در عملیات کربلای ۲، ۱۱ شهید مفقودالاثر از بچههای بخش کومله در منطقه جا مانده و اسماعیل هم در بین آنها بود. خانوادهها تا سالها چشم انتظار بازگشت پیکر عزیزانشان بودند. این چشم انتظاری تا پنج سال بعد از پایان دفاع مقدس طول کشید. سال ۱۳۷۲ پیکر اسماعیل از سوی گروههای تفحص شناسایی شد و به خانه برگشت
جوان آنلاین: شهید اسماعیل شعبانی وقتی در بلندیهای حاج عمران روی زمین افتاد، همرزمش حاج کمیل مطیعدوست تنها لحظاتی بعد خودش را بر پیکر او رساند. اسماعیل زمان شهادتش ۱۹ سال داشت. نوجوان شهیدی که با چهره نورانی و صفای درونیاش دیگران را به سمت خودش جذب میکرد. پیکر او پس از شهادت همراه چند شهید دیگر تا سالها در منطقه عملیاتی کربلای ۲ ماند و سپس تفحص شد و به خانه برگشت. در گفتوگویی که با حاج کمیل مطیع دوست همرزم شهید و همین طور احمد شعبانی برادر شهید داشتیم، مروری بر خاطرات و خصوصاً نحوه شهادت این رزمنده دفاع مقدس داشتیم که با هم میخوانیم.
همرزم شهید
چه زمانی با شهید شعبانی بیشتر آشنا شدید؟
شهید شعبانی از رزمندگان بخش کومله لنگرود بود و من هم از همین منطقه هستم. از همین طریق ایشان و خیلی از رزمندگان مسجد جامع کومله را میشناختم. اما شهریور ۶۵ که قرار بود لشکر ۱۶ قدس گیلان به فرماندهی سردار شهید حاج حسین همدانی در بلندیهای حاج عمران عملیاتی انجام دهد، شهید اسماعیل شعبانی به اتفاق تعدادی از رزمندگان بخش کومله خودشان را به منطقه عملیاتی رساندند و در گردان حمزه سازماندهی شدند. خوب یادم است یک روز روشنایی هوا جایش را به تاریکی شب میداد که یک مینیبوس به محوطه گردان حمزه رسید. مسافرینش همگی از بچههای مسجد جامع کومله بودند و اسماعیل هم بین آنها بود. چون از قبل این بچهها را میشناختم به اتفاق تعداد دیگری از همرزمان به سوی آنها رفتیم و مصافحه گرمی داشتیم. مسافران این مینیبوس گرچه مسیری طولانی را از شمال تا غرب کشور طی کرده بودند، اما رنج سفر و خستگیهای آن باعث نشده بود روی روحیه و توانشان تأثیر بگذارد. رزمندگان اعزامی خیلی گرم و صمیمی با دیگر بچهها روبوسی کردند و از آن روز تا شروع عملیات و شهادت تعدادی از همرزمان که اسماعیل شعبانی هم بین شهدا بود، چند روز خاطرهانگیز را با هم گذراندیم.
روحیات شهید شعبانی چطور بود؟
او یک نوجوان ۱۹ ساله بسیار نورانی و با صفایی بود. روزی که به گردان حمزه آمد، همان شب بعد از نماز مغرب و عشا و صرف شامی مختصر، یک مراسم بسیار معنوی سینهزنی برگزار کردیم. شاید تنها سه روز به عملیات مانده و شوق شهادت باعث شده بود آن مراسم یک معنویت عمیقی داشته باشد. در جمع گردان، اسماعیل حجب و حیای خاصی داشت. غیر از بچههای قدیمی که او را میشناختند، با باقی بچهها آشنایی نداشت و، چون محجوب بود، مدتی طول میکشید که به اصطلاح یخش باز شود. تا زمان آغاز عملیات کربلای ۲ هنوز با همرزمان دسته خودش رفیق نشده بود. ما که او را تا حدی میشناختیم، میدانستیم چه شخصیت دوستداشتنی دارد و حشر و نشرش بیشتر با ما بود. من همیشه مجذوب نورانیت چهره او میشدم. معصومیتی در رفتارش داشت که باعث میشد نسبت به او احساس نزدیکی داشته باشی.
