فرزندانش با افتخار پذیرای شهادت او شدند

دخترم فاطمه مرتب می‌گفت: مامان گریه نکن! بابا شهید شده و این شهادت افتخار دارد. پسرم ابتدا خیلی به هم ریخت و ناراحت شد. اما به لطف خدا او هم آرام گرفت تا دیگران ناراحت نشوند. اینطور شد که بچه‌ها با افتخار پذیرای این خبر شدند، درست همانطور که پدرشان همیشه می‌خواست 

دخترم فاطمه مرتب می‌گفت: مامان گریه نکن! بابا شهید شده و این شهادت افتخار دارد. پسرم ابتدا خیلی به هم ریخت و ناراحت شد. اما به لطف خدا او هم آرام گرفت تا دیگران ناراحت نشوند. اینطور شد که بچه‌ها با افتخار پذیرای این خبر شدند، درست همانطور که پدرشان همیشه می‌خواست 

جوان آنلاین: برای دیدار با خانواده شهید سرتیپ دوم علی پیری، از شهدای نیروی هوایی ارتش، باید خود را به روستای چناقرود در استان اردبیل می‌رساندیم. سفر را از تبریز آغاز کردیم؛ از جاده‌ای که به بستان‌آباد می‌رفت و سپس به‌سوی سراب ادامه دادیم. پس از پیمودن مسیر، به شهر نیر در استان اردبیل رسیدیم و از آنجا راه روستای چناقرود را در پیش گرفتیم. پس از اندکی پرس‌وجو، به خانه‌پدری شهید رسیدیم؛ خانه‌ای آرام و دل‌نشین در قلب روستا، غرق در بوی خاطرات مردی که در همین کوچه‌پس‌کوچه‌ها قد کشید و به مرد میدان بدل شد. سرتیپ دوم علی پیری، از دلیرمردان پدافند نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. او در روز‌های سخت جنگ تحمیلی، زیر باران موشک‌های دشمن صهیونی، تا واپسین لحظات در کنار دستگاه‌های راداری ایستاد و با ایمان از آسمان وطن دفاع کرد تا سرانجام به مقام والای شهادت نائل آمد. 

همسر شهید

۱۹ سال زندگی سراسر عشق 

من و علی سال ۸۶ازدواج کردیم. ما با هم آشنایی خانوادگی داشتیم و ازدواج‌مان به صورت سنتی انجام شد. ثمره زندگی ۱۹ ساله من در کنار او تولد دو فرزند؛ به نام محمدامین که ۱۷ساله است و دخترم فاطمه که ۱۲سال دارد. نمی‌دانم او را چطور برای شما تشریح کنم. او از نظر اخلاقی، همسری بسیار مهربان و مسئولیت‌پذیر بود. با وجود شغل سخت و مسئولیت‌های زیادی که داشت، هیچ‌وقت خستگی کاری را به خانه نمی‌آورد. هر زمان بچه‌ها از او می‌خواستند با او بازی کنند یا بیرون برویم، به هیچ عنوان نه نمی‌گفت. اگر ما خواستیم به خرید یا سفر برویم، همیشه ما را با همه سختی و خستگی کار همراهی می‌کرد. وقتی بار و بنه سفر را می‌بستیم، او تمام تلاش خود را می‌کرد که در سفر خاطرات شیرینی برای‌مان بسازد. آخرین سفری که با هم رفتیم، سفر به مشهد مقدس بود که ما لحظات خوشی را کنار هم گذراندیم. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *