
اقتصاد۲۴- سپیده هنوز ندمیده که زنگ ساعت، آنها را از خواب میپراند. شب هنوز تمام نشده که اضطراب، آخرین قطرههای هوشیاری را از ذهنشان میدزدد و فنجانهایی که بیوقفه خالی میشوند، نه از برای لذت، که برای بیداریِ تحمیلی در مسیری که نامش «آمادگی برای کنکور» است. این تصویر یک واقعیت تلخ و قابل لمس برای پشتکنکوریهاست؛ بازتاب جامعهای که سرنوشت فرزندانش را به بند یک آزمون انحصاری و تمامیتخواه گره زده است.
به گزارش اقتصاد ۲۴، کنکور در ایران، فقط یک آزمون نیست. یک نظام طبقاتیِ پیچیده و ساختیافته است؛ ابزاری برای بازتولید نابرابری، برای قفلکردن فرصتها پشت دروازهای که تنها با رمز پول، پارتی و پایداری روانی باز میشود. میدان جنگیست که در آن، ذهنِ جوان و عدالت آموزشی تنها قربانیاند، نه معیار.
پشت این آزمون، سازوکاری است که نه با نیت رشد آموزشی، بلکه با هدف سودآوری مهندسی شده؛ مجموعهای سازمانیافته از مؤسسات آموزشی، مشاوران برندشده، تولیدکنندگان منابع انحصاری و شبکهای از تبلیغات سنگین، که با دقتی شرکتی، آرزو میفروشند و اضطراب توزیع میکنند. این ساختار، در افکار عمومی نامی آشنا دارد: «مافیای کنکور»!
اما آنچه در واقعیت میبینیم، چیزی فراتر از یک شبکه فرصتطلب است: ما با کارتل آموزش مواجهایم. با طبقهای انگلوار که نظام آموزشی را به ابزار انحصار تبدیل کرده و سودهای میلیاردیاش را از رنج روانی و اقتصادی طبقه متوسط و فرودست استخراج میکند.
به گزارش اقتصاد ۲۴، این ساختار با دقتی مکانیکی عمل میکند: از طراحی پرسشها تا القای ترس، از استانداردهای مبهم تا القاب جعلی مشاوران، همه چیز بر پایه وابستهسازی روانی و مالی خانوادهها بنا شده است. دانشآموزی که باید در فضای آموزش رسمی رشد کند، به زودی درمییابد که مدرسه صرفاً یک توقفگاه فرعیست و صحنه اصلی، جایی در کلاسهای خصوصی و جزوات فروشی اتفاق میافتد. در چنین ساختاری، عدالت آموزشی تبدیل میشود به شوخی تلخی که دیگر حتی آموزگاران هم به آن باور ندارند.
این چرخه نه تنها فرصتهای برابر را از بین میبرد، بلکه نظام آموزشی رسمی را به حاشیه میراند. وزارت آموزش و پرورش که باید مرجع اقتدار علمی و تربیتی باشد، سالهاست در برابر این نفوذ خزنده عقبنشینی کرده؛ عملاً به تماشاگر تبدیل شده است، در حالیکه میدان را یکسره به غولهای آموزشی بخش خصوصی واگذار کرده. غولهایی که نه بر اساس مأموریت آموزشی، بلکه با منطق بازار آزاد عمل میکنند؛ بازاری که در آن، دانش نه سرمایه فکری، بلکه کالایی قابل فروش و قیمتگذاری است.
سایه این مافیا تنها به دبیرستانها محدود نمیماند؛ دامنهاش تا رسانه ملی، بیلبوردهای شهری، پلتفرمهای اجتماعی و حتی نظام روانشناسی رسمی کشور نیز گسترده شده. مشاورانی که در شبکههای تلویزیونی ظاهر میشوند، پشت میکروفون از برنامهریزی فردی سخن میگویند، اما در پشت صحنه، نمایندگان فروش بستههای کمکدرسیاند؛ بازاری که در آن، اضطراب به ابزار بازاریابی تبدیل شده و شکست تحصیلی، یک فرصت اقتصادی به حساب میآید.
به این ترتیب آمادهسازی برای کنکور، جهان زیست داوطلب را به هدفی واحد فرو میکاهد: قبولی. تبلیغات موسسات کنکوری از هر سو وعدههای فریبندهای عرضه میکنند: «با صرف چند ماه و پرداخت چند میلیون تومان، رشته پزشکی، مهندسی یا هر گزینه مطلوب دیگری در دسترس خواهد بود.» این وعدهها در عمل چیزی جز بازاریابی رویاهای دستنیافتنی نیستند. هزینههای این مسیر کوهی از بار مالی بر دوش خانوارها تلنبار میکند: از پایه دهم تا دوازدهم و دورههای جامع کنکور شامل کتب تست، مشاوره تحصیلی و کلاسهای حضوری و مجازی، تعرفهها گاه حیرتبرانگیزند.
