خیلی وقتها فکر میکنم چرا بعضی از زنان در خانه جانباز میشوند. وقتی به مادربزرگ، مادرهای شهدا یا همسران جانبازان نگاه میکنم، میبینم هر کدام نشانی از درد بر تن دارند؛ یکی بیناییاش را از دست داده، یکی کمرش خم شده و دیگری دست یا اعصابش از کار افتاده است. اما در نگاه همه آنها نوری است که از درون میتابد. این همان جانبازی واقعی است. آنها زخمی از صبر بر بدن دارند
جوان آنلاین: چهارشنبه ۲۸ آبان ماه از سه تقریظ رهبر معظم انقلاب بر سه کتاب «خانوم ماه»، «همسفر آتش و برف» و «تب ناتمام» رونمایی شد. انتشار تقریظهای مقام معظم رهبری بر کتابهای حوزه دفاع مقدس که شاید اکنون به عدد ۱۰۰ نزدیک شده باشد انگیزه آحاد جامعه به ویژه جوانان را به مطالعه آن کتاب افزایش میدهد. بنا بر گزارش دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب در نیمی از کتابهایی که از سوی ایشان تقریظ نوشته شده یا توصیه به مطالعه آنها شده است، یک زن نقش آفرینی کلیدی داشته است و در اغلب موارد، این زنان مورد تمجید رهبر انقلاب قرار گرفتهاند. درباره کتاب «خانوم ماه» هم این نکته به نظر میرسد که توجه به نقشآفرینی یک زن مسلمان، انقلابی و مقاوم مورد نظر رهبر انقلاب بوده است. به مناسبت رونمایی از تقریظ رهبری بر این کتاب با مرضیه سلطانی، دختر شهید حاج شیرعلی سلطانی به گفتوگو نشستیم که حاصل آن تقدیم حضورتان میشود.
با خواندنش دلم میگیرد
دختر شهید سلطانی درباره چرایی نوشتن کتاب با موضوع زندگی پدرش میگوید: «ما ابتدا تصمیمی برای نوشتن زندگینامه پدرم نداشتیم. افراد زیادی آمدند تا درباره او بنویسند، اما هیچکدام به نتیجه نرسیدند و ما هم پیگیری نکردیم. فقط با احترام از آنها تشکر کردیم. مدتی بعد، خانم تقیزاده که از خادمان شهدا و بانویی فرهنگی و دلسوز بود، تصمیم گرفت زندگی پدرم را بنویسد. او با روحیهای لطیف و نیتی خالص کار را آغاز کرد. بارها به خانه ما آمد و با مادرم گفتوگو کرد. در این میان بین او و مادرم رابطهای صمیمی بهوجود آمد. مادر همیشه با مهربانی از او پذیرایی میکرد. خانم تقیزاده هم با دقت و عشق به حرفهای مادر گوش میداد و همه چیز را یادداشت میکرد. بعدها به ما گفت که میخواهد کتابی درباره پدر و خانواده بنویسد و از مادرم اجازه گرفت از گفتههایش استفاده کند. مادرم را در کتاب با نام مستعار «خانوم ماه» معرفی کرد و اینگونه کتابی به همین نام نوشته شد. با اینکه سالها از آن زمان گذشته است، هنوز نتوانستهام تمام کتاب را بخوانم. نه به خاطر بیمیلی، بلکه، چون با خواندنش دلم میگیرد و یادآوری آن روزها برایم سخت است. با این حال، دوستان و هممحلهایها که کتاب را خواندهاند، با ما تماس میگیرند و از تأثیر عمیق آن بر خودشان میگویند.»
مأموریت جدید پدر!
