در عصر انسان و رسانه، شعرا و نویسندگان، مولدین و تولیدکنندگان واژه در زبان فارسی هستند. واژه را نباید فرهنگستان تولید کند. واژه را باید شاعر و نویسنده تولید کند و در کتابهایش بیاورد. فرهنگستان هم میتواند تولید کند، اما اگر نویسنده و شاعر واژهای تولید کرد و این واژه در کتابی آمد و آن کتاب دست مردم رسید، این واژه کاربرد دارد. در غیر این صورت شما هزاران واژه تولید کنید و در کتابهایتان هم بیاورید، مردم استفاده نمیکنند. واژه زمانی استفاده میشود که مردم آن را در رمان و شعر ببینند
جوان آنلاین: با وجود سفارشهای فراوان درباره اهمیت و پاسداشت زبان فارسی، این زبان در میان عموم مردم امری مغفول و اگر نگوییم بیاهمیت، کماهمیت است. سالهاست دغدغهمندان زبان فارسی، استفاده از واژههای نامأنوس و فرنگی را در لابهلای زبان فارسی هشدار میدهند؛ زبانی که هویت و ایرانی بودن ما را نشان میدهد. ۲۵ اردیبهشت که در تقویم ملی به عنوان روز پاسداشت ادبیات فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی نامگذاری شده است، بهانه و سببی شد تا با محمود اکرامیفر در خصوص زبان فارسی گفتوگو کنیم.
اکرامیفر گفت: ما دو جور وطن داریم. به عبارتی وقتی میگوییم من ایرانیام با دو نوع وطن مواجه هستیم؛ یکی وطن عینی و یکی وطن ذهنی. هر کدام از اینها یک سری ابزار و لوازم دارد. وطن عینی ما همین سرزمین است؛ کویر لوت است، جنگلهای هیرکانی است، خلیجفارس، تنگه هرمز، کوههای البرز، دنا و تفتان و… این وطن عینی ماست که دیده و لمس میشود، اما ما علاوه بر وطن عینی، یک وطن ذهنی هم داریم. آن وطن ذهنی مجموعه ارزشها، فرهنگ، اعتقادات، سبک زندگی، باورها، پرچم، ایراندوستی و زبان فارسی است. اکرامیفر با بیان اینکه در حوزه جنگ فیزیکی و جنگ سخت، معمولاً وطن عینی زیر سؤال میرود و به آن حمله میشود و در جنگ نرم به وطن ذهنی حمله میشود، گفت: به المانها، عوامل و عناصری که وطن ذهنی را تشکیل میدهند و حتی به سبک زندگی من و شما حمله میشود. به حجاب، پوشش، نحوه غذا خوردن، نحوه ابزار ارتباطی حمله میشود. یکی از آنها ارتباطات ما، ارتباطات کلامی و نوشتاری است و ابزار این ارتباط، زبان فارسی و خط فارسی است. وی ادامه داد: پس برای اینکه بتوانیم بگوییم ایرانی هستیم، در حوزه وطن ذهنی و غیرعینی باید عناصر تشکیلدهنده فرهنگمان را حفظ کنیم که یکی از مهمترین بخشهای آن زبان فارسی است، یعنی اگر ما سبک زندگی غربی و پوشش غربی داشته باشیم و غربی صحبت کنیم و همزمان بگوییم ایرانی هستیم، خیلی جدی نیست. پس المانها و عناصر فرهنگی که ما را ایرانی میکند در برابر خارجیها البرز و زاگرس نیست؛ فارسیزبان بودن ماست.
زبان فارسی هنوز دغدغه عمومی نیست
این شاعر و نویسنده تصریح کرد: بنابراین در جنگ نرم عموماً وطن ذهنی زیر سؤال میرود و معمولاً حواس ما به وطن ذهنی نیست. اگر یک وجب از خاک ما را بگیرند، پیراهن پاره میکنیم و یقه میدَریم، اما اگر هزار نسخه از شاهنامه گم شود یا هزار واژه زبان انگلیسی جایگزین زبان فارسی شوند، کسی ککش هم نمیگزد. علتش این است که وطن ذهنی ما هنوز دغدغه ما نشده و زبان فارسی ما به عنوان عنصر فرهنگی سازنده هویت ایرانی، هنوز دغدغه عمومی نیست. اکرامیفر با تأکید بر اینکه این اشکال متوجه مردم نیست، اظهار کرد: اشکال متوجه نهادهایی است که مسئولیت بر عهده دارند و بابت آن بودجه دریافت میکنند. فرضا صدا و سیما و ارشاد، چقدر توانستهاند زبان فارسی را دغدغه مردم بکنند؟ کاربران زبان فارسی نه حوزه هنری است، نه وزارت فرهنگ و ارشاد، نه فرهنگستان زبان فارسی. کاربرها مردم هستند. مردم هستند که واژهها را به کار میبرند و استفاده میکنند، پس آنها باید درست استفاده کنند و آنها زمانی درست استفاده میکنند که زبان فارسی به عنوان عامل هویتیابیشان و از عناصر فرهنگیشان برایشان مهم باشد. مردم الان فکر میکنند حفظ زبان فارسی دغدغه فرهنگستان است. یک دوربین و یک میکروفون دست میگیرند و به مردم میگویند این کلمه را به کار نبر و آن کلمه را به کار ببر. مردم این را به صورت شوخی میبینند.
