آقا جان! مهم‌ترین کار من دوست داشتن شماست

وقتی شیوه شهادت ایشون رو نگاه می‌کنیم، اینطور حس میشه که انگار تمایل خودشونم بر این بود که اصلاً بیش از اون چیزی که دیده شدن، کسی ایشون رو نشناسه. اگه ما به کتابخونه ایشون دسترسی می‌داشتیم، یقیناً یادداشت‌ها، عکس‌ها، گنجینه و اسناد بسیار عجیبی به دست می‌رسید و کمک می‌کرد ما بهتر ایشون رو بشناسیم، اما الان متأسفانه ما اینها رو از دست دادیم

وقتی شیوه شهادت ایشون رو نگاه می‌کنیم، اینطور حس میشه که انگار تمایل خودشونم بر این بود که اصلاً بیش از اون چیزی که دیده شدن، کسی ایشون رو نشناسه. اگه ما به کتابخونه ایشون دسترسی می‌داشتیم، یقیناً یادداشت‌ها، عکس‌ها، گنجینه و اسناد بسیار عجیبی به دست می‌رسید و کمک می‌کرد ما بهتر ایشون رو بشناسیم، اما الان متأسفانه ما اینها رو از دست دادیم

جوان آنلاین: طلبه‌ای بود که بوی کتاب از کلامش حس می‌شد، کسی که در کنار متون دینی، به خواندن رمان‌های خارجی هم دل می‌سپرد و از پنجره ادبیات، جهان را می‌دید. ذهنش در میان سنت و نوگرایی، راهی برای فهم بهتر انسان و زمانه پیدا کرد. ارتباطش با روشنفکران از او چهره‌ای گفت‌وگوگر ساخت. کسی که به جای فاصله گرفتن از اندیشه‌های متفاوت، با آرامش و اعتمادبه‌نفس به سراغ گفت‌و‌گو می‌رفت و از هر مواجه‌ای فرصتی برای فهم بیشتر می‌ساخت. آری، سیدعلی خامنه‌ای را می‌گویم، کسی که در نگاهش، کشور خانه‌ای بود که باید برای آبادانی‌اش دل سوزاند و برای آینده‌اش اندیشید. حس مسئولیت، در کنار مهرش به جوانان، او را به طلبه‌ای مردمی بدل کرد و دیگر ویژگی‌های ممتازش باعث شد تا دشمن حضور و تأثیرش را تاب نیاورد. پای صحبت بسیاری از کسانی که از نزدیک با ایشان رفت‌وآمد داشته‌اند که بنشینیم، هر یک از دریچه‌ای از زبان احترام، همدلی و مهربانی‌اش می‌گویند. 

سورنا جوکار، از شاعران جوان کشورمان یکی از همین افراد است که برداشت و درک خود از شخصیت آقای خامنه‌ای را این‌گونه تعریف می‌کند: 

«وقتی شیوه شهادت ایشون رو نگاه می‌کنیم، اینطور حس میشه که انگار تمایل خودشونم بر این بود که اصلاً بیش از اون چیزی که دیده شدن، کسی ایشون رو نشناسه. اگه ما به کتابخونه ایشون دسترسی می‌داشتیم، یقیناً یادداشت‌ها، عکس‌ها، گنجینه و اسناد بسیار عجیبی به دست می‌رسید و کمک می‌کرد ما بهتر ایشون رو بشناسیم، اما الان متأسفانه ما اینها رو از دست دادیم. شاید اینکه می‌خواستن در حرم حضرت امام‌رضا (ع) به خاک سپرده بشن هم به این دلیل باشه که شیوه و سلوک خودشون رو ادامه بدن، چون آدم‌های بزرگ زیادی هستن که در حرم حضرت امام‌رضا خاکسپاری شدن و هیچ کدوم از ما نمی‌دونیم. بزرگی خود امام رضا اونجا باعث میشه هرچقدرم که دیگران بزرگ باشن، به چشم نیان، انگار که کنار خورشید، شمع و فانوس روشن کنید. من حس می‌کنم این انتخاب هم برگرفته از شیوه و منش ایشون بود که نمی‌خواستن مدفنشون تبدیل به مرکز توجه بشه. در غیر این‌صورت، اگر برای آقای خامنه‌ای حتی در صعب‌العبورترین اماکن هم مزاری آماده می‌شد، اونجا به یقین یکی از شلوغ‌ترین جا‌های کره زمین می‌شد، ولی به نظرم همین که میرن در حرم امام رضا، به این معناست که گویا همچنان می‌خوان در پرده بمونند. 

شناختی که من از حضرت آقا دارم اینه که تصور می‌کنم خیلی بیش از اون چیزی که ما بتونیم تصور بکنیم، ایشون شخصیت متفکر و روشنفکری بودن. یه مقداری متأسفانه در روزگار ما، کلمه روشنفکر معنای اصلی خودش رو از دست داده و روشنفکر به کسی اطلاق میشه که ضد هر ارزشی باشه، اما اگر این کلمه رنگ نباخته و به ابتذال کشیده نشده بود، من قسم می‌خوردم که روی کره زمین روشنفکرتر از آقای خامنه‌ای کسی رو نمی‌تونستیم پیدا کنیم. مثلاً دقت کنید به تفاوت نظرات و فتاوای ایشون در موضوعاتی خاص با دیگر علمای عموماً سنتی که وقتی جوان‌تر‌ها متوجهش می‌شدن، به شوق می‌اومدن یا در شیوه زندگی شخصی، از لباس ساده، اما مرتبی که می‌پوشیدن، نظم و ترکیب و آراستگی که داشتن یا در شیوه مواجهه‌شون با جوون‌تر‌ها و صحبت کردنشون یا در جلسات خصوصی با شعرا، بعضی وقتا چیز‌هایی می‌گفتند یا شوخی‌هایی می‌کردن که شاید خیلی از افراد باور نمی‌کردن که آقای خامنه‌ای اهل این شوخی‌ها و وقت‌خوش‌کردن‌ها هم باشند، اینها نمود‌های ظاهری و ساده‌ای از وجهه روشنفکری آقا بود. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *