سینمای ایران پس از انقلاب بهتدریج به بستری برای بازنمایی تجربه جنگ، مقاومت و هویت ملی تبدیل شد؛ تجربهای که در ابتدا در قالب ادبیات دفاع مقدس، خاطرات رزمندگان و روایتهای مستند شکل گرفت و سپس به زبان تصویر راه یافت. سینمای جنگ در ایران، برخلاف بسیاری از نمونههای هالیوودی، فقط به بازنمایی میدان نبرد محدود نشد
جوان آنلاین: سینمای مقاومت و ضداستعمار یا سینمای سوم فقط یک ژانر هنری نیست، بلکه یک مانیفست سیاسی و ابزاری برای بازپسگیری هویت است. این سینما در واکنش به سلطه فرهنگی و اقتصادی قدرتهای استعمارگر شکل گرفت و هدف آن تبدیل تماشاگر منفعل به یک مبارز آگاه است.
این جریان سینمایی، بیش از آنکه به قراردادهای روایی یا زیباییشناختی محدود باشد، به یک موضع تاریخی و سیاسی گره خورده است؛ موضعی که از دل تجربه زیسته ملتهای تحت سلطه، جنگ، اشغال و مبارزه برای هویت شکل گرفته و در قاب تصویر به زبان سینما ترجمه شده است.
اهمیت ادبیات مقاومت
خاستگاه این نوع سینما را باید در بستر تحولات قرن بیستم جستوجو کرد؛ دورهای که موجهای استقلالطلبی در آفریقا، آسیا و امریکای لاتین، هم معادلات سیاسی و هم روایتهای فرهنگی را دگرگون کرد. اما سینمای سیاسی و ضداستعماری قرن بیستم را نمیتوان بدون توجه به ادبیات مقاومت و ضداستعمار فهمید. بسیاری از روایتهایی که بعدها در قالب فیلمهای سیاسی، انقلابی یا ضدسلطه به تصویر درآمدند، پیشتر در قالب رمان، خاطرهنگاری و نظریهپردازی ادبی شکل گرفته بودند. در واقع سینما در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به تدریج به رسانهای تبدیل شد که توانست زبان ادبیات ضداستعماری را به تصویر، صدا و روایت جمعی تبدیل کند. این پیوند میان ادبیات و سینما، هم از نظر تاریخی و هم از نظر زیباییشناختی، نقش مهمی در شکلگیری آنچه بعدها سینمای مقاومت یا سینمای سوم نامیده شد، داشت. ادبیات ضداستعماری از اواخر قرن نوزدهم و بهویژه در قرن بیستم، همزمان با اوجگیری استعمار مدرن و سپس جنبشهای استقلالطلبانه، بهعنوان یک جریان آگاه و خودتعریفشده شکل گرفت. با ورود به قرن بیستم و اوجگیری جنبشهای آزادیبخش در آسیا و آفریقا، ادبیات ضداستعماری به یک جریان قدرتمند تبدیل شد. نویسندگانی مانند فرانتس فانون، امه سزر، آلبر ممی و نگوگی وا تیونگو تلاش کردند تجربه استعمار را در قالب نظریه و روایت ادبی تحلیل کنند.
