در دفاع از حرم جانباز و در دفاع از حریم شهید شد

مهدی یک دوست جانبازی داشت به نام حاج‌بنیاد که مسئول گروه سرود نماز جمعه بود. حاج‌بنیاد یک ترکش در نخاعش داشت که بعد‌ها همان ترکش منجر به شهادتش شد. دوستی با این جانباز جنگ تحمیلی تأثیر زیادی در روحیه برادرم گذاشته بود. بعد از شهادت حاج بنیادی یک روز صبح بود که دیدم مهدی دارد گریه می‌کند. علتش را که پرسیدم گفت جانباز بنیادی شهید شد

مهدی یک دوست جانبازی داشت به نام حاج‌بنیاد که مسئول گروه سرود نماز جمعه بود. حاج‌بنیاد یک ترکش در نخاعش داشت که بعد‌ها همان ترکش منجر به شهادتش شد. دوستی با این جانباز جنگ تحمیلی تأثیر زیادی در روحیه برادرم گذاشته بود. بعد از شهادت حاج بنیادی یک روز صبح بود که دیدم مهدی دارد گریه می‌کند. علتش را که پرسیدم گفت جانباز بنیادی شهید شد

جوان آنلاین: شهید مهدی نعمتی، متولد انقلاب بود. چهاردهم بهمن ماه ۱۳۵۷ که در یکی از محلات جنوب شرق تهران به دنیا آمد، تنها دو روز از بازگشت حضرت امام (ره) به ایران می‌گذشت. «متولد انقلاب» در سال‌هایی رشد کرد که جنگ تحمیلی هشت‌ساله به کشورمان تحمیل شده بود و ایران دستخوش تجاوز عراق بعثی قرار گرفته بود. مهدی بعد‌ها به جمع سبزپوشان سپاه درآمد و در زمانی که تروریست‌های تکفیری در سوریه و عراق به حریم اهل‌بیت تعدی می‌کردند، داوطلبانه به سوریه اعزام شد و نامش را به عنوان یک رزمنده و جانباز مدافع حرم ثبت کرد. شهید نعمتی در مقاطعی از خدمتش به فراجا مأمور شد و نهایتاً روز دوم تیرماه در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به ستاد فرماندهی فراجا و پشت میز کارش به شهادت رسید. او در آن روز به آرزویی دست یافت که بار‌ها در سوریه به دنبالش گشته و عاقبت در تهران نصیبش شده بود. گفت‌و‌گوی ما با مجید نعمتی، برادر شهید را پیش‌رو دارید. 

داستان زندگی برادرتان را از کجا آغاز می‌کنید؟
آقا مهدی متولد ۱۴ بهمن سال ۵۷ و در بحبوحه انقلاب بود. آن زمان در خیابان‌ها تظاهرات و راهپیمایی برپا بود و وضعیت متشنج تهران باعث شده بود مادرمان مهدی را در خانه به دنیا بیاورد. تولد در این زمان که تنها دو روز از ورود حضرت امام می‌گذشت، شاید یک اتفاق تلقی شود، ولی زندگی برادرم به انقلاب گره خورد و او بعد‌ها یکی از پاسداران انقلاب اسلامی شد. مقاطعی هم به سوریه اعزام شد و در جبهه دفاع از حرم به مقام جانبازی نائل آمد. 

نحوه اعزام آقا‌مهدی برای دفاع از حرم چطور بود؟ 
برادرم چند بار به سوریه اعزام شده بود. اما تعداد دقیق حضورش یادم نیست. در ابتدای حضورش، مسئولان شهید اجازه رفتن نمی‌دادند و با اصرار توانسته بود اعزام بگیرد. آنقدر به این حضور ادامه داد که نهایتاً جانباز شد. خود شهید در مورد نحوه مجروحیتش می‌گفت: در منطقه عملیاتی اگر با سرعت کمتر از ۲۰۰ کیلومتر می‌رفتیم، تک تیرانداز‌های تکفیری ما را می‌زدند. شب بود و من هم با تویوتا با سرعت زیادی می‌رفتم. به خاطر اینکه شناسایی نشوم مجبور شدم چراغ‌های خودرو را خاموش کنم. همینطور که می‌رفتم به داخل دره‌ای سقوط کردم… براثر این حادثه برادرم از ناحیه گردن و دست و چند نقطه دیگر مجروح شده بود. 

قاعدتاً باید یک روندی طی شود که شخصی تصمیم بگیرد داوطلبانه مدافع حرم شود و بعد شوق شهادت را آنقدر در دل داشته باشد که نهایتاً از سوی شقی‌ترین دشمنان اسلام به شهادت برسد؟
ما در نزدیکی خانه پدری‌مان یک مسجد داریم که از کودکی و نوجوانی به آنجا می‌رفتیم. مسجد امام زمان (عج) در خیابان خاوران حدود پنج‌دقیقه با خانه ما فاصله دارد. من دوم راهنمایی بودم که در کلاس‌های قرآن مرحوم علی درباری، در این مسجد شرکت می‌کردم. آن زمان برادرم کلاس پنجم ابتدایی بود. یعنی حدود ۱۱ سال داشت. آقای درباری بعد‌ها در دوران کرونا فوت کردند. حضور در کلاس‌های قرآن علاوه بر اینکه پایه‌های تربیت مذهبی ما را تقویت کرد، زمینه حضورمان در بسیج را هم فراهم کرد. برادرم در همین مسجد وارد بسیج شد و استمرار حضورش در این نهاد انقلابی منجر به عضویتش در سپاه شد. یک مقطعی هم آقا مهدی در دبیرستان شهید جبلی که در محله مسعودیه تهران قرار دارد، فرمانده پایگاه بسیج دانش‌آموزی شده بود. حضور فعال در بسیج پایه بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی شهید را رقم زد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *