وقتی این خاطرهها را مرور میکنم، بیشتر باور دارم که همه کارهای شهدا پر از حکمت است. هیچ چیز تصادفی نیست. اینکه این کتاب نوشته شود و دو سال بعد از انتشار و در چنین شرایطی بعد از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، شاهد رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب بر آن هستیم، شاید حکمتی داشته است
جوان آنلاین: کتاب «خانوم ماه» نوشته ساجده تقیزاده، روایت زندگی خانم ناز علینژاد همسر شهید شیرعلی سلطانی است که خواهر جانباز و شهید هم است. این کتاب فقط زندگی یک همسر شهید را روایت نمیکند، بلکه روایت زندگی زنی تأثیرگذار است که در تصمیمات همسر خود هم نقش مهمی داشت. داستان در سه فصل جداگانه و به صورت کوتاه، اما به هم پیوسته روایت میشود. فصل اول به دوران قبل از ازدواج خانوم ماه اختصاص دارد، فصل دوم به ازدواج و زندگی مشترک و فعالیتهای همسرش در انقلاب و جنگ و فصل سوم به موضوعات پس از شهادت همسرش میپردازد. این کتاب درباره عشق، فداکاری و از خودگذشتگی، صبوری، تلاش و توکل یک زن و نقش او در خانواده و جامعه و نیز نقش زنان در حفظ و تداوم راه شهداست که چالشهای زندگی زنان در دوران دفاع مقدس را به خوبی بازگو میکند. سبک نوشتاری آن ساده و روان است تا خواننده را جذب کند. کتاب ۳۶۴ صفحه دارد و از سوی «به نشر» منتشر شده است. کتابی که موفق به دریافت تقریظ رهبری شد. در ادامه این نوشتار با اکبر آرام یکی از راویان کتاب همراه میشویم.
داستان زندگی حاجعلی از زبان اکبر آرام رزمنده و راوی دفاع مقدس
اکبر آرام یکی از رزمندگان و راویان دفاع مقدس هشت ساله است که خاطرات زیادی از عملیاتهای مهم آن دوران از جمله کربلای ۴ دارد. او به صورت مستند و قلم شیوا، تجربههای خود را با نسلهای امروز و آینده به اشتراک گذاشته است و به دلیل حضور میدانی و روایتگری مستقیم از نبردها، تاریخ شفاهی دفاع مقدس را بازگو میکند. او در سال ۶۲ در سن ۱۶ سالگی به جبهه رفت و در حال حاضر مسئول انجمن راویان دفاع مقدس استان فارس است.
مداحی در حرم شاهچراغ
شهید حاج شیرعلی سلطانی یکی از برجستهترین مداحان و شاعران اهل بیت (ع) در استان فارس بود که در مراسمهای حرم مطهر شاهچراغ به عنوان مداح حاضر بود و با صدای خوش و معنوی خود فضای ویژهای در حرم ایجاد کرد. زمان شهادت این شهید بزرگوار، من بنا بر دلایلی از جمله شرایط جنگی و سن کم همراه او در عملیات فتحالمبین حضور نداشتم، اما در مراسم تشییع پیکرش شرکت کردم. به یاد دارم ازدحام جمعیت به حدی بود که مانع از نزدیک شدن من به پیکر او شد. کتابخانه مسجدی را که الان مزار ایشان است خودش ساخته و مزاری هم در جوار کتابخانه در نظر گرفته بود.
روایتگری در زندانها و مراکز ترک اعتیاد
تقدیر بهگونهای رقم خورد تا وارد داستان زندگی شهدا و شهید حاج علی سلطانی شوم. ما سراغ اعضای خانواده و دوستان شهید رفتیم. داماد و دیگر نزدیکان حاج علی با روی خوش پذیرای ما بودند. برخی رفقای حاج علی که در شرایط سخت زندگی میکردند و لوتی منش و اهل جوانمردی بودند، داستانهای زیادی برای گفتن از حاجعلی داشتند که وقتی تعریف میکردند، اشکهایمان جاری میشد. همه اینها کمک کرد ما صدای شهدا و فرهنگ ایثار را به واسطه اجرای نقال خوانی و مرشدخوانی به دیگران منتقل کنیم. ما جاهایی رفتیم که کمتر کسی حاضر به رفتن به آنجا بود، مثل زندانها و مراکز ترک اعتیاد، حتی در پیش دبستانیها شروع به گفتن داستان شهدا کردیم که بسیار تأثیرگذار بود. در این مسیر خاطرات بسیاری شکل گرفت و بسیاری از افراد از جهات معنوی و روحی تحت تأثیر قرار گرفتند. به عنوان نمونه وقتی در جمع دانشجویان کرج برنامه داشتیم و داستان زندگی و روایت جهاد، ایثار و شهادت حاج علی را بازگو کردیم، بسیاری جذب شدند به طوری که چند ماه دو اتوبوس دانشجو از کرج برای زیارت مزار شهید حاج علی به شیراز آمدند. همه اینها نشان میداد حرفها و خاطرات شهید تأثیر داشته است. من زندگی شهید سلطانی را حتی در قهوهخانهها و مساجد روایت کردم و به چشم خود میدیدم مردم تحت تأثیر داستان زندگی و ایثار شهید حاج علی قرار میگرفتند.
