تشنگی‌اش را با ذکر یا‌حسین (ع) آرام می‌کرد

۲۷خرداد سالگرد ازدواج‌مان بود. با حسین آقا تماس گرفتم و وقتی مطمئن شدم برای عصر به خانه می‌رسد، با بچه‌ها تصمیم گرفتیم پدرشان را سورپرایز کنیم. با بچه‌ها مشغول چیدن شیرینی در ظرف بودیم که یک دفعه صدای انفجار وحشتناکی شنیده شد. محمدمهدی دوید سمت حیاط و گفت: «سپاه رو زدن» پسرکوچکم دست از تزئینات کشید و زد زیر گریه...

۲۷خرداد سالگرد ازدواج‌مان بود. با حسین آقا تماس گرفتم و وقتی مطمئن شدم برای عصر به خانه می‌رسد، با بچه‌ها تصمیم گرفتیم پدرشان را سورپرایز کنیم. با بچه‌ها مشغول چیدن شیرینی در ظرف بودیم که یک دفعه صدای انفجار وحشتناکی شنیده شد. محمدمهدی دوید سمت حیاط و گفت: «سپاه رو زدن» پسرکوچکم دست از تزئینات کشید و زد زیر گریه…

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *