از سیستان تا خوزستان به فرمان امام جهاد کردیم

رزمنده‌ها حقیقتاً از جان گذشته بودند. با اخلاص، ایمان و اعتقادشان صحنه‌هایی را خلق می‌کردند که همگان متحیر می‌شدند. اکثراً آرزوی شهادت داشتند و برای شهادت لحظه شماری می‌کردند

رزمنده‌ها حقیقتاً از جان گذشته بودند. با اخلاص، ایمان و اعتقادشان صحنه‌هایی را خلق می‌کردند که همگان متحیر می‌شدند. اکثراً آرزوی شهادت داشتند و برای شهادت لحظه شماری می‌کردند

جوان آنلاین: سیدحسین حسینی دستجردی، رزمنده و جانباز دوران دفاع مقدس است که همزمان با شروع جنگ تحمیلی همراه دوستانش راهی جبهه شد و تا زمان شلیک آخرین گلوله جنگ، بین خانه و جبهه در رفت و آمد بود. به باور این رزمنده حال و هوای جبهه و خصوصاً شب‌های عملیات را نمی‌شود در قاموس کلمات بیان کرد. بلکه شرحی است که فقط با دیدن می‌توان به آن دریافت رسید. گفت‌وگوی پیش رو با یادگار دفاع مقدس بخشی از مصاحبه تفصیلی است که صورت گرفته و در ادامه تقدیم مخاطبان می‌شود. 

شما از پشت نیمکت مدرسه به میدان جهاد رفتید، امروز که به آن دوران نگاه می‌کنید، جبهه چه چیزی همراه داشت که تا این حد رزمندگان را جذب می‌کرد؟
حال و هوای جبهه‌ها بسیار متفاوت بود. مخصوصاً شب‌های عملیات فضای جبهه دگرگون می‌شد. رزمنده‌ها حقیقتاً از جان گذشته بودند. با اخلاص، ایمان و اعتقادشان صحنه‌هایی را خلق می‌کردند که همگان متحیر می‌شدند. اکثراً آرزوی شهادت داشتند و برای شهادت لحظه شماری می‌کردند. حال معنوی‌شان در نماز شب خواندن‌شان و در دعا‌های جانسوزی که می‌خواندند مشخص بود تا جایی که حقیقتاً شب‌های عملیات مشخص بود شهادت روزی چه کسانی می‌شود. بعضی‌ها شب عملیات به دعا و مناجات مشغول بودند. بعضی وصیتنامه می‌نوشتند یا توصیه می‌کردند و از دیگران طلب حلالیت داشتند. بعضی رزمنده‌ها هم قول و قرار‌های بعد شهادت می‌گذاشتند که هر کس شهید شد بازماندگان را شفاعت کند. می‌توانم بگویم آن حال و هوای شب‌های عملیات را نمی‌شود توصیف کرد. فقط باید دید. 

وقتی جنگ شروع شد به چه کاری مشغول بودید و چگونه راهتان را به این مسیر پیدا کردید؟
من متولد اول فروردین سال ۱۳۴۸ دستجرد اصفهان هستم. وقتی خواستم برای اعزام به جبهه اقدام کنم اعلام شد، سن من کم است برای همین به شناسنامه‌ام دست بردم و سال تولدم را دو سال بزرگ‌تر کردم. یعنی در شناسنامه متولد سال ۱۳۴۶ هستم. تحصیلاتم را هم تا دوران راهنمایی ادامه دادم و همزمان با شروع جنگ خیلی از بچه‌های مدرسه از جمله خود من راهی جبهه شدیم و بعضی‌ها مثل مجید رستمی، علی فصیحی، محمد فصیحی، حسینعلی هاشم‌پور و دیگر همرزمانم به شهادت رسیدند. زمان شروع جنگ من نوجوانی ۱۲-۱۳ ساله بودم. با شروع فعالیت در بسیج، همراه دوستانم عضو بسیج دستجرد شدیم که این پایگاه بسیج بسیار فعال بود. شهیدان مجید رستمی و علی فصیحی در راه‌اندازی بسیج نقش مهمی داشتند و اولین کسانی بودند که راهی جبهه شدند و در عملیات چذابه به شهادت رسیدند. شهادت آنها تأثیر زیادی روی بچه‌های دستجرد گذاشت. بعد از شهادت آنها بود که تصمیم گرفتیم راهشان را ادامه دهیم. 

اولین اعزام‌تان به کدام منطقه بود؟
زمانی که بعد از کلی این طرف و آن طرف رفتن توانستم اعزام بگیرم، بعد از آموزشی اعلام شد باید به سیستان‌و‌بلوچستان برویم. اواخر سال ۱۳۶۰ بود. با دو اتوبوس ۴۵ نفره راهی سیستان شدیم. من همراه ۱۴ نفر از بچه‌های دستجرد جزو گروه ۹۰ نفره‌ای شدیم که باید به سیستان‌و‌بلوچستان می‌رفتیم. شب ما را برای استراحت به یک پادگان در زاهدان بردند و صبح روز بعد به گروه‌های چند نفره تقسیم شدیم و به شهر‌های مختلف سیستان اعزام شدیم. گروه پنج نفره ما به منطقه کوهستانی خاش اعزام شد. ما چند مرتبه با قاچاقچیان درگیری سختی داشتیم و هر بار موفق می‌شدیم بر آنها غلبه کنیم. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *