وقتی والدینم از پیش محمد به شیراز برمیگشتند، همان موقع کاروان محمد و همرزمانش به وسیله جنگندههای دشمن بمباران شدند و به شهادت رسیدند. قبل از اینکه مادروپدرم به شیراز برسند، پیکر محمد و تعدادی از همرزمانش زودتر برگشته بود. مادر هنوز خبر نداشت پسرش شهید شده، اما دلشوره عجیبی داشت
جوان آنلاین: خواهر شهید صالحی میگوید: مادرم بعد از اعزام برادرم محمد به اتفاق پدرم و یکی دیگر از برادرانم برای دیدن او به پادگان امیدیه اهواز رفتند. چند ساعتی ماندند و بعد به شیراز برگشتند. همان نیمهشب برادرم محمد آقا و دیگر رزمندگان به خط مقدم اعزام شدند. اما دشمن که از آمدن نیروهای تازه نفس مطلع شده بود، کاروان آنها را بمباران کرد و محمد به شهادت رسید. هنوز والدینم به شیراز نرسیده بودند که پیکر محمد زودتر به شیراز رسید. «شهید محمد صالحی، متولد ۱۳۴۴ از نیروهای پاسدار گردان الفتح از تیپ المهدی (عج) شیراز بود که در سن ۱۸ سالگی در عملیات خیبر و منطقه هور به شهادت رسید. او که به تازگی وارد سپاه شده بود، پیش از شهادت تصویری از خود با لباس پاسداری برای خانواده به یادگار گذاشت که اکنون این تصویر زینتبخش خانه تمام برادرها و خواهرهایش است. گفتوگوی ما با زهرا صالحی، خواهر و عبدالخالق صالحی، برادر شهید را پیش رو دارید.
یک تصویر از شهید صالحی در لباس سپاه وجود دارد که خیلی کم سن و سال است، ایشان چه زمانی به جبهه رفته بود؟
محمد آقا در سال ۱۳۶۱ به عضویت سپاه درآمد. آن موقع ۱۷ سال داشت. زمانی که میخواست به عضویت در سپاه درآید، چند ماهی از سنش برای عضویت کم بود. باید ۱۸ سالش کامل میشد. برای همین شناسنامهاش را دستکاری کرد و سنش را بالاتر برد. بعد آموزشهای نظامی را پشت سرگذاشت و نهایتاً بهمن سال ۱۳۶۲ در حالی که مسئولیت گروهی از برادران بسیجی گردان الفتح از تیپالمهدی (عج) را برعهده داشت به جبهه جنوب اعزام شد. اسفند همان سال در عملیات خیبر شرکت کرد و نهایتاً بر اثر حمله هوایی بعثیها در چهارم اسفند ۱۳۶۲ درعملیات خیبر به شهادت رسید.
پدرتان چه شغلی داشتند، شهید درچه خانوادهای رشد کرده بود؟
پدرمان مرحوم آقا حیدر، باغبان بود و بسیارفرد سخاوتمندی بود. همه فامیل و آشنا از محصولات باغ بابا سهم داشتند و برای همه صندوق میوه میفرستاد. حتی محصولات باغ را به هموطنان جنگ زده که از خوزستان به شیراز آمده بودند هم میفرستاد و به آنها کمک میکرد. ما یک خانواده پرجمعیتی داشتیم. هشت خواهر و برادر بودیم. برادرم محمدآقا شهریور ۱۳۴۴ در محله خوشوآبوهوا و در میان باغات سر سبز قصرالدشت شیراز به دنیا آمد. ما یک خانواده مذهبی داشتیم و شهید در چنین خانوادهای رشد کرده بود.
چه خاطراتی از دوران کودکی شهید دارید؟
دوران کودکی محمد با درس و بازی و شادی و کمک به پدرمان در امور باغداری گذشت. بیشتر موقع تعطیلات تابستان شهید پیش پدرمان میرفت و کمکش میکرد. موقع انقلاب یک تحولی در همه ما به وجود آمد. یادم است در زمان کودکی همراه مادرمان در تظاهرات شرکت میکردیم. محمد آقا هم در همین دوران بود که با مسجد مأنوس شد تا اینکه در سال ۱۳۶۰ به عضویت بسیج مسجد محلهمان در آمد. همان زمان بود که در کلاسهای آموزش قرآن و احکام شرکت میکرد و همان زمان قدمهای اولیه را در تزکیه و تذهیب نفس برداشت. یک نکته در زندگی شهید این است که خیلی زود توانست در مسائل عرفانی و عقیدتی پیشرفت کند. خصوصاً در چند ماه آخر عمرش بسیار کم حرف و متین و با وقار شده بود. انگار داشت پلههای تکامل را طی میکرد و نهایتاً هم به شهادت رسید.
