رسانهها با تحلیل ردپای دیجیتال ما، تمایلات سیاسیمان را پیشبینی و سپس مهندسی میکنند
جوان آنلاین: زمانی «ماکس وبر» سیاست را به معنای تلاش برای مشارکت در قدرت یا نفوذ در تقسیم آن تعریف میکرد. در آن دوران، ابزار این تلاش، حزب، ایدئولوژی و سخنرانیهای اقناعی بود، اما امروز، حقیقت سیاست در حال تجربه یک دگردیسی بنیادین است. ما دیگر با «سیاست رسانهایشده» طرف نیستیم، بلکه با پدیدهای به نام «استعمار سیاست توسط رسانه» روبهرو هستیم. استعمار در معنای کلاسیک، یعنی اشغال یک سرزمین و تحمیل قواعد بیگانه بر بومیان و امروز، رسانه دقیقاً همین کار را با قلمرو سیاست انجام دادهاست. سیاست دیگر در نهادها «اتفاق نمیافتد» تا رسانه آن را «گزارش کند»، بلکه سیاست تنها زمانی متولد میشود که در قاب رسانه بگنجد. در این نوشتار، با استناد به تازهترین آراء نظریهپردازان برجسته جهان، ابعاد این اشغالگری مدرن را واکاوی میکنیم.
وقتی منطق فنی جایگزین منطق سیاسی میشود
نخستین لایه این استعمار، دگرگونی در ماهیت قدرت است. اندرو چادویک در کتاب «پیوند دیجیتال» استدلال میکند که ما از عصر «نهادهای سیاسی» به عصر «ماشینهای رسانهای» پرتاب شدهایم. در این ساختار، رسانه دیگر یک واسطه نیست، بلکه به معماری تبدیل شده که رفتار سیاسی را از بنیان و پی طراحی میکند. چادویک بهخوبی تبیین میکند که فضای رسانهای جدید، کنشگران سیاسی را وادار کرده تا به جای دنبال کردن اهداف استراتژیک ملی، «الگوریتمهای بازخوردی» احساسات لحظهای مردم را دنبال کنند. در این مدل، «منطق رسانه» بر «منطق سیاست» چیره شده است. اگر منطق سیاسی بر مدار مصلحت عامه و استدلال میچرخید، منطق رسانهای بر مدار «سرعت»، «تضاد» و «جذابیت بصری» میگردد. سیاستمداری که نتواند خود را با این ماشین هماهنگ کند، حتی اگر برترین نظریهپرداز هم باشد، توسط سیستم حذف میشود. این همان نقطهای است که سیاست، استقلال خود را از دست میدهد و به مستعمره تکنسینهای تصویر و متخصصان الگوریتم تبدیل میشود. در واقع، رسانه دیگر ابزار سیاست نیست، بلکه سیاستمدار به قطعهای از ماشین بزرگ رسانه تبدیل شده است.
شهروند به مثابه ماده خام.
اما این استعمار تنها در سطح نخبگان باقی نمیماند. نیک کودری و اولیسس مخیاس در اثر برجسته خود، «صداهایی که به حساب میآیند»، پرده از واقعیت هولناک «استعمار دادهها» برمیدارند. آنها معتقدند همانطور که استعمارگران قدیم زمینها را غصب میکردند، پلتفرمهای رسانهای امروز «تجربه انسانی» ما را غصب میکنند. در این الگوواره (پارادایم)، افکار عمومی دیگر یک جریان پویا و زنده نیستند، بلکه یک «ماده خام» برای استخراجاند.
رسانهها با تحلیل ردپای دیجیتال ما، تمایلات سیاسیمان را پیشبینی و سپس مهندسی میکنند. وقتی یک سیاستمدار برای جلب رای، به جای گفتوگو با تودهها، از تحلیلهای کلانداده برای هدف قرار دادن نقاط ضعف روانی مخاطب استفاده میکند، عملاً روح سیاست را به حاشیه میبرد. در اینجا، شهروند از یک «فاعل شناسای سیاسی» به یک «مفعول (ابژه) محاسباتی» تقلیل مییابد. این، غایت استعمار است: جایی که فرد حتی فکر میکند که آزادانه تصمیم میگیرد، اما در واقع در مسیری حرکت میکند که الگوریتم برای او ریلگذاری کردهاست. اگر مایر از استعمار فرهنگی حرف میزد، کودری و مخیاس از «استعمار محاسباتی» سخن میگویند که در آن حتی درونیترین افکار ما به کالایی برای قدرت تبدیل شده است.
نمایش اقتدار در عصر پوپولیسم رسانهای
پیامد ملموس این استعمار، تبدیل سیاست به یک «شوی سرگرمی» است. سیلویو وایسبورد در کتاب «رسانه، پوپولیسم و اقتدارگرایان جدید» نشان میدهد که چطور «اجرای رسانهای» بر «مدیریت واقعی» پیشی گرفته است. در دنیای امروز، سیاستمدار موفق کسی نیست که بهتر مدیریت میکند، بلکه کسی است که «اجرای» بهتری دارد. وایسبورد توضیح میدهد که پوپولیسم مدرن، فرزند خلف رسانه است؛ زیرا رسانه تشنه هیجان و تضاد است و عقلانیت، معمولاً هیجانانگیز نیست.
این پدیده منجر به ظهور نوع جدیدی از اقتدارگرایی یعنی اقتدارگرایی تصویرمحور شده است. سیاستمداران در این عصر، بیش از آنکه به دنبال اجماع ملی باشند، به دنبال قطبیسازی جامعه هستند تا در فضای پرتنش رسانهای بیشتر دیده شوند. در واقع، سیاست در شبکههای اجتماعی مستعمره «تصویر» شده است. وایسبورد تبیین میکند که اقتدار سیاسی دیگر از طریق صندوق رأی سنتی کسب نمیشود، بلکه از طریق تسلط بر فضای نمایش به دست میآید.
