آخرین نامه رضا ۲ روز بعد از شهادتش به دستم رسید

شهیدرضا شفیعی نیستانک، یکی از همین شهدای نوجوان است که اردیبهشت سال ۶۵ در فاو آسمانی شد. برشی از کتاب یاران دبیرستان را که مربوط به خاطراتی از این شهید است می‌خوانیم. 

شهیدرضا شفیعی نیستانک، یکی از همین شهدای نوجوان است که اردیبهشت سال ۶۵ در فاو آسمانی شد. برشی از کتاب یاران دبیرستان را که مربوط به خاطراتی از این شهید است می‌خوانیم. 

جوان آنلاین: در کتاب یاران دبیرستان (خاطرات شهدای مکتب امام‌صادق (ع) دبیرستان سپاه تهران) خاطرات جالبی از دانش‌آموزان دبیرستان سپاه تهران گنجانده شده است. شهیدرضا شفیعی نیستانک، یکی از همین شهدای نوجوان است که اردیبهشت سال ۶۵ در فاو آسمانی شد. برشی از کتاب یاران دبیرستان را که مربوط به خاطراتی از این شهید است می‌خوانیم. 

وصیتنامه رضا

مجید ایشانی از دوستان شهیدرضا شفیعی نیستانک روایت می‌کند: سال ۱۳۶۲ و دوره دوم ورودی دبیرستان سپاه تهران با آقا رضا شفیعی در یک کلاس بودیم. نوجوانانی ۱۵‌ساله که به اقتضای سن‌مان، شوخی و شیطنت هم جزو کارهای‌مان بود، اما رضا شفیعی در حال و هوای خودش بود. برادرش ابوالفضل تازه شهید شده بود و تمام فکر و ذکرش جبهه شده بود. یک روز سر کلاس از صندلی جلو برگشت و کاغذی را به من داد. گرفتم و بازش کردم. برگه‌ای از دفترش کنده بود و وصیتنامه‌ای خطاب به من نوشته بود و از من هم خواسته بود که متقابلاً همین کار را برای او انجام دهم، اما کاملاً تصنعی، کلیشه‌ای و شوخی. پس از شهادتش وصیتنامه او را به خانواده‌اش تقدیم کردم. سال دوم دبیرستان رضا رشته ریاضی و من رشته معارف را انتخاب کردم. از نظر کلاس و رشته از هم جدا افتادیم، اما همچنان ارتباط داشتیم و رفیق نزدیک بودیم. گاهی ساعت‌ها با هم حرف می‌زدیم و می‌چرخیدیم. خاطراتی شیرین و شنیدنی از خانواده و اقوامش تعریف می‌کرد. یک‌بار، ۱۸-۱۹ نفر سوار یک پیکان شده و به عروسی رفته بودند؛ یا خاطره تصادف برادرش آقاابراهیم با ماشین بنز اداره در حال مأموریت. 

دعا‌های معنوی 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *