌شود، کسی او را نمی‌بیند و مشخص نمی‌شود پیکرش کجا می‌افتد

آخرین وداعم با عباس، ۴۵ روز قبل از شهادتش بود. او رفت و مدتی بعد در صبح روز چهارم تیر ۱۳۶۷ دشمن به جزیره مجنون حمله می‌کند. در آن حادثه عباس تیر می‌خورد و، چون آر. پی. جی زن بود و در نقطه‌ای ایستاده بود، براثر گرد و خاکی که به هوا بلند می‌شود، کسی او را نمی‌بیند و مشخص نمی‌شود پیکرش کجا می‌افتد

جوان آنلاین: خانواده بهرامی، پنج فرزند پسر داشت که چهارنفرشان در جبهه‌های دفاع مقدس حضور داشتند. از بین این برادر‌ها که همگی سال‌ها در انتظار شهادت بودند، عباس به شهادت رسید. او متولد اول بهمن ۱۳۴۳ در روستای ریز از توابع شهرستان جم استان بوشهر بود. عباس، تا اول مقطع متوسطه تحصیل کرد و بعد به جبهه رفت. سال ۱۳۶۵ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. او که چند سال به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافته بود، چهارم تیر ۱۳۶۷ در دفاع از جزیره مجنون در برابر تک سنگین دشمن به شهادت رسید. در حالی که آر. پی. جی زن بود و سعی می‌کرد تا از نفوذ تانک‌های دشمن به منطقه جلوگیری کند. پیکر عباس پس از شهادت، هفت سال میهمان خاک‌های غریب جزیره مجنون بود و بالاخره پس از سال‌ها گمنامی، تفحص شد و پس از تشییع در زادگاهش به خاک سپرده شد. آنچه می‌خوانید حاصل همکلامی ما با جواد بهرامی، برادر شهید عباس بهرامی است. با این توضیح که احمد بهرامی دیگر برادر این خانواده نیز در سال ۱۳۸۳ در جریان یک مأموریت، عروجی شهادت گونه داشت. 

برادران انقلابی

ما ساکن بخش ریز شهرستان جم در استان بوشهرهستیم. پنج برادر بودیم و چهار خواهر. من متولد ۱۳۳۳ هستم و عباس سال ۱۳۴۳ به دنیا آمد. ۱۰ سال از او بزرگ‌تر بودم. والدین‌مان از خانواده‌های مذهبی بودند و مادرم از سادات شناخته شده استان فارس هستند. اجداد ما متولی حسینیه محله ما در ریز بودند و پدرمان بیشتر اوقات نمازهایش را در مسجد می‌خواند. ما برادر‌ها که سن‌مان می‌رسید، قبل از انقلاب فعالیت‌های انقلابی داشتیم. من و یکی از برادرانم به نام احمد اعلامیه‌های امام خمینی را به تعداد بسیار زیادی در لای تشک پنهان کردیم و برای تبلیغ و پخش اعلامیه‌های ایشان حتی به قطر رفتیم. مدتی آنجا بودیم و یک سال قبل از پیروزی انقلاب به ایران برگشتیم. فعالیت‌های‌مان را در ایران ادامه دادیم و با شهید دستغیب در ارتباط بودیم. در محله ما دو برادر روحانی شهید به نام‌های حسن و حسین شهابی بودند که با آنها در بخش ریز بوشهر ارتباط و فعالیت انقلابی داشتیم. آن زمان با افرادی، چون فخرالدین حجازی و آیت‌الله شهید دستغیب مرتبط بودیم و با راهنمایی ایشان فعالیت‌های‌مان را ادامه می‌دادیم. گاهی پیش می‌آمد از ترس مأموران شاه به جنگل گلوبردکان می‌رفتیم تا دستگیر نشویم. به لطف خدا انقلاب پیروز شد و از آن روز‌ها خاطرات زیبایی برای ما به یادگار ماند. 

 بازداشت عباس

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *