زمزمه‌های خاموش پدرانه‌ای که آوازی جانسوز شد 

محمودرضا همه کار‌های دامداری و کشاورزی را به‌خوبی یاد گرفت و حتی در کار‌ها به من هم کمک می‌کرد. تمام محصولات دامی مثل ماست، پنیر، دوغ، شیر، کره، خامه و روغن حیوانی را خودمان تولید می‌کردیم و از بیرون نمی‌خریدیم. گله دام ما هزار رأس بود. از بچگی مجبور بودیم سخت کار کنیم. حتی ساعت سه نصف‌شب ما را بیدار می‌کردند تا برای دوشیدن شیر و درست کردن کره و روغن آماده شویم. این زندگی، سخت و پر از تجربه بود

محمودرضا همه کار‌های دامداری و کشاورزی را به‌خوبی یاد گرفت و حتی در کار‌ها به من هم کمک می‌کرد. تمام محصولات دامی مثل ماست، پنیر، دوغ، شیر، کره، خامه و روغن حیوانی را خودمان تولید می‌کردیم و از بیرون نمی‌خریدیم. گله دام ما هزار رأس بود. از بچگی مجبور بودیم سخت کار کنیم. حتی ساعت سه نصف‌شب ما را بیدار می‌کردند تا برای دوشیدن شیر و درست کردن کره و روغن آماده شویم. این زندگی، سخت و پر از تجربه بود

جوان آنلاین: دیدن یک فیلم از حسینعلی شبانپور، چوپانی که بدون استاد و تنها با استفاده از نوار‌های کاست موسیقی، آوازخوان شد ما را به سمت و سوی این سوژه کشاند. این هنرمند ۸۹ ساله که به کار و چوپانی مشغول است، در بیابان‌های واقع در ۱۴ کیلومتری شهرستان شهرضای اصفهان بعد از مزرعه معروف چغاد به تنهایی زندگی می‌کند. او از کودکی به خواندن علاقه‌مند می‌شود و چندین سال بعد با گوش سپردن به صدای محمدرضا شجریان، دستگاه‌های موسیقی و تکنیک‌های آوازخوانی را بدون داشتن استاد فرا می‌گیرد. او تنها با تهیه کاست‌های موسیقی و استفاده از ضبط‌صوتی قدیمی به تمرین دستگاه‌های موسیقی ایرانی می‌پردازد. همه توجه ما به حسینعلی شبانپور به خاطر فرزند شهیدش محمودرضا شبانپور است که در فروردین ۱۳۶۷ در فاو به شهادت رسید و تصویرش کلبه پدر را مزین کرد. پس از شهادت محمودرضا بود که زمزمه‌های خاموش حسینعلی به آوازی جانسوز تبدیل شد. سوز صدای حسینعلی در فراق فرزند شهیدش محمود، شنیدنی و سرشار از عرفان، صداقت و رنگ و بوی معنوی است. پروانه شبانپور، فرزند ارشد خانه در نبود پدر و عدم امکان ارتباط تلفنی با ایشان راوی زندگی و شهادت برادر می‌شود. 

۱۴ کیلومتری شهرضا

پدرم حسینعلی شبانپور (با نام شناسنامه‌ای ایرج) متولد ۱۳۱۶ و اهل شهرضاست. البته شناسنامه‌اش را یک سال دیرتر گرفته‌اند. (در حقیقت او متولد ۱۳۱۵ است) پدر از میان ۹ خواهر و برادر خود (سه دختر و شش پسر) تنها کسی بود که حرفه دامداری را ادامه داد. سایر عموهایم به تحصیل روی آوردند و مسیر متفاوتی را در پیش گرفتند، اما پیشینه خانوادگی ما به دامداری سنتی برمی‌گردد. پدر پنج فرزند دارد؛ سه دختر و دو پسر. من فرزند ارشد خانه و دو سال و نیم از محمودرضا (متولد ۱۳۴۵) بزرگ‌تر هستم. محمودرضا در عملیات فاو به شهادت رسید و برادر دیگر علی در بیمارستان مشغول خدمت است. ما زندگی بسیار آرام و خوشی را کنار هم داریم. امروز که شما برای گفت‌و‌گو با پدر، تماس گرفتید، او در صحرا مشغول چوپانی است. منطقه‌ای که ایشان در آن است، حدود ۱۴ کیلومتر دورتر از شهرضاست و امکان ارتباط تلفنی با او وجود ندارد. من، خواهر و مادرم آخر هفته‌ها به دیدار او می‌رویم، اما برادرم علی مرتب به پدر سر می‌زند. 

پای رفتن داشت 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *