پای وطن، همه مردم ایران جان‌فدا می‌شوند 

دشمن طبق ادعای واهی می‌گوید ما با مردم عادی کاری نداریم ولی من زنی را دیدم برای ملاقات زندانی‌اش آمده بود. همسری را دیدم که کارمند بود. قطعه ۴۲ بهشت زهرا (س) مدفن انسان‌های بی‌گناهی است که فقط دوستدار وطن‌شان بودند، اما اسرائیل آنها را به شهادت رساند

دشمن طبق ادعای واهی می‌گوید ما با مردم عادی کاری نداریم ولی من زنی را دیدم برای ملاقات زندانی‌اش آمده بود. همسری را دیدم که کارمند بود. قطعه ۴۲ بهشت زهرا (س) مدفن انسان‌های بی‌گناهی است که فقط دوستدار وطن‌شان بودند، اما اسرائیل آنها را به شهادت رساند

جوان آنلاین: روز دوم تیر ۱۴۰۴ ایران شاهد تجاوز آشکار رژیم تروریستی اسرائیل به زندان اوین بود. شهید امیرعلی فضلی ۱۴ ماه از خدمت سربازی‌اش گذشته بود که به همراه دیگر هم‌خدمتی‌هایش در ساعت ۵/۱۰ صبح دوم تیرماه با اصابت شلیک موشک رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. در این حمله بخش‌های نگهبانی، اداری و دادسرای اوین، بند نسوان، ساختمان بهداری، کتابخانه بند چهار و ساختمان ملاقات آسیب دید. به گفته پدرشهید امیرعلی فضلی از آخرین پیکر‌هایی که از زیرآوار بیرون آمده بود، پیکر امیرعلی بود. گفت‌وگوی ما با محمود فضلی، پدر شهید امیرعلی فضلی را پیش‌رو دارید. 

در خانواده شما سابقه رزمندگی و ایثارگری وجود دارد؟
زمان جنگ سنم به حضور در جبهه قد نمی‌داد ولی دو پسرعمویم در جبهه شهید شدند. آنها فامیلی‌شان را از فضلی به صادقی تغییر داده بودند. شهید محسن صادقی و شهید مجتبی صادقی دو پسرعموی شهیدم بودند که در فاو به شهادت رسیدند. حضرت آقا (حفظه الله) به خانه عمویم که دو پسرش شهید شده بودند آمده بودند. کلی شوخی کردند. در حضور ایشان خیلی خوش گذشت. 

پسرتان متولد چه سالی بودند؟ 
 ما اهل تفرش هستیم. سال ۱۳۸۲ خدا پسری به ما داد که نامش را امیرعلی گذاشتیم. فرزند ما عزیز ما بود. خون دل خوردیم و بزرگش کردیم. ۲۲ سالش شده بود و قصد داشتیم دامادش کنیم. برایش دختری را نامزد کردیم، اما نامرد‌ها با موشک به زندان اوین زدند و پسرم و هم‌خدمتی‌هایش و تعدادی از مردم را به شهادت رساندند. 
پسرم در تهران متولد شده بود. مؤمن و ورزشکار بود. خیلی بچه با محبتی بود. دستگیر دیگران می‌شد. در زندان با چند خیر مواجه شده بود، آمد و به من گفت بابا! پول بده برای آزاد کردن زندانی کمک کنم. بچه‌ای تربیت کرده بودم که می‌خواست برای آزاد کردن زندانیان بی‌گناه سهیم باشد. 
تقدیر اینگونه بود. خدا خودش داد و خودش گرفت. الان کنار مزارش نشستم و با شما مصاحبه می‌کنم و دلتنگ پسرجوانم هستم. 

آخرین دیدارتان چطور گذشت؟
روزی که رفت و به شهادت رسید، دو شب خانه بود. با برادرش قهر بودند. صبح شهادت بیدار شد بند پوتینش را محکم بست. برادرش محمدامین را صدا کرد و گفت داداش بیا با هم آشتی کنیم. قهر نباشیم. 
امیرعلی بچه اولم بود. شب قبل از حمله اسرائیل با برادر کوچک‌ترش کل کل برادرانه داشت. صبح قبل از اینکه راهی زندان اوین شویم دو برادر با هم آشتی کردند. تقریباً ساعت ۹ صبح بود که امیرعلی را جلوی زندان اوین رساندم. امیرعلی اگر وسیله داشت خودش تا محل خدمتش می‌رفت وگرنه من همراهی‌اش می‌کردم. 
 از اینجا از زبان هم خدمتی‌هایش می‌گویم. امیرعلی به دوستانش گفته بود اگر شهید شدم حلالم کنید. آن لحظات خبری از شهادت و موشکباران نبود. ساعت ۵/۱۰ صبح پسرم از دوستانش حلالیت خواست و ساعت ۵/ ۱۱ شب به شهادت رسید. دوم تیرماه که رژیم صهیونیستی آدمکش آتش بس اعلام کرده بود همان روز پسرم به شهادت رسید. 
آخرین بار شب قبل از شهادت تماس گرفت. ساعت ۵ /۸ صبح خداحافظی کرد. ساعت ۱۱ به شهادت لبیک گفت و روز اول محرم به آقا امام حسین (ع) سلام کرد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *