با همه ناباوریهای میان رفتن و نرفتن، راهی کربلا شدم؛ از تهران تا مهران، سفری که هر لحظهاش سرشار از عشق و زیبایی بود
جوان آنلاین: با همه ناباوریهای میان رفتن و نرفتن، راهی کربلا شدم؛ از تهران تا مهران، سفری که هر لحظهاش سرشار از عشق و زیبایی بود. میخواهم برایتان روایت کنم از مسیر مهران تا سامرا، سیدمحمد، کاظمین، نجف و کربلا… میخواهم بازگو کنم واگویههای زائران و خدمترسانی خادمان حسینی را؛ از گرمای طاقتفرسایی که در مسیر حس میشد، از ولایتمداری زنانی و مردانی که سالخوردگیشان آدمی را به تحسین وا میداشت، از گریههای نوزادان و کودکانی که از گرما بیتاب بودند، و از میان هلهله و استقبال گرم زوار و خادمان عراقی و هله بیکم گفتن هایشان … آنها که با اصرار دلنشین خود، پای ماشینهای عبوری میآمدند و برای میزبانی احساس تکلیف میکردند. اینها همه قدر و قیمت زائران اباعبداللهالحسین (ع) را به منصه ظهور میرساند. میخواهم بنویسم از زائرانی که به نیابت از شهدا گام برمیداشتند و برای آنهایی که به هر دلیلی جاماندند… زیبایی و معنویت این سفر در هر قدم، در هر نگاه و در هر لبخند جاری بود و شاید این قلم نتواند همه آن زیبایی را به رشته تحریر درآورد، اما به وسع خود مینگارد.
خسران زیارت نرفتن
آقا مصطفی یکی دیگر از زائران اباعبداللهالحسین (ع) است که امسال هم توفیق حضور در جمع زائران را پیدا کرده است. او که آمار دقیقی از سفرهایش به کربلا ندارد، میگوید: «فکر میکنم حدود ۱۲ مرتبه میشود که توفیق زیارت پیدا کردهام. اهل تهران هستم و معمولاً با وسیله شخصی خودم به مهران میآیم و از همین مسیر وارد عراق میشوم. اولین باری که میخواستم به سفر اربعین بروم، با خود میگفتم اگر قسمت شد میروم، و اگر هم نشد، انشاءالله برای یک وقت دیگر. اما حالا حس میکنم اگر نتوانم بروم، انگار یک چیز مهمی را از دست دادهام و این عذاب وجدان برای همیشه با من خواهد بود. بهطوری که خود را مانند کسی میبینم که ضرر بزرگی کرده است و این حس خسران برای من بسیار سنگین است. برای همین دلم نمیآید که جا بمانم.»
شرط حضور: پذیرش ولایت اهلبیت (ع)
