ایستادگی با نیروی ایمان روی کوه‌های صعب‌العبور

قبل از رفتن به جبهه پای خاطرات بچه‌های قدیمی‌تر جبهه متوجه شده بودم جبهه کردستان به دلیل وجود ستون پنجم بین مردم و رزمنده‌ها شرایط سخت‌تری نسبت به جبهه جنوب دارد. دوست داشتم رو در رو با دشمن بجنگم تا اینکه نگران پشت سرم و نفوذی‌ها باشم، اما قسمت بود اولین اعزامم به کردستان باشد

قبل از رفتن به جبهه پای خاطرات بچه‌های قدیمی‌تر جبهه متوجه شده بودم جبهه کردستان به دلیل وجود ستون پنجم بین مردم و رزمنده‌ها شرایط سخت‌تری نسبت به جبهه جنوب دارد. دوست داشتم رو در رو با دشمن بجنگم تا اینکه نگران پشت سرم و نفوذی‌ها باشم، اما قسمت بود اولین اعزامم به کردستان باشد

جوان آنلاین: متنی که پیش‌رو دارید، خاطره‌ای از یک رزمنده دفاع مقدس به نام محمد رحیمی است که بین سال‌های ۶۳ الی ۶۴ به جبهه کردستان رفته بود. او می‌گوید جنگ با ضد انقلاب بومی منطقه کردستان شرایط خاص خودش را داشت و خاطراتی رقم زد که مختص این بخش از مناطق عملیاتی بود. 

تابستان ۱۳۶۳

تابستان ۶۳ بعد از اینکه دیپلم گرفتم برای اولین بار به جبهه رفتم. از ۱۵ تا ۱۹ سالگی در بسیج فعال بودم، اما مادرم خدابیامرز اجازه نمی‌داد به جبهه بروم. حداقل چهار سال پای خاطرات بچه‌های قدیمی‌تر جبهه و جنگ می‌نشستم و می‌دانستم که جبهه کردستان به دلیل وجود ستون پنجم بین مردم و رزمنده‌ها شرایط سخت‌تری نسبت به جبهه جنوب دارد. دوست داشتم رو در رو با دشمن بجنگم تا اینکه نگران پشت سرم و نفوذی‌ها باشم. به هرحال قسمت بود که اولین اعزامم به کردستان باشد. با اتوبوس کرمانشاه رفتیم و از آنجا ما را به سنندج فرستادند. گردان‌های جندالله آن زمان فعال شده بودند و تقریباً هر شهری یا منطقه‌ای، یک گردان جندالله داشت که متشکل از نیرو‌های بسیجی، پیشمرگ‌ها و نیرو‌های ارتش بود. من هم عضو یکی از همین گردان‌ها شدم و همراه بچه‌ها برای گشت‌زنی‌ها اطراف سنندج می‌رفتیم. 

کوه‌های صعب‌العبور

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *