روز پنجشنبه، یک روز بعد از حادثه وقتی پدرش نماز صبحش را خواند و خوابید به یکباره از خواب پرید و به من گفت: زینب چطور است؟! گفتم زینب؟! گفت بله زینب اینجا بود. در درگاه اتاق ایستاده بود و به من گفت: سید حسن نصرالله شهید شده تا همین جمله را گفت محکم به سرم زدم و گفتم خاک بر سرم من چرا از دیروز احوال زینب را نپرسیدم. این همه خبر از گلزار شهدا آمده چرا به فکرم نرسید احوال زینب را جویا شوم، قرار بود زینب به گلزار برود
با دعای حاجقاسم عاقبت بخیر شدند
روز پنجشنبه، یک روز بعد از حادثه وقتی پدرش نماز صبحش را خواند و خوابید به یکباره از خواب پرید و به من گفت: زینب چطور است؟! گفتم زینب؟! گفت بله زینب اینجا بود. در درگاه اتاق ایستاده بود و به من گفت: سید حسن نصرالله شهید شده تا همین جمله را گفت محکم به سرم زدم و گفتم خاک بر سرم من چرا از دیروز احوال زینب را نپرسیدم. این همه خبر از گلزار شهدا آمده چرا به فکرم نرسید احوال زینب را جویا شوم، قرار بود زینب به گلزار برود
