می‌گفت بعد از حفظ کل قرآن شهید می‌شوم

من و پسرم در مراسم تشییع سعی کردیم اشک نریزیم، مبادا تصاویری که از خانواده شهید منتشر می‌شود، تصاویر شکسته‌شدن آنها باشد. سعی کردیم این تصاویر از صلابت خانواده شهید روایت کنند نه از گریه و اشک آنها. امیرحسین الان همچنان به حفظ قرآن ادامه می‌دهد و می‌بینم که وقتی با قرآن مشغول است، آرام‌تر می‌شود

من و پسرم در مراسم تشییع سعی کردیم اشک نریزیم، مبادا تصاویری که از خانواده شهید منتشر می‌شود، تصاویر شکسته‌شدن آنها باشد. سعی کردیم این تصاویر از صلابت خانواده شهید روایت کنند نه از گریه و اشک آنها. امیرحسین الان همچنان به حفظ قرآن ادامه می‌دهد و می‌بینم که وقتی با قرآن مشغول است، آرام‌تر می‌شود

جوان آنلاین: شهید جواد افشاری آرزوی عجیبی برای شهادتش داشت. او می‌خواست زمانی شهید شود که کل قرآن کریم را حفظ کرده باشد. بعد از مدت‌ها تلاش، نهایتاً توانست در فروردین امسال قرآن کریم را به صورت کامل حفظ کند. دو ماه بعد تجاوز رژیم‌صهیونیستی به ایران اتفاق افتاد و جواد افشاری از اولین شهدای تبریز در مسیر مبارزه با صهیونیست‌ها شد. حالا که چند ماهی از شهادت آقا جواد می‌گذرد، امیرحسین پسر ۱۴ساله شهید راه او را در حفظ قرآن ادامه می‌دهد. امیرحسین که تا قبل از شهادت پدرش با تشویق‌های او و مادرش توانسته بود ۲۲ جزء قرآن را حفظ کند، چند ماه بعد از شهادت بابا دو جزء دیگر قرآن را حفظ کرده و حالا تنها شش جزء تا حفظ کل قرآن کریم فاصله دارد. گفت‌وگوی «جوان» با فاطمه یوسفی، همسر شهید جواد افشاری را پیش‌رو دارید. 

شروع زندگی‌تان با شهید افشاری از کجا رقم خورد؟
من و خواهر شهید در یک دانشگاه درس می‌خواندیم. بعد از فارغ‌التحصیلی، من در دانشگاه پیام‌نور استان آذربایجان شرقی ماندم و کارمند همانجا شدم. خواهرشوهرم هم معلم شد. ایشان چند سال بعد همراه خواهر دیگرشان برای دیدن دخترخانمی به دانشگاه آمده بودند. آن دخترخانم را برای آقا جواد نشان کرده بودند و می‌خواستند ایشان را ببینند و اگر شرایط‌شان با شرایط آقا جواد همخوانی داشت، مقدمات مراسم خواستگاری را بچینند، اما آن روز دخترخانم به دانشگاه نیامده بود. خواهر شوهرم هم به خواهر دیگرشان می‌گوید من اینجا یک دوست قدیمی دارم که کارمند دانشگاه است، برویم به ایشان سربزنیم. آمدند و باهم کمی صحبت کردیم. بعد از اینکه رفتند، خواهر شهید به دوستم گفته بود خانم یوسفی همان معیار‌ها و شرایط مدنظر برادرمان را دارند. چرا ایشان را به آقاجواد معرفی نکنیم. همین اتفاق ساده باعث شد تا مقدمات خواستگاری شهید از من فراهم شود و بعد از دو جلسه خواستگاری و صحبت، آذر ۱۳۸۷ عقد کردیم. شش ماه بعد هم رفتیم سر خانه و زندگی خودمان. 

در صحبت‌های اولیه ایشان را چطور آدمی شناختید؟
شهید افشاری اصلاً اهل مادیات نبود. در جلسات خواستگاری هم از این مسائل حرفی نزد. بیشتر معیار‌ها و مسائل اخلاقی را بیان کرد. حتی وقتی من در مورد جهیزیه‌ام گفتم که امکان دارد برخی وسایل را نتوانیم تهیه کنیم، ایشان گفت شما اصلاً چیزی با خودت نیاوری هیچ اشکالی ندارد. پدر و مادرمان همین که ما را تا اینجا رسانده‌اند حق بزرگی به گردن ما دارند. هر دو جوان هستیم، کار می‌کنیم و هر کم و کسری باشد خودمان جبران می‌کنیم. مراسم ازدواج ما هم بسیار ساده بود. همه مسائل رعایت شده بود تا مبادا ذره‌ای خلاف شرع باشد. 

در صحبت‌های‌تان گفتید که شهید اهل مادیات نبودند. در زندگی مشترک هم این خصوصیت اخلاقی را حفظ کردند؟
بله، آقاجواد تا پایان عمرش اولویت زندگی را در مسائل معنوی قرار داده بود. نه اینکه به مادیات کاملاً بی‌توجه باشد، ما هم به اندازه خودمان داریم، ولی اولویت اصلی شهید داشته‌های این دنیا نبود. مبنایش این نبود که مثلاً ما از فلانی جلوتر بزنیم و حتماً باید سطح زندگی‌مان اینطور و آنطور باشد. به این چیز‌ها فکر نمی‌کرد. در ضمن خیلی از خود گذشتگی داشت. هر چیزی تهیه می‌کرد، سعی داشت اولویت من و پسرمان امیرحسین را در نظر بگیرد. در واقع برای خودش چیزی نمی‌خواست و خیلی از مسائلی که شاید برای دیگران مهم باشد، برای ایشان اصلاً اهمیت نداشت. یکی دیگر از خصوصیات اخلاقی بارز شهید، شوخ‌طبعی بود؛ در اداره و فامیل معروف بود به شوخ‌طبعی. بعد از شهادت، همکارهایش نوشته بودند که «باحال اداره‌مان رفت.» همکارانش تعریف می‌کردند هر وقت سوار سرویس می‌شدیم تا به محل کارمان برویم، ایشان در حال شوخی کردن بود. یک روز که سرکار نمی‌آمدند، حوصله همه سر می‌رفت و بچه‌ها سرجای‌شان کز می‌کردند. در جمع‌های خانوادگی و فامیلی هم آقاجواد به شوخ‌طبعی معروف بود. بچه‌ها دور ایشان جمع می‌شدند و به همه خوش می‌گذشت. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *