غلامرضا آن سوی اروند رفت و دیگر بازنگشت

همرزم شهید: غلامرضا جوان خیلی غیرتی بود. دروغ نمی‌گفت. ازغیبت و افترا نفرت داشت. دل شیر و شهامت بالایی داشت. موقع شهادتش تنها فرزندش شش ماهه بود. در این شش ماه فقط دو بار پسرش را دید. شهید غلامرضا جوان و شهید محمد نوربخش با هم به شناسایی رفته بودند که دیگر برنگشتند. سال‌ها پس از جنگ، پیکرشان تفحص شد

همرزم شهید: غلامرضا جوان خیلی غیرتی بود. دروغ نمی‌گفت. ازغیبت و افترا نفرت داشت. دل شیر و شهامت بالایی داشت. موقع شهادتش تنها فرزندش شش ماهه بود. در این شش ماه فقط دو بار پسرش را دید. شهید غلامرضا جوان و شهید محمد نوربخش با هم به شناسایی رفته بودند که دیگر برنگشتند. سال‌ها پس از جنگ، پیکرشان تفحص شد

جوان آنلاین: شهید غلامرضا جوان به همراه همرزمش شهید محمد نوربخش هر دو برای شناسایی منطقه عملیاتی والفجر ۸ وارد رودخانه اروند شدند، اما این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و این دو نیروی اطلاعاتی عملیات لشکر ۳۳ المهدی، هرگز به جمع یاران و همرزمان‌شان برنگشتند. غلامرضا مردی از تبار رئیس علی دلواری و از رزمندگان بوشهر بود و در خانواده‌ای مستضعف، اما متدین چشم به جهان گشود و از نوجوانی به جریان انقلاب و سپس دفاع‌مقدس وارد شد. در بیشتر عملیات‌ها به عنوان مسئول تیم تخریب در لشکر ۳۳ المهدی حضور می‌یافت و در پاره‌ای اوقات هم در واحد اطلاعات – عملیات این تیپ در شناسایی مناطق عملیاتی شرکت می‌کرد. رفتنش به اروند و شهادتش در زمان حضور در تیم‌های شناسایی بود. پیکر او ۱۳ سال پس از شهادتش در منطقه عمومی عملیات والفجر ۸ شناسایی و به وطن بازگشت تا در بهشت سجاد شهر برازجان مرکز شهرستان دشتستان استان بوشهر به خاک سپرده شود. آنچه می‌خوانید گذری به زندگی این شهید در گفت‌و‌گو با «محسن جوان» فرزند شهید و کامران چشم آلوص (امامی) همرزم شهید است. 

فرزند شهید
پدر در چه خانواده‌ای رشد کرده بودند؟
پدرم متولد سال ۴۳ در خانواده‌ای مستضعف، اما متدین در شهر برازجان بود. والدینش با عشق و محبتی که به ائمه اطهار داشتند نامش را غلامرضا گذاشتند. پدربزرگم نابینا بود و پدرم از همان کودکی به پدربزرگ دلگرمی می‌داد و سعی می‌کرد چشم و عصای او باشد؛ بنابراین از کودکی برای تأمین معیشت خانواده کارگری می‌کرد. بابا نان‌آور خانواده بود. پنج برادر و سه خواهر داشت. سال ۶۲ وارد سپاه شد و همان سال با مادرم ازدواج کرد. من تک فرزند هستم. سال ۶۴ به دنیا آمدم و بهمن همان سال پدرم به شهادت رسید. 

گویا پدرتان از نیرو‌های با تجربه تخریب در جبهه‌ها بودند؟
پدرم از بنیانگذاران تخریب دشتستان بود؛ شهرستان دشتستان را به نام تخریب‌چی‌ها در دفاع‌مقدس می‌شناسند. پدرم سال ۶۳ عضو اطلاعات – عملیات لشکر المهدی شده بود و از سال ۶۰ تا ۶۴ در جبهه بود. مادرم موقع شهادت پدر ۱۸ سال داشت. پدرم با شهید غلامرضا باصولی که معروف به عارف جبهه‌ها بود، خیلی صمیمی بودند. زمانی که شهید باصولی به شهادت رسید، مادربزرگم گفت پدرت خیلی برای این شهید بی‌تابی می‌کرد و هر روز بر سر مزارش می‌رفت؛ این شهید هم اهل دشتستان بود. 

نحوه شهادت و مفقودی پدرتان چطور بود؟
پدرم بهمن سال ۶۴ قبل از عملیات والفجر ۸ وقتی با همرزمش محمد نوربخش برای شناسایی رفته بودند در اروندرود مفقود شد و بعد از سال‌ها مفقودی در حوالی شهر فاو پیکرش پیدا شد. البته فیلمی از او در تلویزیون عراق پخش شد که نشان می‌داد اسیر شده است. از سال ۶۴ تا سال ۶۹ خانواده امیدوار بودند زنده باشند. یادم است سال ۱۳۶۹ که اسرا آزاد می‌شدند، پنج ساله بودم و اسرا از ورودی شهر برازجان وارد می‌شدند. به اتفاق بچه‌ها ورودی شهر می‌ایستادم و امیدوار بودم که شاید یکی از اسرا پدرم باشد، اما هرگز این اتفاق نیفتاد و پدرم نیامد. وقتی خبری نشد یقین پیدا کردم که شهید شده است. منتظر بودیم خبری از پیداشدن پیکرش شود تا اینکه سال ۱۳۷۷ در عملیات تفحص، پیکر پدرم و شهید نوربخش پیدا شد. پدرم در قسمتی از وصیتنامه‌اش در نجوایی که با خدایش داشت، می‌نویسد: من نه به عشق بهشت و نه به خاطر ترس از دوزخ، بلکه برای عشق به وصال تو به جبهه آمدم. 
 
همرزم شهید
کجا با شهید آشنا شدید و در چه عملیات‌هایی با ایشان همرزم بودید؟
من و غلامرضا همکلاس و رفیق بودیم. ورودمان به جبهه همزمان بود تا روزی که رفت و خبری از او نشد. در چند یگان از جمله المهدی و عملیات‌های مختلف و واحد اطلاعات با هم کار کردیم. بیشتر حضورمان در واحد اطلاعات عملیات و تخریب بود. در عملیات محرم همرزم بودیم که منجر به مجروح‌شدن غلامرضا شد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *