رفتم گوشی را چک و تلویزیون را روشن کردم. همان موقع فهمیدم چه اتفاقی افتاده و با خودم گفتم یا حسین، چه خبر شده… بعد از اینکه تصاویر سرداران شهید را در تلویزیون دیدم و خبر شهادتها را شنیدم، محکم زدم توی صورتم و با نگرانی با سعید تماس گرفته و پرسیدم سعید چه شده؟ او با آرامش گفت خدا بزرگ است، امام زمان (عج) میخواهد بیاید. ظهور نزدیک است. این شهادتها هزینههای ظهور امام زمان (عج) است
جوان آنلاین: «همه مراسم تشییع و تدفین سعید خیلی قشنگ بود. من جز زیبایی چیزی ندیدم. همهاش قشنگ و دلنشین بود. سعید زیبا رفت، چون زیبا زندگی کرده بود. او عاش سعیدا و مات سعیدا بود. اگر غیر از این میشد، واقعاً به نظام هستی شک میکردم. خدا را شاهد میگیرم که همه چیز درست و زیبا رقم خورد. خیلی از حرفها را درباره سعید نمیتوانم بگویم، چون گفتنشان هزینه دارد. او برای شهادت، تمام قد ایستاد؛ از خوراک، خواب، خانواده و بچههایش گذشت و همه چیزش را فدای راهش کرد و هزینه و بهای شهادتش را داد.» اینها تنها بخشی از صحبتهای سمیه قمری، همسر شهید پاسدار سیدمیرسعید حسینی است. شهیدی که در حملات اخیر رژیم صهیونیستی در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه به کشور به شهادت رسید. شهیدی که به همسرش گفته بود: «یک روز نبودنهایم جبران میشود، وقتی شهید شوم، آن وقت متوجه میشوی که من چه کارهایی برای حضرت آقا و کشورم در راه خدا انجام دادهام. آن زمان دلت آرام میگیرد.» متن پیشرو ماحصل همکلامی ما با همسر شهید است.
مادرانههای زهرایی
سعید متولد ۱۳۶۱ بود و هر دو اهل تهران هستیم. ما هر دو در دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین درس خواندیم. زمانی که من هنوز دانشجو بودم، سعید ترم آخر رشته برق بود. یکی از همکلاسیهایمان سعید را به من معرفی کرد. اولین مرتبهای که او را دیدم، روز خواستگاری و در خانه خودمان بود. مادر سعید بیمار بود و فقط در جلسه اول خواستگاری همراهش آمد. بعد از آن مادرش به دلیل شرایط جسمی دیگر نتوانست بیاید و سعید بابت این موضوع از ما عذرخواهی کرد.
جالب است که همان شب، خواب دیدم هر وقت سعید به خانه ما میآید، خانمی با چادرسیاه کنار او مینشیند و همیشه همراهش است. در جلسات بعدی به سعید گفتم: «شما فکر نکنید تنها به خانه ما میآیید، مادرتان همیشه همراه شماست.» سعید از سادات بود و مادرش حضرت زهرا (س) او را همراهی میکرد. وقتی این حرف را زدم، آرام شد و خجالتش هم کمتر شد.
