سردار شهید محمدرضا نصیر باغبان را باید به واقع یکی از سربازان گمنام امام زمان (عج) دانست که عمری را در مسیر خدمت به نظام اسلامی و مردم ایران گذراند و سالها در خارج از کشور و جبهه مقاومت اسلامی خدمت کرد
جوان آنلاین: سردار شهید محمدرضا نصیر باغبان را باید به واقع یکی از سربازان گمنام امام زمان (عج) دانست که عمری را در مسیر خدمت به نظام اسلامی و مردم ایران گذراند و سالها در خارج از کشور و جبهه مقاومت اسلامی خدمت کرد. او به دلیل حضورش در قرارگاه برون مرزی رمضان و سپس نیروی قدس سپاه تا پایان عمر گمنام بود و کمتر کسی حتی از دوستانش اطلاع داشت حاج رضا چه سمتی دارد و در چه جایگاهی خدمت میکند. شهید نصیر باغبان معروف به محسن باقری، در آخرین سمت زمینیاش نماینده فرمانده کل قوا در اداره اطلاعات سپاه و همچنین معاون اطلاعات نیروی قدس بود که ۲۵ خردادماه همراه شهیدان سردار کاظمی و سردار محققی در حمله رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. گفتوگوی «جوان» با غلامعلی سخاوتی راد از همشهریها و همرزمان قدیمی شهید را پیشرو دارید.
از چه زمانی با شهید نصیر باغبان آشنا شدید؟
ما بچه یک شهر و یک محله در دزفول بودیم و از طرف دیگر زمینهای کشاورزی پدرانمان نزدیک هم قرار داشت. به این ترتیب من از دوران کودکی او را دیده بودم و میشناختم. البته نه اینکه با هم دوست باشیم، چون حاج رضا حدود ۱۰ سالی از من بزرگتر بود. من متولد اواخر سال ۴۸ هستم و اوایل انقلاب یک کودک ۹ یا ۱۰ ساله بودم، اما ایشان آن موقع یک جوان حدوداً ۱۹، ۲۰ ساله بود و از جوانان انقلابی شهر به شمار میرفت، بنابراین به دلیل فاصله سنی نمیتوانم بگویم با او رفیق بودم. اواسط جنگ (سالهای ۶۲ و ۶۳) که منزل ما در دزفول مورد اصابت موشک قرار گرفت، ما به محله اطراف مسجد نجفیه رفتیم. خانه پدری شهید نصیرباغبان هم نزدیک این مسجد بود. در آن مسجد او را بیشتر میدیدیم. البته نکتهای را عرض کنم که حاج رضا اوایل جنگ یا حتی میشود گفت قبل از شروع جنگ با بچههای رزمنده دزفول حشر و نشر داشت. بعد که وارد قرارگاه برون مرزی رمضان شد، کمتر او را میدیدیم.
پس از همان زمان عملیات برون مرزی میرفتند؟
شهید نصیرباغبان یک عمر در مأموریتهای خارج از کشور به سر برد. بعد از جنگ که وارد نیروی قدس شد، همچنان روند حضورش در جبهه مقاومت را حفظ کرده بود. زمان جنگ یادم است که ایشان هرگاه به دزفول میآمد، در مسجد نجفیه یا جمع دیگری که بین بچههای رزمنده تشکیل میشد، از خاطرات حضورش در کردستان عراق سخن میگفت. قرارگاه رمضان کارش عملیات برون مرزی بود. پیش میآمد که رزمندگان این قرارگاه وقتی به عمق خاک دشمن در منطقه کردستان عراق یا نقاط دیگر میرفتند، ماهها همانجا میماندند و زمینه انجام یک عملیات برون مرزی یا ارتباطگیری با اکراد مخالف حکومت بعث عراق را مهیا میکردند. شهید نصیرباغبان هم از این قاعده مستثنا نبود. خاطرات ایشان از کردستان بسیار جالب بود. بعدها همین قرارگاه رمضان یکی از بخشهای تشکیل دهنده نیروی قدس سپاه شد.
از خاطرات شهید نصیرباغبان در مقطع حضور در کردستان عراق چه مطالبی یادتان مانده است؟
یادم است یکبار تعریف میکرد برای عملیاتی به شمال عراق ورود کرده بودند. منطقه کوهستانی بود و با بارش برف، راهها بسته شده بود، بنابراین شهید نصیرباغبان و همرزمانش مجبور شده بودند در همان مقری که داشتند بمانند. ایشان تعریف میکرد آذوقه همراه ما کمی برنج، رب گوجه فرنگی و روغن بود. هر بار مجبور میشدیم با همین سه قلم خوراکی که داشتیم یک جور غذا درست کنیم و تنوعی بدهیم. مثلاً یکبار رب را قاطی برنج میکردیم. بار دیگر برنج خالی میخوردیم. بار بعدی میزان رب و روغن را دستکاری میکردیم تا بلکه تنوعی به غذا داده باشیم. آن طور که حاج رضا میگفت، آنها در هر مأموریت برون مرزی که از طرف قرارگاه رمضان میرفتند، یک ماه، دو ماه یا حتی گاهی پنج، شش ماه در خاک دشمن میماندند. همین مأموریتهای طولانی مدت شهید نصیرباغبان باعث شده بود زمان جنگ خیلی کم به دزفول بیاید. من از اواسط جنگ به بعد کمکم سنم به جبهه رفتن قد داد و با بچههای رزمنده حشر و نشر داشتم. در بسیاری از مواقع در جمعهای خودمان نبود حاج رضا را احساس میکردیم. از بس که ایشان به مأموریت برون مرزی میرفت و اصلاً در ایران نبود که بتوانیم او را ببینیم. یادم است یکبار در یکی از جبهههای دفاع مقدس وقتی داشتم از جادهای عبور میکردم، ایشان را همانجا دیدم. شاید اولین و آخرین باری بود که خارج از دزفول و در فضای جبهه او را میدیدم.
