ولایتمداری محمد آمیخته با عشق بود و دفاع از وطن افتخارش

با اعلام خبر شهادت بزرگانی مثل شهید باقری و سلامی و حاجی زاده و دانشمندان هسته‌ای شدیداً ناراحت بود و خیلی گریه می‌کرد. در روز‌های بعد هم برخی دوستانش به شهادت رسیدند. با وجود این همه درد و رنج، اما به ما روحیه می‌داد و می‌گفت شما نترسید و نگذارید بچه‌ها بترسند 

با اعلام خبر شهادت بزرگانی مثل شهید باقری و سلامی و حاجی زاده و دانشمندان هسته‌ای شدیداً ناراحت بود و خیلی گریه می‌کرد. در روز‌های بعد هم برخی دوستانش به شهادت رسیدند. با وجود این همه درد و رنج، اما به ما روحیه می‌داد و می‌گفت شما نترسید و نگذارید بچه‌ها بترسند 

جوان آنلاین: بعد از تماس و پیگیری‌اش از طریق روابط عمومی روزنامه «جوان» با فاطمه مرادی آشنا شدم؛ خواهری که روایت‌های صادقانه و پرشور او مرا به وجد آورد تا چند خطی درباره برادر شهیدش محمد مرادی بنویسم. در گفت‌وگوی صمیمی‌مان، پی به پیوند عمیق و عاطفه زیاد میان اعضای خانواده‌شان بردم. فاطمه از مهربانی و محبت محمد گفت؛ برادری که با اخلاق نیک و رفتار دلسوزانه‌اش مثل نگینی درخشان، همه اهل خانه را دور خود جمع می‌کرد. از ولایتمداری محمد هم گفت، از عشقش به وطن و مردمش از روحیه مقاوم و ایمان راسخش. روایت خواهرانه‌اش رسید به روز شهادت؛ روزی که محمد مرادی، مسئول حفاظت از سردار کاظمی ـ رئیس سازمان اطلاعات سپاه ـ در اثر حمله موشکی رژیم صهیونیستی به محل جلسه آنان در خیابان صابونچی، در ۲۵خرداد به شهادت رسید. واگویه‌های خواهرانه فاطمه مرادی پر از عشق، دلتنگی و افتخار است؛ روایتی از برادری که رفت تا آرامش و امنیت بماند. با هم بخوانیم.

از خانواده خودتان بگویید و اینکه اگر بخواهید برادر شهیدتان را معرفی کنید به چه خصوصیاتی از ایشان اشاره خواهید کرد؟ 
ما درخانواده‌ای مذهبی و پرجمعیت با پنج خواهر و سه‌برادر بزرگ شدیم، یکی از برادرانم روز عاشورا بر اثر ایست قلبی به رحمت خدا رفت، آقا محمد، فرزند پنجم خانواده بود که در ۱۳شهریور ۱۳۵۸ به دنیا آمد. در دوران جنگ تحمیلی هشت‌ساله، یکی از عموهایم جانباز شدند و خاطرات دلنشینی از آن دوران دارند. 
یکی از خصوصیات بارزی که آقامحمد را از دیگران متمایز می‌کرد، احترام ویژه و فراوان به پدرومادر بود. آقامحمد عاشق پدرومادر و به‌خصوص مادر بود. شاید همین خصوصیت هم باعث شد عاقبت‌بخیر شود، چون دعای عاقبت‌بخیری پدرومادرم همیشه بدرقه زندگی آقامحمد بود. با همه مشغله‌های کاری سعی می‌کرد تقریباً هر روز به پدرومادر سرکشی کند. اگر آنان یا هریک از اعضای خانواده‌مان مشکلی داشتند، همه تلاش خود را می‌کرد تا مشکل آنان را رفع کند. 
خصوصیت دیگری که برادرم داشت، تقید نسبت به حضور در مجالس روضه و هیئت‌های مذهبی و اطعام محبین اهل‌بیت (ع) به مناسبت‌های مختلف، خصوصاً عیدغدیر بود، آخرین اقدامش هم روز قبل از شهادت، اطعام روز عیدغدیر بود که انجام داد. 
سومین خصیصه این شهید، حسن خلق و دوری از غیبت، تهمت و قضاوت دیگران بود. همیشه سعی داشت به جای قضاوت دیگران، گره‌گشا باشد حتی برای کسانی که نمی‌شناخت. 

چطور شد به سپاه پیوست؟
همسرمن سپاهی بود و از طریق ایشان بیشتر با فضای سپاه آشنا شد و علاقه زیادی به حضور در سپاه پیدا کرد. کسب رزق حلال برایش اهمیت داشت و بسیار مقید و اهل خمس و زکات بود ضمن آنکه می‌خواست به کشورش خدمت کند. بخشی از روند پذیرش ایشان در سپاه نیز از طریق همسرم انجام گرفت. سال ۷۹بود که وارد سپاه شد، تقریباً ۲۵سال مشغول خدمت در این نهاد بود، واقعاً هم نیروی مفیدی بود. 
زیاد به گلزار شهدا می‌رفت و دیگران را هم تشویق می‌کرد که به مزار شهدا بروند. همیشه از شهیدان می‌گفت و به یاد شهدا بود و می‌گفت دعا کنید با شهادت از این دنیا برویم.

و چه زمانی ازدواج کرد؟ 
 اتفاقاً همسرش را هم من پیشنهاد داده بودم. مراسم ازدواج‌شان هم ساده و سنتی بود که در سال ۸۳ برگزار شد. حاصل زندگی مشترک‌شان هم یک دختر ۱۷ساله و یک پسر ۱۲ساله است. آقا محمد ارتباط بسیار خوب و صمیمی با بچه‌ها داشت. البته با همه خواهرهاوبرادر‌ها ارتباط صمیمی داشت. هر وقت می‌خواست به سفر زیارتی برود بدون استثنا با همه خواهر‌ها و برادر‌ها و پدرومادر تلفنی ارتباط می‌گرفت. مثلاً در مشهد که بود تماس می‌گرفت و گوشی را سمت ضریح امام رضا (ع) می‌گرفت و از ما می‌خواست به حضرت سلام کنیم. همسر و فرزندان هم که جای خود را داشتند. خودش هم همسر و پدر خوب و بی‌نظیری بود و برای خانواده کم نمی‌گذاشت. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *