هم با قاچاقچیان می‌جنگید هم با بعثی‌ها

داداش غلامعلی در سفر مشهد با دوستانش چند عکس به یادگار گرفته بود. این عکس‌ها بعد از شهادتش چاپ شد و به دست ما رسید. چون حال مادرم بعد از شهادت داداش خیلی بد بود، ما این عکس‌ها را از او پنهان کرده بودیم، اما یک روز صبح خودش گشت و این عکس‌ها را از پیدا کرد

داداش غلامعلی در سفر مشهد با دوستانش چند عکس به یادگار گرفته بود. این عکس‌ها بعد از شهادتش چاپ شد و به دست ما رسید. چون حال مادرم بعد از شهادت داداش خیلی بد بود، ما این عکس‌ها را از او پنهان کرده بودیم، اما یک روز صبح خودش گشت و این عکس‌ها را از پیدا کرد

جوان آنلاین: شهید غلامعلی شمال‌نسب کمتر از ۲۰ روز مانده به شهادتش، وصیتنامه خود را نوشته بود. سپس قبل از آخرین اعزام، به مشهدمقدس رفت تا همانطور که خودش گفته بود، قبل از قرارگرفتن در فضای جبهه‌ها، فضای ملکوتی حرم آقا امام‌رضا (ع) را درک کند. در واقع زیارت مقدمه شهادتش شد و غلامعلی اندکی بعد از بازگشت از مشهد به جبهه رفت و روز ۲۵ اردیبهشت سال ۶۴ بر اصابت ترکشی به قلبش به شهادت رسید. شهید غلامعلی شمال‌نسب متولد سوم تیر ۱۳۳۶ در شهرستان دارالمؤمنین شوشتر بود و موقع شهادتش ۲۸ سال داشت. حمیده شمال‌نسب خواهر شهید می‌گوید: در محله مذهبی دکان شمس مساجد بسیاری بود که موقع اذان از هر طرف صدای الله‌اکبر می‌آمد. این محله شهدای زیادی دارد که برادرم یکی از آنهاست. 

رزق حلال بابا

ما یک خانواده پرجمعیتی داشتیم. ۱۰ خواهر و چهار برادر بودیم. من متولد ۱۳۴۳ هستم و هفت سال از شهید کوچک‌ترم. ایشان فرزند نهم خانواده بودند که سوم تیر ۱۳۳۶ در دارالمؤمنین شوشتر و در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. پدر و مادر مرحوم‌مان هر دو آدم‌های معتقدی بودند. خانه ما در محله دکان شمس شوشتر بود. این محله پر بود از مسجد و سادات زیادی هم در آنجا سکونت داشتند. باغی کوچک و خوشبو با انواع درختان میوه در همسایگی ما بود. این باغ فضای محله را لطیف می‌کرد. در اوقات شرعی صدای اذان از هر طرف به گوش می‌رسید. این محله مذهبی و سنتی، جوی داشت که باعث شد بسیاری از جوانانش به جبهه بروند و بیشترین شهدای شوشتر هم متعلق به همین محله است. 

زمانی که پدرمان مرحوم شد، داداش غلامعلی ۲۰ ساله بود. پدرمان مرد مؤمن و مذهبی و اهل خواندن نماز‌های شب بود. شغلش ساعت‌سازی بود و هر روز قبل از رفتن به محل کارش حتماً قرائت قرآن را در کار‌های روزانه خود داشت. از طرفی، چون سواد نسبتاً بالایی داشت، مؤذن و روضه‌خوان حضرت سیدالشهدا (ع) هم بود. چون رانندگی بلد بود به او پیشنهاد شغل دولتی هم داده بودند، اما مخالف حکومت شاهنشاهی بود و پول دولت را حلال نمی‌دانست، این پیشنهاد را رد کرد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *