فرزندانم را در مسیری تربیت کردم که شهید می‌خواست

مداحی حاج‌مهدی از همان مدرسه و از کلاس دوم ابتدایی شروع شد. هر هفته بچه‌ها را جمع می‌کرد و دعای توسل می‌خواندند. الان هم همیشه در مراسم روضه آقامهدی شرکت می‌کنم، هرجا بروند من هم می‌روم، ما از اول همینطور با هم و خانوادگی بودیم و حالا هم با هم هستیم. ما حتی در برنامه‌های ایشان در کربلا هم شرکت می‌کنیم

مداحی حاج‌مهدی از همان مدرسه و از کلاس دوم ابتدایی شروع شد. هر هفته بچه‌ها را جمع می‌کرد و دعای توسل می‌خواندند. الان هم همیشه در مراسم روضه آقامهدی شرکت می‌کنم، هرجا بروند من هم می‌روم، ما از اول همینطور با هم و خانوادگی بودیم و حالا هم با هم هستیم. ما حتی در برنامه‌های ایشان در کربلا هم شرکت می‌کنیم

جوان آنلاین: شهیدجواد رسولی پدر مداح معروف اهل‌بیت (ع) حاج‌مهدی رسولی است که دوم تیرماه ۱۳۴۰ در زنجان متولد شد. از کودکی قرآن‌آموز و نمازخوان بود و در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در تظاهرات علیه رژیم ستمشاهی شرکت می‌کرد و در اقدامات علیه آن رژیم از جمله شعارنویسی‌ها مشارکت داشت. پس از پایان تحصیلات متوسطه و گرفتن دیپلم به سپاه پیوست. مسئول تحقیقات بسیج، مسئول اعزام نیرو، مسئول نیروی انسانی ناحیه زنجان، عضو شورای فرماندهی و مسئول طرح و برنامه تیپ ۳۶ انصارالمهدی (عج) از جمله مسئولیت‌های او در سپاه بود. شهید جوادرسولی در جبهه هم مداح بود و هم مجری برنامه‌های مختلف که در سطح تیپ برگزار می‌شد. او در عملیات کربلای۵ و ارتفاعات بانه حضور داشت که ۲۰ آبان ۱۳۶۹ هنگام بازگشت از بانه در کردستان شهید شد. در روزی که پسرش محمد به دنیا آمد؛ آن روز مهدی فقط دو سال و نیمش بود. 
به مناسبت روز مادر با خانم زهرا یوسفی مادر حاج‌مهدی رسولی و همسر شهید جواد رسولی به گفت‌و‌شنود نشستیم که حاصل آن را می‌خوانید.

 ما هر ۲ خانواده انقلابی بودیم
 من با یک خانواده مذهبی ازدواج کردم، خانواده‌ای که قبل از شهادت همسرم هم خانواده شهید بودند، شوهرخواهر و داماد خواهرشان شهید شده بودند. این خانواده بسیار انقلابی بودند، همانگونه که ما یک خانواده انقلابی بودیم. قبل از پیروزی انقلاب، وقتی امام‌خمینی (ره) در فرانسه بودند، پدرم به نوفل‌لوشاتو رفت و با امام ملاقات داشت. اعلامیه‌ها، نوار‌های سخنرانی و رساله امام را می‌آورد و در داخل کشور بین مردم توزیع می‌کرد. پدرم کارمند مخابرات بود و در فعالیت‌ها و کار‌های انقلابی فعالیت‌های زیادی داشت. ما هم در دوران انقلاب همراه پدر بودیم و در پخش اعلامیه مشارکت داشتیم و در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردیم و بعد از انقلاب هم در کلاس‌های احکام و قران خانم شهیده فهیمه سیاری که خداوند ایشان را رحمت کند، شرکت می‌کردیم. او هم در کردستان به شهادت رسید. آن زمان ایشان برای تبلیغ به کردستان رفته بود که منافقین او را به شهادت رساندند و او تنها شهیده زن زنجان است؛ من و خانم سیاری آن زمان با هم همسایه بودیم. 
من و آقای رسولی، چون در یک محله زندگی می‌کردیم تا حدودی با هم آشنایی داشتیم. من با همسر شهید ابوالفضل مقدم، دوست بودم و از طریق ایشان معرفی ما به یکدیگر انجام شد، بعد هم با هم نشستیم و صحبت کردیم. آن زمان شرایط خاصی در جامعه حاکم و فضا انقلابی بود و ازدواج ما هم در همان حال و هوا انجام شد، در حالی که من ۱۸ ساله بودم و همسرم هم ۲۱سال داشت. همسرم اوایل ازدواج به صورت بسیجی فعالیت می‌کرد و در کنار آن در آزمون تربیت معلم هم شرکت کرد و پذیرفته شده بود، اما در نهایت راه سپاه را انتخاب کرد. اول پاسدار رسمی نبود، به صورت عادی در سپاه خدمت می‌کرد، اما بعد‌ها رسمی شد. حدود سال۶۲، تقریباً ۲۰ روز بعد از ازدواج ما او رسماً پاسدار شد. 

 او راه سپاه را انتخاب کرد و من هم موافق بودم
از همان ابتدا، با توجه به جنگ تحمیلی و پاسدار بودن همسرم، موضوع جهاد و شهادت برایم روشن بود؛ ضمن اینکه من از اول هم دوست داشتم با یک پاسدار ازدواج کنم، یک‌بار به من گفت در تربیت معلم قبول شده و می‌خواهد معلم شود. به او گفتم من با یک سپاهی ازدواج کرده‌ام، معلم نه! او خندید و گفت: شوخی کردم. در آزمون‌های مختلف شرکت کرده و در چند جا پذیرفته شد، اما راه سپاه را انتخاب کرد، من هم به همین راه خیلی علاقه داشتم. 
در همان دوره‌ای که آقای رسولی در سپاه و جبهه فعال بود، من هم در پشت جبهه فعالیت می‌کردم. در مسجد و نماز‌های جمعه فعال بودم، در دوره‌های آموزش نظامی ویژه خانم‌ها شرکت می‌کردم و در ستاد پشتیبانی جبهه هم حضور داشتم و در کمک‌رسانی به رزمندگان مشارکت می‌کردم. مثلاً برای رزمنده‌ها بافتنی می‌بافتیم، مربا و سایر موادغذایی تهیه و بسته‌بندی می‌کردیم و طبق برنامه‌ای که داشتیم آنها را به جبهه می‌فرستادیم. به این ترتیب، در پشت جبهه همراه رزمندگان بودیم. 

 زندگی با آقاجواد برای من بسیار شیرین بود
من و آقای رسولی هفت سال در کنار هم بودیم. ثمره این زندگی دو فرزند است، فرزند اول حاج‌مهدی حدود دو سال و نیم داشت که پدرش به شهادت رسید و همان روزی هم که خبر شهادت آقای رسولی رسید، فرزند دومم محمد به دنیا آمد و این همزمانی، خاطره‌ای بسیار تأثربرانگیز و ماندگار در زندگی من شده است. خیلی مهربان، خوش‌اخلاق و دلنشین بود، زندگی ما را پر از محبت و نور کرد و رفت. همانگونه که گفتم قبل از ازدواج همدیگر را می‌شناختیم، اما این شناخت به مرور بیشتر شد و در طول زندگی مشترک، خصوصیات والایش را بهتر درک کردم. زندگی با او برای من بسیار شیرین بود. مؤمن و مسئولیت‌پذیر و فضای زندگی را برای خانواده آرام و پر از محبت کرده بود. زندگی با او ساده و معنوی بود و نگاه مادی نداشت، بیشتر به ارزش‌های دینی و انقلابی توجه می‌کرد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *