نوعروسی که خبر شهادت تازه داماد را داد

داداش مهر سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و در آذر همان سال به شهادت رسید. کلاً ۴۵ روز زندگی مشترک داشتند. آن روز هم خبر شهادتش را نوعروس برادرم به ما داد. در خانه یک اتاقی را برای مراسم ازدواج برادرم تزئین کرده بودیم که تزئیناتش تا زمان شهادت محمد‌حسین همچنان باقی مانده بود

داداش مهر سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و در آذر همان سال به شهادت رسید. کلاً ۴۵ روز زندگی مشترک داشتند. آن روز هم خبر شهادتش را نوعروس برادرم به ما داد. در خانه یک اتاقی را برای مراسم ازدواج برادرم تزئین کرده بودیم که تزئیناتش تا زمان شهادت محمد‌حسین همچنان باقی مانده بود

جوان آنلاین: شهیدمحمد حسین بدیعی، ۴۵ روز پس از ازدواجش در روز هشتم آذر ۱۳۶۰ و در جریان عملیات طریق‌القدس به شهادت رسید. او که زاده و بزرگ شده شهر اهواز بود، از ابتدای دفاع مقدس وارد جبهه‌های جنگ شد و از فعالان این عرصه به شمار می‌رفت. در سابقه جهادی‌اش مبارزات انقلابی هم داشت و بار‌ها از سوی ساواک مورد تعقیب قرار گرفته بود. محمد‌حسین، ساعتی قبل از شهادت، وصیتنامه خود را نوشته بود. گویی می‌دانست طریق‌القدس آخرین عملیاتی است که در آن شرکت می‌کند. در گفت‌و‌گو با فاطمه بیگم بدیعی، خواهر شهید، خاطراتی از این شهید گرانقدر را تقدیم حضورتان می‌کنیم. 

برادرتان در زمان انقلاب ۱۷ سال سن داشت، چه فعالیت‌هایی در آن روز‌ها داشت؟
محمد‌حسین، متولد ششم مرداد ماه ۱۳۴۰ بود و در دوران انقلاب ۱۷ سال داشت. از آنجایی که یک خانواده مذهبی داشتیم و پدربزرگ‌مان از طرف پدری روحانی بودند، محمدحسین هم جذب فعالیت‌های انقلابی شده بود. پدرمان کارمند بانک ملی بود و وضع مالی متوسطی داشتیم. برادرم یک جوان خوش سیما و بسیار مهربانی بود و در همان زمان طاغوت اهل خواندن نماز شب بود. تقید مذهبی و اطلاعات سیاسی خوب شهید باعث شده بود در بحث انقلاب بسیار فعال باشد. طوری که چند بار به دست ساواک دستگیر شد. پدرم با گذاشتن وثیقه او را از زندان بیرون آورد. البته زمانی هم که حکومت نظامی بود، داداش محمدحسین را در تظاهرات گرفته بودند. ایشان یک هفته در زندان ساواک زندانی بودند و پدرم به مرحوم عمویم ماجرای دستگیری داداش محمد‌حسین را گفته بود. آن زمان مرحوم عمویم در ثبت احوال کار می‌کرد. آشنایی در دستگاه قضایی داشت و از او خواهش کرد و ایشان واسطه آزاد شدن محمدحسین شد. در همان مدت یک هفته زندانی شدن محمدحسین آثار شکنجه و شلاق‌ها روی کمرش نمایان بود. 

دوران مبارزات انقلابی شما چند سال داشتید؟
من متولد سال ۱۳۴۶ هستم. شش سال از شهید کوچک‌تر بودم. موقع انقلاب ۱۱ سال داشتم و یادم است که برادرم چه فعالیت‌هایی انجام می‌داد. تا زمانی که محمد‌حسین کنار ما بود، از او هیچ بدی ندیدیم. حتی صدایش را روی ما بلند نمی‌کرد. چه برسد به پدر‌و‌مادرمان که خیلی احترام آنها را داشت. محمد‌حسین خیلی هم مرتب و خوش لباس بود. خاطرات آن روز‌ها و فعالیت‌هایی که بیشتر در مسجد جامع اهواز انجام می‌داد، همیشه در ذهنم مانده است. 

زمان جنگ شهید چه فعالیت‌هایی انجام می‌داد؟
محمد‌حسین بعد از تشکیل سپاه و شروع جنگ، وارد سپاه شد. دوره‌های کار با بیسیم را پشت سرگذاشت و بیسیمچی بود. زمانی که شهید شد، دوستانش تعریف کردند: «محمدحسین داشت از سنگرش بیرون می‌آمد و می‌خواست به سنگر بعدی برود و رمز «یا‌زهرا (س)» را پشت بیسیم بگوید که تک‌تیر‌انداز‌های عراقی گلوله‌ای به او شلیک کردند. گلوله درست به قلب محمد‌حسین خورد و به شهادت رسید» زمانی هم که ما پیکر بی‌جان داداش را در غسالخانه دیدیم، چهره‌اش سالم بود و طوری آرام دراز کشیده بود انگار به خواب عمیقی فرو رفته است. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *